14.4 C
Paris
Monday, October 3, 2022

در تجاوز جنایتکارانه پوتین به اوکراین، 15 میلیون بی خانمان، هزاران کشته و مجروح و بیش از 5میلیون پناهنده به کشورهای همسایه !

سازمان مجاهدین 52 سال بعد از تاسیس

رهبران جهان

دنیا رهبران بسیاری در سطوح مختلف به خود دیده است. رهبرانی چون گاندی، لنین، چگوارا، هوشی مینه، مائو، ماندلا… که کمتر کسی میتواند ایرادهای عمده ای در دوره  فعالیتهای سیاسی آنها به آنها بگیرد. اما در مقابل رهبرانی هستند همچون استالین که در دهه ۱۹۳۰تصفیه گسترده اش را آغاز کرد که به کمپینی از سرکوب سیاسی، دستگیری و قتل مخالفان معروف است که در ۱۹۳۷ به اوج رسید. مصادره گندم و غذاهای دیگر توسط مقامات شوروی به دستور استالین از عوامل قحطی بین سال‌های ۱۹۳۲ تا ۹۳۴ بود. دهقانانی که با مصادره و کلکتیویزاسیون مخالفت می‌کردند با برچسب «کولاک» سرکوب و دستگیر می‌شدند. استالین لائیک عملا جبارانه ترین خدایی را میکرد.

استالین

حکومت استالین را بسیاری به «کیش شخصیت پرستی» و شیوه‌های مخفی حذف مخالفین محکوم می‌کنند.  نیکیتا خروشچف، جانشین استالین، حکومت و کیش شخصیت استالین را در کنگره معروف حزب کمونیست شوروی در ۱۹۵۶ محکوم کرد و پروسه استالین زدایی را آغاز نمود. بسیاری استالین را مسئول مرگ مخالفان حکومت او می‌دانند ازجمله قتل لئون تروتسکی از رهبران انقلاب شوروی و دوست انقلابی لنین. (نقل از دانشنامه ویکیپدیا)

ورود فرصت طلبانه استالین به قرارداد با هیتلر (معروف به قرارداد: مولوتوف) جهت حفظ خود و نه جهان بویژه با بندهای مخفی و اعلام نشدهِ  مربوطه به تقسیم اروپا با هیتلر در آن قرارداد. تضعیف شدید نظامی روسیه در جنگ استالین جهت اشغال سهم اروپایی اش در فنلاند در سال 1939، کشتارمردم ناسیونالیست لهستان بنام کشتار کاتین در ۵ مارس ۱۹۴۰ با بیش از ۲۵٬۷۰۰ اعدام (همانجا). بزرگترین لکه های ننگ بر پیشانی این رهبر اتحاد جماهیر شوری است.

بویژه با مشاهده تضعیف استالین در تجاوز و تسخیر فنلاند و سرکوبهایش در بخشهای دیگر اروپا توسط هیتلر وی را مجاب به حمله به شوری با نقضِ قراردادش با استالین نمود. این فرصت طلبی استالین در نزدیکی به هیتلر و…به قیمت زندگی ۲۷ میلیون از مردم شوروی تمام شد. که لکه ننگ را هرچه سیاهتر میکند.

نهایتا نیز متحدش “هیتلر” بود که سرنگون شد. البته اگر همین سرنگونیِ (بکمک متحدین) هیتلر خونریزتر از استالین  نبود این استالین بود که محکوم به سرنگونی بدست هیتلر بود.

مسعود رجوی

رجوی نیز که استالین را بعنوان معلم کبیر خودش ستایش میکرد. کیش شخصیت او را کافی ندیده خود را در ارتباط مستقیم با خدا و امام زمان خواند!!! بعد از حمله عراق به ایران و با فرض کورِ اینکه “رژیم تازه به حکومت رسیده خمینی بطور خاص بعد از اعدامهای سران ارتش سابق (بسیاری بدست و با همکاری مجاهدین و حتی با برنامه ریزی رجوی جهت تضعیف نیروی نظامی رژیم) ضعیف شده است”، فرصت طلبانه با صدام عهدو پیمان (نوشته شده و نشده ای) بست که رژیم را سرنگون کنند. که منجر به کشتار بسیاری از مردم ایران و درمیان مجاهدین شد.

در نهایتا نیز متحدش “صدام حسین” بود که سرنگون شد. رجوی نه تنها در امر جنگ های منطقه ای سایه به سایه استالین حرکت کرده در سرکوب درونی نیز عینا از تمامی تاکتیکهای استالین با افتخار کپی برداری میکرد و همواره نیز در نشستهایمان بدان اشاره داشت.

رجوی که با پیاده کردن برنامه‏ های گسترده نفوذ در ارگانهای رژیم طی دوسال از 1358 تا 30خرداد 1360، جمع آوری و مخفی کردن سلاح، طرحهای ترور و بمب گذاری و کشتار سران رژیم ازطرح ترور خمینی (توسط شبکه تحت جواد قدیری) گرفته تا کشتار حزب جمهوری توسط محمد رضا کلاهی (که اخیرا در هلند ترور شد) و دفتر ریاست جمهوری توسط کشمیری و ترور احمد خمینی، حسن آیت و … را تماما در برنامه داشت خودش را صد در صد و بطور قطع و یقین در کوتاه مدت در قدرت میدید.

از همین رو طرح خروج از کشور برای خودش و جشن گرفتن و تثبیت حاکمیتش در سطح بین اللملی بعلاوه بازگشت پیروزمندانه از پاریس به ایران به سبک خمینی را با آمدن به اروپا به اجرا گذاشت و مدت این سفر را نیز حداکثر سه ماه اعلام نمود. که بعد به حداکثر شش ماه ارتقاء داد. هرچند که این زمانبندی مضحک به ترتیب تصاعد هندسی امروزه به سی و هفت سال رسیده است و سر از 5000 کیلومتری کشور در آلبانی درآورده اند. طوریکه حتی اگر رژیم خودش نیز بخواهد و از فرقه رجوی دعوت به سرنگونی بکند دیگر اینها نمیتوانند از آلبانی دست به سرنگونی بزند.

بدلایل بسیار ساده زیر:

فروپاشی سیاسی-ایدئولوژیک ناشی ازشکست کامل تمامی سیاستهای رجوی و سوختن مطلق شعار مندرس و پوچ و بی معنی “اسلام انقلابی” و “جامعه بی طبقه توحیدی” خود ساخته رجوی.

فروپاشی مطلق درون تشکیلاتی ناشی از سرکوب و اختناقِ توتالیتریستی رجوی در بستن دهانهای مجاهدین و نابود شدن کردنبخش دمکراتیکِ “سانترالیزمِ دمکراتیک” و بکارگیری مشت آهنین در بخش سانترالیزم.

فروپاشی اخلاقی رهبری و اعضا، در پوچ گرایی ناشی از تجربه فاجعه بار انقلاب ایدئولژیک به بهانه ارتقاء رهبری جمعی دمکراتیک به رهبریِ فردی و امام زمان گونهِ وصل به خدا و البته ضد دمکراتیک در تضاد با تمامی نرمهای مبارزاتی که تمامی اعضا با آن پای بمیدان مبارزه گذاشته بودند.

کسب رکورد میزان نفرت از یک تشکل سیاسی در میان مردم ایران ناشی از همدستی با صدام دشمن فرزندان مردم ایران، اقدامات ضد اخلاقی و برخلاف نرمهای جامعه ایران در فرارهای مکرر از صحنه مبارزه و ازدواج های سریالی مشابه هنرپیشه های هالیود. شرکت فعال در کشتار سربازان ایرانی (فرزندان مردم ایران) با همکاری صدام تحت لوای مبارزه با رژیم.

شکستن رکوردهای جهانی بی اعتنایی و توهین به نرمها، باورها و عقاید توده ها، یا همان (خلق قهرمان ایران!!!) که همواره در معاونت خدای رجوی در “بنام خدا و بنام خلق قهرمان ایران” در مطلع تمامی پیامها، سخنرانیها، مقالات و کتب سازمان بجای “بسم الله …” و یا “بسمه تعالی” رایج مسلمانان ظاهر میشد، و ظاهرا شاخص وجه تمایز و تفاوت و برتری مجاهدین بر بقیه مسلمانان نیز معرفی میشد، در دست یازیدن به اعمال ضد اخلاق مسعود رجوی بعنوان یک رهبر سیاسی با ادعاهای سکتاریستیِ سوپر چپ – روشنفکرانه. طوریکه با عدم استقبال مردم از تشکیل ارتش آزادیبخش و عدم هجوم آنها از مرزها جهت پیوستن به مسعود رجوی، بطور رسمی و علنی “خلق قهرمان ایران” مانند بقیه عناصر از عرش اعلای معاونت خدای رجوی به قهر چاه  با لعن و نفرین آنها در جلسات علنی سقوط داده شد.

دوری فیزیکی و اضمحلال نیرویِ بیمار، فرسوده، از نفس افتاده، پیر بویژه به قول خود مسعود رجوی “ضدِ خودش در فاصله 5000 کیلومتری از میهن.

بی آیندگی مطلق ایدئولوژیک ناشی از

الف: ضدیت تمامی مردان مجاهد با همین انقلاب، ناشی از خلع ید شدن از تمامی مسئولیتهای سالیان و قرار گرفتن تحت خردکننده ترین سرکوبها، تنبهات توهین آمیز، بی هویت کننده، جهت خرد کردن اراده و مقاومت آنها در مقابل انقلاب ایدئولژیک با محتوای، فکر نکردن و نظر ندادن، از خود تهی شدن، چون و چرا نکردن، فراموش کردن همسر و فرزند و پدر و مادر و خانواده و دوستان و هرگونه عشق و علائق و تمایلات هنری و فرهنگی، تربیتی، مبارزاتی، جنسی، و جایگزین کردن آن با خدای جدید تمامیت خواه مطلقی که در تاریخ بشریت حتی در دوران فرعون و فاشیسم هیتلری به خود ندیده بنام مسعود رجوی با فرایندهای شبانه روزی بی آبرو و حیثت کردن خود با طرح پنهان ترین مسائل از شروع تولد و بطور لحظه مرّه، و حتی خطا های مرتکب شده در خواب و رویا، و ابراز ندامت از هر آنچه به خود فرد تعلق دارد جهت تبدیل مردان و البته زنان مجاهد و مبارز میهن به انسانهای مطلقا بی اراده و تهی مغز بقول رجوی “عاری از خود” در دست خدای جدیدی بنام مسعود رجوی فرایندی که حتی در ندامتگاههای فاشیستی هیتلری و اوین و استالین نیز یافت نشده. رجوی خود به تاکید گفته بود که:

“هر انقلابی یک ضد انقلاب دارد، و ضد انقلاب ایدئولوژیک من برادران مجاهد هستند”،

فرایندی که بمدت سه دهه ادامه داشته و از مجاهدان راه آزادی عناصر مفلوک و له شده بی هویتی و تهی از هر عنصر مقاوم و بی اراده که در اوج ارزشهایشان قبول صفت ضدانقلاب، نرینه وحشی، دروغگو، پاسدار، خمینی، بی انگیزه، سراپا آلوده به گناهان اخلاقی، و جنسی که در طی گزارشات اجباری هر کدام به میزان دهها هزار صفحه فاکت روزانه از انحرافات اخلاقی، مشکلات جنسی، خیانت به رهبری، به مبارزه، جهت نیست و نابود کردن خود در مقابل خدای تشکیلات (مسعود رجوی) تولید کرده اند و در جمع بقیه مجاهدان خوانده میشد، بوده است.

ب: شگفت انگیزتر، ضدیت آشکار زنان مجاهد بر خلاف تصور مسعود رجوی با انقلاب ایدئولژیک مسعود رجوی بعنوان نیروی تاریخی جدید متحول کننده جهان!!! “معجزه پوشالی و سوپر ایدآلیستی مسعود رجوی” که با هدف لاپوشانی محورهای 1-6 فوق به اجرا گذاشته شده بود. طوریکه انقلابِ معجزه گری که قرار بوده نه تنها به تعبیر رجوی نیروی زنان مجاهد را مانند یک انفجار اتمی متناسب با فرمول (E=mc2)انشتن افزایش دهد بلکه تمامی زنان عالم تمامی کم و کسریهای حمایت های نیرویی، سیاسی، نظامی، را برای جنبش حل کند منجر به ایزولاسیون مطلق نیرویی آن در میان نیروهای باقی مانده و نفرت تمامی کسانی که کمترین سمپاتی به رجوی داشتند و در جریان انقلاب مسعود رجوی قرار میگرفتند شده و فروپاشی سیاسی شورای ملی مقاومت را نیز بدنبال داشت.

هرچند تمامی زنان مجاهد نیز عینا همان فرایند نابودی شخصیت خود مشابه فرایند مردان مجاهد طی کردند با این تفاوت که مردان به بهانه اینکه مقاومت ضد انقلابیشان خرد نابود شود، زنان آنگونه که رجوی واژه بندی میکرد جهت اینکه “یابو ورش ندارد” و فکر کنند که کسی هستند و در پیچیدن به پای رجوی پا در جای پای  مردان بگذارند، ضمنا هر لحظه بدانند که این خدا(مسعود) است که همه کارها را انجام میدهد و نه آنها. وجاری شدن فرهنگ “راه رفتن مجاهدین (زن و مرد) روی پای مریم رجوی” محتوای همین سرکوب بود.

ج: سرنوشت ننگین خود مسعود رجوی ناشی از فرارهایش از صحنه نبرد بطور خاص فرار از جنگ در عراق و تنها گذاشتن نیروهایش زیر شدیدترین بمبارانهای ائتلاف و قتل عامهای جنایتکارانه رژیم و ایادی عراقی اش، غیبت نا موجه 13 ساله و مرگش و اعلام و علنی شدن آن توسط کثیفترین، منفورترین حکامِ جنایتکارِ جنگیِ منطقه یعنی عربستان سعودی.

موانع سیاسی – بین اللملی جابجا شدن از آلبانی بعنوان کشوری که با قراردادهای بین اللملی و پروتوکلهای سیاسی با دولتهای دیگر رابطه برقرار میکند و هر اقدامش در یاری رساندن به تشکلی مانند مجاهدین معنی خاصی خودش را داراست.

قطع کامل از فضای سیاسی ایران و مردم ایران و نبود کوچکترین ارتباطی با آنها جهت تاثیر گذاری بر تحولات احتمالی فرضی.

انقلاب ایدئولوژیک چرا؟

رجوی که خوابها و رویاهای  بر تخت قدرت نشستنِ برق آسایش پنبه دانه ای از آب در آمده بود. در یک راهزنی بی سابقه تاریخی سنگی را برداشت که مصداق عینی ضرب المثل “طرف را در ده راه نمیدادند سراغ کد خدا را میگرفت” و یا آن “شیادی که در روستایی ادعای خدایی کرده بود و کدخدا به او نصیحت میکند که آقای عزیز چند وقت پیش یکی آمده بود و در همین روستا ادعای پیامبری کرد مردم قطعه قطعه اش کردند تو دیگر کوتاه بیا، مرد شیاد کم نیاورده جواب داده بود کار خوبی کردند من او را نفرستاده بودم!” رجوی نیز فاجعه ای که در مسیر پیاده کردن موفقیت آمیز!! “جامعه بی طبقه توحیدیش” در ایران آفریده بود راضی نبود ، با اعلام رهایی زنان عالم بدنبال کدخدایی دهکده بود.

اما واقعیت انقلاب ایدئولژیک یکی بیش نبوده است. رجوی خود با سابقه ای که از تحولات اجتماعی سیاسی و تشکیلاتی داشت بخوبی میدانست که در پی تحولات سیاسی نظامی اجتماعی سالهای 1358 الی 1363 سازمان مجاهدین به رهبری خودش را بعنوان تشکلی اثر گذار در ایران نیست و نابود کرده است و آینده ای جز حضور در تبعید برایش متصور نیست. و از آنجائیکه این حضور در تبعید شروع فروپاشی آن است که در مطلع آن و مقدم بر هرچیز با سرنگونی خودش در راس رهبری بعنوان مقصر کلید میخورد، و چه بسا حتی کار به محاکمه و مجازات او چه از زاویه تشکیلاتی و چه حتی بین اللملی بیانجامد.

چرا که نداهایی نیز در همین راستا در سطح رهبری ابتدا از محمدرضا سعادتی (سیکو) طی نامه ای در 6 مرداد 1360 که برای سازمان در رد اقدامات تروریستی تحت نام شروع مبارزه مسلحانه نوشته بود، و یا درخواست آقای پرویز یعقوبی برای برگزاری گنگره جهت محاکمه مسعود رجوی  در سال 1363 و نتیجه جمعبندی یکساله فعالیتهای سازمان که علی زرکش و مهدی افتخاری و بقیه که مسعود رجوی را مقصر فجایع سالهای 1360 الی 1363 و نابودی سازمان قلمداد کرده بود ظاهر شده بود، گواه بسیار آشکار و روشنی بود که مسعود رجوی را بفکر چاره بیندازد تا جهت حفظ خود ضمن نابودی مدعیان قدرت، خود را در سازمان حفظ ، از بروز تمامی فرایندهای اینچنینی در آینده جلوگیری کند. مسعود رجوی که تجربه سال 1354 را نیز داشت سر سوزنی شک نداشت که باید به قلع و قمع تمام عیار مخالفین خود بپردازد. فرایند سرکوب آقای یعقوبی و علی زرکش را در مقالات مستقلی بدانها اشاره کرده ام. محمد رضا سعادتی نیز با همیاری دست خداوند!! که از آستین رژیم جبار حاکم بیرون آمده بود از سر راه رجوی برداشته شده بود. اما اینها فقط نوک کوه یخی بود که در تشکیلات و بدنه سازمان جریان داشت. بنابراین باید فکر چاره بود. و رفت سراغ کدخدا.

شرایط موجود و دلایل وجودی بنی صدر و شورا

دادگاهی است که متهم اصلی و اول و آخر آن مسعود رجوی و اتهامات او قتل و کشتارهاییکه طی چند سال گذشته  مرتکب شده است، تشکلی که ریشه کن شده، جنبش مردم ایران که مضمحل گردیده،  خانواده هایی که به نیستی کشیده شده و موج آوراگانی که در کشورهای جهان از ترکیه و پاکستان گرفته تا اروپا گسترده شده ومهمتر از همه زندانیان زیر اعدام و شکنجه از نوجوانان و جوانان و زنان و مردانی که در یک صبح  چشم باز کرده بفرمان و خواست فقط مسعود رجوی خود را در زیر تیرک اعدام و روی میزهای شکنجه یافتند.

و شاکیان اما ، در درجه اول خود مجاهدین و خانواده ها و هواداران و… آن وسپس مردم ایران میباشند و در صورت چرخش اوضاع ((چرخش حمایت غرب از سازمان در مقابل رژیم)) دادگاههای بین اللملی میباشند. (توجه میدهم به قرارگرفتن سازمان در لیست تروریستی بدلیل ترور مستشاران آمریکا توسط سازمان).

مقوله ای که مسعود رجوی در فاز سیاسی نیز بخوبی بدان مشرف بود و بودیم. مشکلی که آوردن و نگهداشتن و حضور بنی صدر در کنار مسعود رجوی با توجیه دروغین نجات بنی صدر در واقع تضمینی بود برای حل مشکلِ حفاظت از مسعود رجوی در مقابل دادگاههای بین اللملی بدلیل جنایات تروریستی سازمان در زمان شاه. و صد البته حتی فکر و ایده تشکیل شورای ملی مقاومت به قطع و یقین تنها و تنها با این مضمون بود و مطلقا هیچگاه به گواهی تجربه نزدیک به چهار دهه این “شو”را و رویکرد سازمان به دیگر گروههای سیاسی فعال در خارج، مضمون اتحاد با دیگر گروهها و تشکلهای سیاسی و تقسیم قدرت با آنها نداشته و ندارد. هم بنی صدر و هم شورا فقط و فقط برای کمرنگ کردن و خنثی کردن مقابله احتمالی غرب با بقدرت (بعد از سه ماه از شروع مسلحانه) رسیدن مسعود رجوی بعنوان گروهی با سابقه تروریستی و با آرمانهای بظاهر ضد امپریالیستی و ضد سهیونیستی و جهت نابودی آنها که تمامی صفحات روزنامه های مجاهد را پر میکرد بوده است و بس.

در فاز سیاسی که بنده مسئولیت انجمن های دانشجویی خارج کشور سازمان را برعهده داشتم، زمانیکه در تیر ماه سال 1359 خمینی علیه سازمان موضعگیری کرد، مسعود رجوی، بهمراه عباس داوری، محمود احمدی، احمد افشار، علیرضا باباخانی (محافظ مسعود) … به خارج کشور فرار کردند. انجمن دانشجویی جهت جابجایی آنها به اروپا ویزای لازم و دعوتنامه های مورد نیاز را تهیه میکرد. تمامی این فرایند با مخفی کاری مطلق انجام میشد که هویت واقعی نفراتی که همگی با پاسپورتهای جعلی تردد میکردند مشخص نشود تا از از دستگیری توسط انترپل و  کشورهای اروپایی جلوگیری شود. علت نیز اقدامات تروریستی سازمان در زمان شاه عنوان میشد و البته به آن اقدامات در نزد ما افتخار هم میکردند و آشکارا تذکر میدادند که حواستان باشد که از نظر اینها ما تروریست هستیم.

چه باید کرد؟

دستورکار: از سرراه برداشتن پرویزیعقوبی و علی زرکش، اولی با کمک بقیه و به بهانه جلوگیری از به نفع رژیم تمام شدن کنگره و … از سازمان اخراج شد و تقاضای تشکیل گنگره سازمان برای بررسی اینکه مبارزه مسلحانه مشروع بوده است یا خیر و چرا مسعود بتنهای و بدون اطلاع سازمان دست به این کار زده رد و مسکوت گذاشته میشود.

دومی اما مشکلاتی در بردارد. علی زرکش زمانیکه مخفیانه در پاریس و بغداد مستقر است بعنوان فرمانده کل مجاهدین در داخل کشور (بعنوان جانشین موسی خیابانی) و همچنین جانشین خود مسعود رجوی در کل سازمان معرف شده است. حساسیتهای خاص خودش را دارد. و قابل اخراج از سازمان مانند یعقوبی نبود. بنابراین باید پیچیده تر عمل کرد. متحدینی را از میان مجاهدین انتخاب و جایگزین او و امثال او همچون محمود عطایی در دفترسیاسی نمود. به همین اعتبار مریم رجوی سکرتر خصوصی مسعود رجوی بعنوان اولین متحد انتخاب و با حربه ورود به رهبری از همسرش جدا میکند. از اهداف نهایی این حرکت که دارای برچسب های سوپر میباشد بنام علی زرکش به خورد خود علی زرکش و دفتر سیاسی و بقیه مجاهدین و مردم داده میشود کسی جز خود رجوی و مریم از آن خبر ندارد.

بلافاصله بعد از تثبیت موضع مریم رجوی بعنوان جانشین مسعود رجوی، و گذشتن خرش از پلِ تعین جانشین آنهم با تائید خود علی زرکش (با وجود اینکه در اعلامیه رسمی تاکید میشود که امور در دست علی زرکش خواهد بود و اینکه به لایه صدم ذهن زرکش هم خطور نمیکرد که این عضو ساده فردا بدون کمترین علم و تجربه در صدر سازمان قرار بگیرد) تهاجم به علی زرکش در جلسات دفتر سیاسی شروع میشود و به اصطلاح یقه اش را سر خروج از ایران میگیرند. به او اتهام خیانت زده میشود بصورت فرمایشی محاکمه و محکوم به اعدام و عزل از همه مناسب و مسئولیتهای سازمانی. درصورتیکه اگر خروج از کشور خیانت محسوب میشد نبایداو را بعنوان جانشین معرفی میکرد. بنده علی زرکش را قبل از ماه رمضان 1361 از ایران خارج کردم. و ادامه ماجرا که همه بدان کم و بیش آگاهی دارند.

رجوی با اینکار بزرگترین دزد و راهزنی مبارزاتی تاریخ را انجام داد. زمانیکه رهبریش از سال 1357 و آزادی از زندان تا 1363 فاجعه بار بود و باید نتنها کنار میرفت بلکه محاکمه نیز میشد با هوا کردن یک فیل سوپر چپ رهایی زنان عالم تابلو به قول خودش تاریخی رهایی زن را بر سردرب حجره ورشکسته اش نصب نموده و بطور مکانینی خواستار عبور همه مجاهدین و مردیم  ایران از این فرایند شد. به بیان دیگر رجوی با اینکار جای طلبکار و بدهکار را عوض میخواست بکند. چون همه مجاهدین و مردم ایران طلبکار او بودند. در این انقلاب 99% بحث بر سر بدهکار کردن مجاهدین به مسعود رجوی بود.

رجوی به هیچ چیز جز نابودی صد در صد مجاهدین جهت بقاء خود قائل نبود.

در جریان بحث ها مسعود خود اذعان داشت که نزدیک شدن به این مقوله را حتی لنین نیز درست نداسته بود. و کد میآورد که لنین گفت در افتادن با این مسئله جنسیت بالاترین قدرت جهان را میخواهد. ولی برای مسعود رجوی که مبارزه تحقیقا در سال 1363 تمام شده بود یا باید پیه محاکمه و کنار رفتن و … را بجان میخرید و یا بهایش را با راهنمای چپ زدن و کل جنبش را ربوده با خود به نیستی بردن فرایندی که طی بیش از سه دهه گذشته در مورد مجاهدین درجریان بوده و 52 سال بعد از تاسیس اتفاق افتاد

داود باقروند ارشد – 31 شهریور 1396 – وب سایت نه به فرقه ها و تروریسم

 

AriaNews
AriaNewshttps://aria.ariairan.com/
اخبار اجتماعی، فرهنگی، ورزشی، اقتصادی، علمی از سراسر جهان در Aria News | آریا نیوز
آخرین خبرها
اخبار مرتبط