2.9 C
Paris
Friday, December 9, 2022

در تجاوز جنایتکارانه پوتین به اوکراین، 15 میلیون بی خانمان، هزاران کشته و مجروح و بیش از 5میلیون پناهنده به کشورهای همسایه !

در موضوع خیرخواهی و اصلاح طلبی رهبری مجاهدین خلق

ghasim_rohani_ex_mek_radjavi2013

سخنی با آقای دکتر کریم قصیم

یادداشت آقای کریم قصیم با عنوان هشداری از سر خیرخواهی و اصلاح طلبی علیرغم همه احترامی که به خاطر جسارت و شهامت و واقع بینی شان در دور شدن از مجاهدین قائل هستم، اما در شگفتم از ایشان که علیرغم این همه اشراف و آگاهی به دردهای لاعلاج ریز و درشت و مزمن رهبری مجاهدین و جزمیت ایدئولوژیکی و شخصیتی نهادینه شده در او، دلیل این میزان خیرخواهی در بیدار کردن رهبری از چه روی و با چه انگیزه و ضرورتی است. در طی این سالها بسیاری از سر واقع بینی و بعضا علاقه و ارادتی که به بنیانگذاران سازمان و همچنین به ادامه حیات سیاسی مجاهدین در سپهر!! مبارزاتی ایران داشته، به انحاء مختلف قلبا، منطقا، (ببخشید از بکار گرفتن غلط های مصطلح) خواستار بازگشت مجاهدین به صراط مستقیم بوده و هستند.

از میان این خیرین و نیک اندیشان بوده و هستند کسانی که جایگاهی به مراتب بالاتر از موقعیت آقای قصیم داشته که بعضا به لحاظ سبقه مبارزاتی، سیاسی و تشکیلاتی و علی الخصوص حضور در مناسبات مجاهدین کم و کیفا با ایشان قابل مقایسه نبوده و نیستند. این فاصله الزاما نه کمی که به دلیل تفاوت های کیفی و نوعیت مناسبات تشکیلاتی که اصطلاحا و منحصرا با کلیدواژه عنصر مجاهد خلق تفکیک و متمایز می شود، با یک عضو شورای ملی مقاومت از هر جنس و گرایش فکری و عقیدتی از اساس قابل مقایسه نبوده و نیستند! با این حال شاهد بوده که از این قسم و نوع منتقدین مجاهدین کم و بیش احساس و علاقه و آمالی شبیه آقای قصیم در دل نوشته مورد اشاره داشته اند. اما با همه این احوال نمی دانم چرا احساس آن نویسندگان در مقایسه با حس و اشتیاق آقای قصیم به زنده کردن مجاهدین به مراتب منطقی تر، باورپذیرتر و موجه تر به نظر می آید. به عنوان مثال وقتی کسانی مثل آقای یغمایی و مصداقی و … آرزویی همسطح آقای قصیم بر قلم جاری می کنند، برای ام قابل هضم و پذیرفتنی است؛ نه از باب ممکن بودن و ناممکن بودن چنین تغییر و تحولی در رهبری سازمان، بلکه از باب جنس و نوعیت علاقه و دلبستگی که امثال ایشان به مجاهدین دارند. ریشه این علاقه برای من نوعی کاملا درک شدنی است. می توانم به اختصار به دو عامل اساسی در این خصوص اشاره کنم، یکی خسرانی که این آدم ها از بابت هدر دادن عمر خود دچار شده و عواطفی که به پای سازمان نثار کرده اند که جبران حداقلی اش به نوعی در آرزوی عاقبت به خیر شدن تبلور می یابد! و دیگری باقی ماندن رگه های رمانتیسم یا بهتر بگویم نوستالوژی در وجود این گونه آدم ها است که علیرغم آن همه تناقض و شکاف حاصل از تحولات فکری در نیم قرن اخیر، اما بدبختانه یا شوربختانه این آدم ها تمایلی به پذیرش و هضم آنها و در نهایت عبور از یک دوران سپری شده و تاریخ گذشته که مجاهدین را بخشی از هویت و شناسنامه آن دوران متصور هستند، در خود نمی بینند. آرزوی این آدم های نوعی و البته در اشل مینیمم آن این است که هر طور شده قداست و اعتبار آن بنیان و اساسی که اینها را هویت اجتماعی و سیاسی داده اعاده کنند، تا به این طریق احساس نسیان و ندامت درونی خود را تعدیل و کاهش دهند. به همین دلایل به همان اندازه که آرزو و آمال امثال یغمایی به تغییر کردن رهبری مجاهدین حداقل برای این حقیر قابل هضم و فهم است، به همان میزان اصرار و پافشاری و سماجت توام با ترحم و دلسوزی آقای قصیم غیر قابل فهم و هضم است. برای این تناقض ذهنی ام به اندازه کافی و وافی دلیل موجه و قانع کننده دارم. و به گمانم آقای قصیم نیازی به این توضیحات نداشته و خود به کمال بر این جنبه ها و تفاوت ها واقف باشند.

تفاوت ها را در نوعیت تربیت های عام و خاص تقسیم بندی می کنم. و به گمانم ارجاع این تفاوت ها به یکی از پیام های اخیر رجوی در تبیین و مرزبندی نوعیت مبارزین حرفه ای و ایدئولوژیکی کفایت کند. همان پیامی که رجوی مرزهای یک عنصر مجاهد خلق با سایر مبارزین را تبیین می کند. برای جلوگیری از اطاله کلام ایشان را به این پیام ارجاع می دهم تا با فرصت بیشتری روی آن تفاوت هایی که تاکید دارم تامل کنند. اهمیت این که ایشان آن مولفه ها و آموزه ها را تا چه اندازه قبول داشته یا نداشته باشند، از این جهت است که رد یا نفی این آموزه ها بستگی مستقیم به واقعی بودن خیرخواهی و میزان اصلاح شدن رهبری مجاهدین دارد. پیشاپیش می توانم پاسخ آقای قصیم را در مورد واقع بینانه بودن و ممکن بودن و نبودن نفس این خیرخواهی و اصلاح طلبی را به یقین پیش بینی کنم. و نتیجه گیری کنم آقای قصیم به استناد به همین مولفه ها و جزمیت پشت آنها منطقا و قلبا می دانند که چنین تحولی از اساس غیر ممکن است. حالا می شود یک گام جلوتر آمد و با منطق فرض محال که محال نیست، چنین تحولی را ولو در عالم وهم و خیال برای لحظه ای هم شده متصور شد. در این صورت سوال اساسی این خواهد بود که مجاهدین و رهبری آن که با چنان پیشینه و سابقه و فرصت سوزی ها و هزینه هایی که مستقیم و غیر مستقیم بر جنبش آزادیخواهی ایران تحمیل خواهند کرد، در این وانفسای حیات تشکیلاتی در سپهر مبارزاتی این مملکت چه تاثیری می توانند بجا بگذارند. این فرض را وقتی منوط به این ضرورت کنیم که گام اول تحول و تغییر در مجاهدین و رهبری آن نقد گذشته و در کلیت آن محقق شدنی است و صدالبته در مینیمم صداقت و راستگویی و حسن نیت، در این صورت از چنان گذشته ای ولو اینکه بخشی از آن را محصول و معلول اشتباه محاسبه انسانی و بعضا لغزش های اصولی و فرصت طلبی های ناشی از آن نادیده بگیریم، در این صورت باز جای طرح این سوال باقی است که با باقیمانده این کارنامه که آغشته به خیانت و خون بسیاری بی گناهان است چه خواهیم کرد. آقای قصیم در بخشی کلیدی از یادداشت خود می نویسند:

“امیدوارم تتمه هوش و ذکاوتتان یاریتان کند، لابد حواستان هست که خودشیفتگی و سهل انگاری به زمانه بحران مصیبت می آفریند. تا دیر نشده و سیلاب افشاگری ها و بازبینی های تکاندهنده تروخشک شما را به غرقاب داوری محتوم نکشانده ازخواب غفلت بیدارشوید وخردمندانه چاره ای بجویید!” تاکید روی جملات از جانب من است.

تاکیدم روی این بخش از دل نوشته شما است: تا دیر نشده و سیلاب افشاگری ها و بازبینی های تکاندهنده تروخشک شما را به غرقاب داوری محتوم نکشانده … منظور شما دقیقا این است که سینه منتقدین علیرغم این همه گفته اما هنوز از ناگفته های بسیار انباشته است. این حقایق تکان دهنده را به یقین همان کسانی پرده پوشی می کنند که هنوز رگه هایی از ملاحظات نوستالوژیک و احساسات رمانتیک در آنها باقی است. این که این ناگفته ها در مقایسه با گفته ها چه اندازه غافلگیرکننده تر باشند، بر بسیاری پوشیده است، اما سوال اساسی این است که نگفتن این حقایق تکان دهنده را چه اندازه خیانت و چه اندازه خدمت به آینده جنبش آزادیخواهی ارزیابی می کنید. پاسخ این سوال را وقتی می نویسید: اسفناکی وضعیت شما بی سابقه و رقت انگیز است، بوضوح می توان دریافت. چون به تلویح اعتراف می کنید عملکرد رهبری مجاهدین از دایره اشتباه و لغزش و خطاهای معمول انسانی و رهبر بودن بالکل بیرون است. یک نمونه اش که به تاکید شما رهبری سازمان را درسکوتی سُربی فرو برد که از شدت عجزدر پاسخگویی بکلی سنگ و بی حرکت گرداند به گمانم افشاگری خانم بتول سلطانی بود که رجوی را علیرغم آن سکوت طولانی وادار کرد به جای پاسخگویی با ایما و اشاره یک جا خود را به جایگاه و منزلت نوح پیامبر برساند. این که آیا می شود این فقره پرونده رجوی را در زمره اشتباهات و لغزش ها و ندانم کاری های سیاسی یا ایدئولوژیکی او محاسبه و اغماض کرد، حتما به نوعیت نگاه هر فرد به صورت مسئله اصلی بر می گردد که یک سرش نگاه پراتیکال!! انقلابی!! مصلحت اندیشانه!! و پیش برنده!! است و در نقطه مقابل نگاهی که این قسم ندانم کاری ها!!! را به حیثیت ایدئولوژیکی، مبارزاتی و انقلابی و بلکه در قضاوت عموم به ملاکی برای سنجش بدیهی ترین شایستگی های اخلاقی قرار می دهد. این که شما چنین ندانم کاری را با کدام مقراض و نگاه داوری می کنید، پوشیده است. اما به هر حال بیان آن را برای شما الزامی می کند. زیرا در اصل به موضوع خیرخواهی و اصلاح طلبی شما برای رهبری مجاهدین گره می خورد.

ختام کلام حقیر؛ اگر بخواهیم پای مان را روی زمین سفت واقعیت بگذاریم و دیالوگ کنیم، باید به این سوال کلیدی پاسخ بدهیم که در سپهر!! مبارزات آزادی خواهانه ایران، خیرخواهی و اصلاح طلبی برای رهبری مجاهدین از چه ضرورت و مهمتر، چه انتفاعی برخوردار است. آقای قصیم باور کنید این سوال را نه از سر حب و بغض و جزمی گری که از سر کنجکاوی و به انگیزه افزودن به ندانسته ها و تجربیات سیاسی خود بل کسانی مطرح می کنم که به دنبال فهم دلایل و زمینه های مادی و عینی خیرخواهی شما هستند. بی صبرانه در انتظار پاسخ شما هستم. موفق باشید.

بهار ایرانی

مجاهدین دبلیو اس به نقل از ایران اینترلینک

AriaNews
AriaNewshttps://aria.ariairan.com/
اخبار اجتماعی، فرهنگی، ورزشی، اقتصادی، علمی از سراسر جهان در Aria News | آریا نیوز
آخرین خبرها
اخبار مرتبط