7.9 C
Paris
Tuesday, October 4, 2022

در تجاوز جنایتکارانه پوتین به اوکراین، 15 میلیون بی خانمان، هزاران کشته و مجروح و بیش از 5میلیون پناهنده به کشورهای همسایه !

تشدید اختلافات درونی و پیروزی های عجیب رجوی!

جدایی آقایان قصیم و روحانی از تشکیلات شورا، رهبری مجاهدین را تحت تاثیر فعل و انفعالات بی بازگشت درونی قرار داد. خاصه اینکه علاوه بر شورا، در بین مسئولین طراز اول سازمان همانند محمد سید المحدثین و… نیز جریان داشته و دامنه آن به خانواده های هوادار مجاهدین در اروپا و آمریکا نیز کشیده شده است. این مسئله نشان داد که حتی موثر ترین، قسم خورده ترین و وفادارترین افراد نیز نتوانستند در برابر حقایق، واقعیت های روزمره جهان خارج، قوانین غیر دموکراتیک حاکم بر تشکیلات و روند دگردیسی غیر اخلاقی سازمان، مقاومت نموده و بر جهل مرکب تکیه نمایند.مانیفست آنان نیز چیزی جز آزادی و دموکراسی نبود!

گمگشتگانی که پس از ۳۴ سال خدمت به دستگاه رجوی، خود را بازیافتند، فوران آزاد سازی نیروی عظیمی را به نمایش گذاشتند. تحولی که تشکیلات مجاهدین را دچار سردرگمی و حیرانی بیش از حد نمود.

بعنوان مثال آقایان قصیم و روحانی در استعفا نامه خود دلایل جدایی از شورا را اعلام کرده اند. سرکوب و فشار درون تشکیلاتی، اشتباهات سیاسی، ایدئولوژیک و استراتژیک که هم اکنون نیز در جریان است و با واکنش های بعدی مجاهدین، نمی توان باور نمود پیام آقایان جداشده را گرفته باشند!

این روند در طیف دیگری از پشتیبانان خارج کشوری مجاهدین رخ داد. ایرج مصداقی، اسماعیل وفا یغمایی، ایرج شکری و … از این دسته اند.

اما مهم ترین بخش که مجاهدین با فعال شدن آن به شدت گزیده می شوند، روند اعتراض و جدایی اعضا و کادرهای اصلی از بدنه تشکیلات سازمان مجاهدین در عراق و اروپا است. افراد مهم و بسیار تاثیر گذاری در دهه گذشته از مجاهدین جداشده و پی زندگی خود رفته اند. از سال ۲۰۰۳ میلادی تا سال ۲۰۱۴ نزدیک به ۱۰۰۰ تن جداشده اند. از محافظان شخصی مسعود رجوی گرفته تا کادر های متخصص، قدیمی و غیر قابل جایگزین، که هضم آن از طرف یک تشکیلات بسته دشوار و تقریبا غیر ممکن بوده است.

هر چند وقت یکی از جایی به رهبری و تشکیلات مجاهدین پشت پا زده و لب به اعتراض و جدایی می گشاید. تعهداتش را پس می گیرد و از سرگذشت دردناک خود می نویسد.از زندان، شکنجه و قتل های درون گروهی و نداشتن اختیار می گوید. از نبود آزادی، توتالیتاریسم و اجبارهای همگانی سخن می راند و از ظلم هایی که در تشکیلات مجاهدین بر او وارد شده افشاگری می کند. این اتفاقات همانند یک زخم بسیار بزرگ و غیر قابل ترمیم، هنوز ادامه دارد و همچنان در حال گسترش می باشد.

مسعود رجوی هر صدای معترض و جدایی خواه را به «رژیم» منسوب می نماید. به عبارتی تئوری های غلط، فاصله گرفتن از مردم ایران، مشارکت فعال با دشمن خارجی مانند صدام حسین، استراتژی معیوب، شکست ها و افول خود را به حکومت ایران نسبت می دهد. اما با آنچه که تا کنون روی داده و آنچه پس از این در انتظار مجاهدین می باشد، باید منصفانه رفتار کرد و هر حقیقتی را با چوب رجوی سرکوب ننمود. چرا که فرار از واقعیت ها نه تنها مسائل را حل نمی کند، بلکه ناگزیر از بکارگیری ترفند های غیر انسانی شده، گمراهی بیشتر را به همراه خواهد داشت.

فاز اول افول مسعود رجوی و سازمان مجاهدین از خرداد سال ۱۳۶۰ و عملیات مسلحانه شروع شد. بیماری که به سرعت امکان درمان داشت، با ترورها، انفجارها و عملیات های چریکی به غده ای چرکین و سرطانی مبدل گشت. با فاز دوم یعنی انقلاب ایدئولوژیک و با فاز سوم یعنی رفتن به عراق و مشارکت در جنگ صدام حسین با مردم ایران، به اوج و مرحله بی بازگشت رسید.

فصل های مربوط به دوران انقلاب ایدئولوژیک سال ۶۴ شمسی و همکاری نظامی با صدام حسین، موجب شکاف در هرم رهبری سازمان و جدایی برخی احزاب و گروه های ایرانی از آنان شد. حکم اعدام علی زرکش توسط  مسعود رجوی، محاکمه پرویز یعقوبی و جدایی برخی از کادرهای ارزنده سازمان در آن ایام، گرچه برای رجوی تزکیه و پیروزی ایدئولوژیک محسوب می شد، اما برای کل تشکیلات و سازمانی که ادعای تنها آلترناتیو فراگیر را می کرد، جز شکست و انحطاط محصول دیگری نداشت.

به عبارتی انقلاب ایدئولوژیک و انتخاب مریم رجوی بعنوان همردیف و جانشین مسعود رجوی، جدا از همه انحراف ها، نارضایتی را به راس کادر مرکزی و دفتر سیاسی سابق سازمان  کشاند. گرچه ابعاد نارضایتی ها و اختلافات بسیار عمیق بود، اما رجوی با کنترل مکانیکی چنین مواردی، بحران را همانند یک بیماری مسری به درون و پایه های تشکیلات سوق داد. بدون آنکه جز اعمال قدرت، سرکوب و انتقاد ناپذیری، پادزهر واقعی برای چنین ویروس عظیم الجثه ای فراهم نموده باشد.

این مسئله پس از خروج و فرار مخفیانه مریم و چند صد تن از کادرهای مهم سازمان به فرانسه، نمود جدیدی پیدا کرد. مریم رجوی در یازده سال گذشته به جای توجه به مشکلات عظیم درون تشکیلاتی و یافتن راه حل مناسب، به غوغاگری های افسانه ای پرداخت و بیش از پیش اعضا و کادرهای رده بالای سازمان را در بحران های درونی گرفتار ساخت. عدم ترمیم زخم های درون، فاصله گرفتن از مرزبندی ها و چارچوب های تشکیلات و ایجاد حائل خارجی با لابی های غربی که گذار و  وابستگی تمام عیار به قدرت خارجی می باشد، بحران های درونی را لاعلاج نمود. در استعفانامه آقایان کریم قصیم و محمد رضا روحانی به شکل سیاسی دقیقا به این موارد اشاره شده است.

بدون هیچگونه تردیدی، مریم رجوی در دهه گذشته، جز در وابستگی تمام عیار به قدرت های خارجی و جنگ طلب، از ناموفق ترین ها بود. آنقدر که با فراموش نمودن مشکلات درونی، مجددا تضادها، مشکلات و اختلافات را در قالب نارضایتی های درونی به راس فرماندهان سازمان کشاند. طوری که بیش از دو سال است محمد سید المحدثین و تعدادی دیگر اعتراضات همه جانبه ای را نسبت به رویکردها و سیاست های مریم رجوی داشته اند. اما باز هم بجای یافتن راه کار و توجه کافی به آنچه روی داده و آنچه که در انتظار مجاهدین می باشد، غضب های درون تشکیلاتی و استفاده از شیوه های سرکوب درونی، تنها چیزی است که رهبری مجاهدین را راضی نگاه داشته است. خبرهای بسیاری در رابطه با وضعیت نا مطلوب محمد سید المحدثین و تعدادی دیگر وجود دارد که نشان از عدم درک صحیح شرایط بسیار بغرنج  اعضا و فرماندهان سازمان، توسط رهبری مجاهدین می باشد.

در سی و چند سال گذشته، محمد سید المحدثین نفر شماره ۳ سازمان بوده و همیشه در طراز با مهدی ابریشمچی قرار داشته است. نارضایتی های درون تشکیلاتی امثال محمد سید المحدثین، زنگ خطری است که در هرم رهبری مجاهدین گوش شنوا ندارد. بنگالی کردن و تحت برخورد قرار داشتن محدثین ، برکناری او از فعالیت های سابق که در راس کمیسیون خارجه شورا قرار داشت، یکی از نشانه های اعمال غیر دموکراتیک در درون تشکیلات می باشد که منتقدین بسیار ذکر نموده اند.

از طرفی عدم حضور فیزیکی مسعود رجوی در سلسله مراتب فرماندهی، مواضع غیر اخلاقی او در قبال انتقاد و منتقدین، سپردن کنترل کامل اوضاع به مریم رجوی، از نمودهای بارز تشدید بحران های درونی می باشد. گسستگی و ترک برداشتن در سطح اول رهبری مجاهدین، نشانه مناسبی برای ادامه بقا و تحقق ادعاهای ۴۰ سال گذشته نیست.

رویدادهای پر از شکست و ناکامی سی و چند سال گذشته مجاهدین نیز موید همین نظریه است. چرا که اگر غیر از این بود، حداقل در برخی موارد باید پیروزی های واقعی کسب می کردند. رهبر یک سازمان مدعی که خود را طراح سرفصل ها و پیشرفت های مجاهدین و تنها آلترناتیو رژیم می داند، در سه دهه گذشته کدام پیروزی واقعی را شامل حال مجاهدین و شورا نموده است؟

حرکت از بطن مردم ایران به جبهه دشمن و بازگشت به نقطه زیر صفر با انبوهی هزینه جانی، مالی و وابستگی تمام عیار به سرویس های غربی، چگونه می تواند پیروزی در داخل و برای مردم محسوب گردد؟

در جدایی نزدیک به ۱۰۰۰ مجاهد  و نارضایتی های درون تشکیلات، امثال محمد محدثین چطور؟ چه راه کار مناسب در اینگونه موارد به اجرا گذارده شده است؟ آیا آویزان شدن از لابی های جنگ طلب و فاصله عمیق از مردم ایران، درد امثال محدثین را حل خواهد کرد؟

آیا محقق نشدن استراتژی جنگ آزادیبخش در عراق، سقوط صدام حسین، دربدری اعضای سازمان، اخراج، جدایی های بیشمار، ترک اشرف ، از دست دادن نیرو و امکانات و وعده هزار اشرف در اروپا، پیروزی محسوب می گردد؟

پیروزی یا شکست را نه در شعر و شعار، بلکه باید در کارنامه، رقم و بیلان قابل استناد جستجو نمود.برای هر گروه یا سازمان سیاسی – نظامی تکیه گاه و محک واقعی مردم و آرای آنان می باشد. مجاهدین پاسخ دهند چه محصولی از آنان در سی و چند سال گذشته نصیب مردم ایران شد؟ به عبارتی پاسخ بدهند، کدام وعده مسعود رجوی در سی و چند سال گذشته برای مردم ایران محقق گردید!؟

۲۹ سپتامبر ۲۰۱۴

جواد فیروزمند

AriaNews
AriaNewshttps://aria.ariairan.com/
اخبار اجتماعی، فرهنگی، ورزشی، اقتصادی، علمی از سراسر جهان در Aria News | آریا نیوز
آخرین خبرها
اخبار مرتبط