15.2 C
Paris
Monday, June 27, 2022

در تجاوز جنایتکارانه پوتین به اوکراین، 15 میلیون بی خانمان، هزاران کشته و مجروح و بیش از 5میلیون پناهنده به کشورهای همسایه !

آقای رجوی ! از سرکوب منتقدین و مخالفانتان دست بردارید

radjavi-mm

آقای رجوی ! با اینهمه توطئه ها و دسیسه ها و فحاشیها و تهمت زنیها و افتراها و مقالات چندش آوری که از سوی مدعیان هواداری یا هواداران و اعضای واقعی سازمان مجاهدین نوشته و گفته و در مزبله هایی با نام همبستگی ملی و آفتابکاران منتشر میگردد ، منتقدین را تنها فرصت تقابل و پاسخگویی و حرکات تدافعی باقی می ماند و بس. فرد فرد منتقدین ناچارند از حق و حقوق خودشان دفاع کنند و فقط پاسخگوی توهینها و مقالات متعفنی باشند که حتی یکبار خواندنشان بقدری بوی گند و لجن را در فکر و جان آدم می پراکَنَد که تا چندروز انسان حال تهوع دارد. و این تراوشات فکری ِ کثیف از سوی علاقمندان ِ شما ، همه در شرایطیست که هنوز نه تشکلی پایه ریزی شده و نه اصلا” معلوم است که پایه ریزی شود یا نشود !؟ اما بقول معروف ، سالی که نکوست از بهارش پیداست. وقتی شما منتقدین و مخالفینتان را که همه بطور پراکنده و متفرق و حتی گاه بدون هیچ اشتراک فکری ِ سیاسی ، بطور مستقل میخواهند به فعالیت سیاسی خود ادامه دهند  اینگونه مورد هجمه قرار میدهید ، امان از روزی که بخواهند دور هم جمع شوند و اپوزیسیون محکم و قوی و مبتکرانه ای را پایه نهند!؟ فکر میکنم در چنان وضعیتی حملات اینترنتی سازمان شما به موشکباران نمودن اینچنین اپوزیسیونی منجر گردد!

آقای مسعود رجوی با سلام

اگرچه من از مخالفین شما و از معترضین به تفکر و سیاستهای حاکم بر سازمان شما هستم ، و اگرچه که با شخص شما بعنوان مسئول ِ یک سازمان مذهبی و یک رهبر عقیدتی – اسلامی – شیعی ، بشدت مسئله  دارم ، اما حقیقتا” این نامه کاملا” دوستانه و صلح آمیزست.

پیش از آغاز نامه ، لازم به ذکرست که چنانچه خواهان شناختن اینجانب هستید ، دو تن از یارانتان که در شورای مقاومتند و از دوستان بسیار عزیز من هستند ، جزو دریافت کنندگان این نامه میباشند و هردو مجازند مرا به شما معرفی نمایند. یکی از این دوستان گرامی ، جناب آقای مهدی سامع سخنگوی سازمان چریکهای فدایی خلق هستند که برایشان احترام بسیاری قائلم . اینرا به این لحاظ گفتم که گویا جدیدا” در سازمان شما مُد شده که نامه ها و مقالات افراد مختلف که مایل به شناخته شدن نیستند را به مسئول سایت پژواک ایران یا به ایرج مصداقی نسبت میدهند !

می پردازم به نامه :

جناب آقای رجوی! اختصارا” میخواهم اشاره ای داشته باشم به سالی که گذشت. از بهمن 1391 تا همین حالا و به آنچه که میتوانست برای شما بزرگترین شانس احراز موقعیت از دست رفته ی تان باشد اما بدلایلی نامعلوم ، شما به این شانسها روی خوش نشان ندادید و بیش از گذشته موجبات شکست سیاستهای سازمانی خود را فراهم کردید.

سال گذشته در 9 فوریه برابر با 20 بهمن ماه 1391 حمله به کمپ اشرف موجب کشته شدن تعدادی از مجاهدین مستقر در اشرف گردید . در فردای همان روز ، دوستان شما که از سازمانتان جدا شده اند اما راهشان همچنان راه آزادگی و نجات مردم مظلوم و اسیرست ، در تکاپو برای نجات جان اعضای مجاهد در عراق ، به ایجاد کمپین انتقال آنها به کشور ثالث همت گماشتند.

پیشنهاد و مدیریت و تمام کوششهای اصلی بر عهدهء خانم عاطفه اقبال بود و ایشان به مدیریت و سخنگویی ِ این کمپین از جامعهء جهانی درخواست امدادرسانی و مساعدت برای انتقال ساکنین اشرف و لیبرتی به نقطه ای امن را داشته و در این مسیر از تمام شخصیتهای حقیقی و حقوقی دلسوز و فعالین و سازمانهای حقوق بشری ، همراهی و یاری طلبیدند.

درست با تأسیس این کمپین اعضای اروپانشین سازمان شما بر علیه کمپین جبهه گرفتند و خیلی زود این جبهه گیریها به تهمتزنی و فحاشی منجر شد.

حدود سه ماه بعد در تاریخ سوم می برابر با 13 اردیبهشت 1392 نامه ای از سوی آقای ایرج مصداقی که بنا به گفتهء خودشان، در همان بهمن ماه به نگارش درآمده بود ولی انتشار آن ، بدلیل حملهء موشکی به لیبرتی و سپس ویرایش و افزودنیهای دیگر بر آن نامه ، تا آنروز به تأخیر افتاده بود، منتشر گشت. موج حملات کور و متعصبانه و تهمتها و افتراهای پوچ و فحاشهای غیر انسانی بر این نامه و نویسندهء آن و همچنین موج یورش فزاینده و توهینهای زننده بر کمپین انتقال ساکنین لیبرتی به کشور ثالث، بقدری سیل آسا و موهش بود که فضایی که میتوانست پس از آن نامهء سرگشاده که خطاب به شما نوشته شده بود و در آن جز همدردی و درایت ، مهر و منطق، و شفقت و راهکار برای رفع معایب و اشکالات شخصیتی شما و سازمان شما وجود نداشت، به آنچنان فضای مسمومی مبدل شد که این شبهه برای خودتان نیز پیش آمد که حق با خودتانست و هیچگاه مرتکب اشتباه نشده اید و جان اعضا و هوادارانتان نیز طبق انقلاب ایدئولژیک در سازمان ، مطلقا” در اختیار شماست و همه جسما” و روانا” و فکرا” و همه رقمه تحت اختیار شما هستند و کسی مجاز نیست به شما بگوید که بالای چشمتان ابرو هست و از قضا خیلی هم چهرهء شما را اخمو کرده است!

بهرحال متاسفانه شما و بانو که مسئولیت اصلی سیاستهای سازمان مجاهدین و شورای ملی مقاومت بر دوش شماست، شانس بزرگی که ایرج مصداقی برایتان فراهم نموده بود را  نه تنها درک نکردید بلکه آنرا ندیدید و شاید هم نخواستید یا نگذاشتند که ببینید. بهمین دلیل ندانسته و نسنجیده در گردابی که هواداران بی دانش و کمسوادتان فراهم کرده بودند افتادید و روز به روز در حلقه های این گرداب کوچکتر و کم شعاع تر شدید و به مرکز گرداب سقوط کردید. البته این سقوط نهایی شما نبود!

حدود یکماه بعد از انتشار نامهء سرگشادهء ایرج مصداقی تحت عنوان گزارش 92 ، دو تن از یاران قدیمی و اعضای اصلی  شورای ملی مقاومت بنامهای آقایان کریم قصیم و محمدرضا روحانی ، به دلایلی که خود در نامهء استعفایشان شرح داده اند ، از شورای مجاهدین ، گسسته و دوستانه و البته با ذکر نقطه نظرات خود در خصوص آنچه بر آنها گذشته بود، بدرود گفتند.

زهی تاسف که شما و خانم رجوی و تمامی اعضای شورای مقاومت، در این مرحله نیز متوجه درک واقعیتها نشدید و با افزودن هجمه و حملات و طوفانی از توهین و هتاکی به این دو بزرگوار مرحلهء سین ِ سرنگونی که آنرا برای رژیم مذهبی حاکم بر ایران طراحی کرده بودید، متاسفانه آخرین مرحلهء سین سقوط سیاسی خودتان را رقم زدید !

این سقوط سیاسی حتی اگر طی سالهای اخیر قابل روٌیت نبود بتدریج هرچه بیشتر آشکار گشت و بتمامی شما را در معرض تماشا گذاشت. البته نه جسم شخص شما آقای مسعود رجوی را – که ده سالست از دیده غائبید – بلکه ماهیت درونی تفکرات شما و سازمانتان را نمایان ساخت. سقوط در گفتار اولین پلهء سقوط سیاسی ست که شما و اعضا و هوادارانتان در این سالهای اخیر همواره آنرا داشته اید ، و سپس سقوط سیاسی ِ شما با شیوه های هرزدهنده و تباه کنندهء انرژیها به مرحلهء تکوین رسید.

هرزدهندگی توان و انرژی ها از آنجا آغاز میشود که شخص ِ مسئول ، شخص ِ رهبر و شخصی که در رأس ِ هرم قدرت ِ یک ارگان قرار گرفته ، هیچ راهکاری برای پیشرفت و جلو رفتن نمی یابد و از همینروی از پلتیک اتلاف وقت که از قضا جزو سیاستهای رژیم اسلامی حاکم بر ایران نیز هست ، بهره می برد تا آنقدر با ایجاد اصطکاک لفظی و نوشتاری و درگیریهای بی منطق و غیرمستدل ،  قوای طرف مقابل را به تحلیل برد که یا خود در این فاصله بتواند به هر وسیله و ترفندی شده مجددا” به قدرت ِ پیشروی دست یابد ، و یا طرف مقابل را آنقدر خسته و منفعل نماید که وادار به تسلیم نموده و بدینگونه به شکست بکشاند.

آقای رجوی ! با فاکتور گرفتن ِ شکست سیاستهای قبلی که در ایران و عراق بایستی بر تجربهء شما می افزود – که نیفزود-  ، از دست دادن ِ این سه شانس اخیر یعنی تشکیل یک کمپین ِ حقوق بشری توسط عاطفه اقبال و نامه ای منتقدانه ، موشکافانه و دقیق و دلسوزانهء ایرج مصداقی ( گزارش 92) و همچنین استعفای آقایان قصیم و روحانی با ذکر علل استعفا ، سه پلهء مهم برای ارتقا و بالا آمدن شما در عرصهء سیاسی بود که متاسفانه – و حقیقتا” نمیدانم چرا – از آن برای اعتلای سازمان که اعتلای اپوزیسیون نیز بود ، بهره نبردید و خود بدست ِ خود موجبات درغلطیدن به عمیقترین بخش تاریک ِ سرنوشتتان را فراهم کردید.

شما در این سه مرحله که مهمترینشان نامهء مصداقی بود ، میتوانستید با ریشه یابی و رفع ایراداتی که در سیاستهایتان وجود دارد ، با یک بازنگری و تجدیدنظر در روشها و تحول و بهبود استراتژیها ، بتوانید گره ها را باز کرده و حتی قادر به جذب نیروهای جدید  گردید . مضافا” بر اینکه چنین پیش درآمدی – یعنی تغییر سیاستهای بی سرانجام شما و تبدیلشان به سیاستهایی فراگیر و مردمی ، میتوانست نقطهء عطفی باشد برای نگاههای مثبت از سوی دیگر طیفهای مخالف رژیم و پیوستن بخشهای مختلف اپوزیسیون ضعیف و متفرق کنونی و در نتیجه ایجاد یک اپوزیسیون واقعی و قوی .

 شما میتوانستید به این درک نائل گردید که در پروسهء سیاسی ، نمیتوان با ابزار سرکوب ، مسائل را حل کرد زیرا هیچ زور و فحاشی و تهمتی قادر نیست اندیشه را از حرکت بازدارد و مسیرش را سدّ کند. گزارش 92 و آنچه که ایرج مصداقی بر آن نکات انگشت گذاشته و از شما طلب پاسخگویی کرده بود ، افکار و دیدگاهها و پرسشهای بیشماری از ایرانیانی بود که کم و بیش از وقایع درونی و بیرونی سازمان مجاهدین مطالبی را شنیده یا خوانده بودند اما  قادر به جمعبندی و پرداختن به چند و چون مسئله نبودند. بی اغراق میگویم که وقتی خودم گزارش 92 را میخواندم دقیقا” احساسم این بود که انگار تمام سوالات من است که درج شده و جالبتر اینکه با هر کسی هم گفتگو و نظرخواهی کردم همه همینرا میگفتند و همه احساسی مشابه من داشتند و میگفتند که گویی دستی از غیب برون آمده تا کاری بکند و گره ها را بگشاید. حال آنکه این دست ، دست غیب نبود بلکه دست و قلم ایرج مصداقی بود که دریچه ای را برای نجات شما  گشود که دریغا  این شانس بزرگ را از دست دادید . اما چنانچه نکات مطروحه در این کتاب – با بخش منتشر نشده ای که مدتی بعد افزوده شد – ، از سوی شما مورد استقبال واقع میشد و آنرا آیینه ای برای رفع نواقص و معایب خود میشمردید ، به احتمال قوی هم اکنون اوضاع سیاسی نه تنها در مورد سازمان مجاهدین بلکه در کلّ اپوزیسیون بگونه ای دیگر رقم میخورد و گام بزرگی بسوی نجات ایران برداشته شده بود و امید به رهایی و آزادی مردم ستمدیدهء ایران ، پر فروغتر می بود.

آقای رجوی ! اگر بر این اصل معتقد باشیم که خوشبختی هر فرد به سعادت ِ نزدیکترین افراد ِ پیرامونش بستگی دارد ، در صحنه های سیاسی نیز میتوانیم با تمام اختلافات و انشعابات و گسستها و حتی شکستها، به سرنوشت یکدیگر علاقمند باشیم چراکه سرنوشتمان به یکدیگر گره خورده  و سعادتمان درگرو ِ موفقیت دیگر یارانمانست که برای آزادی و رهایی مبارزه میکنند. بنابراین چنانچه انتقادات را سازنده و مثبت ارزیابی کنیم خیلی راحتتر و بهتر میتوان به ایجاد همدلی و اشتراک عمل رسید. آقای مسعود رجوی ! تردید نکنید که آنچه ایرج مصداقی در آن گزارش اشاره و تشریح کرده بود تماما” برای ایجاد حس مسئولیت پذیری در قبال عملکردهای سیاسی شما بود و متعاقبا” یافتن ِ راهکارهای رفع اشکالات به جهت پیشرفت و موفقیتتان.

علاقهء ایرج مصداقی و دیگر منتقدین به سرنوشت سازمان مجاهدین و اعضا و هوادارانش در داخل و خارج از ایران، و آرزوی صعود و درخشش دوبارهء این سازمان در ذهن و ضمیرِ مصداقی و دیگر منتقدان، بر همگان – لااقل آنها که خود را به نفهمی نزده باشند – روشن و آشکارست. حال ، یا بدلیل گذشته ای که ایشان را به این سازمان پیوند داده و یا به دلیل تعهد و تلاش در مسیر فعالیتهای حقوق بشری، بهرصورت و به هر طریق که در توانشان هست ، دلسوزانه  دست گشوده اند تا با یاری و نجات ِ شما ، خوشبختی و نجات مردم ایران را نیز تضمین نمایند ولی متاسفانه شما بدون هیچگونه کوششی برای پالایش سیاستهای اشتباهتان و با مطلق گرایی و یکجانبه نگری بر خطاهای قبلی خود اصرار ورزیده و به تکرار آنها ادامه دادید و بجای « تصفیهء حسابهای سیاسی و پرونده های سازمانتان» به « تسویه حساب با مصداقی و دیگر منتقدین» پرداختید!!

و حال ادامهء ماجرا :

آقای رجوی ! پس از اینکه شما سه شانس بزرگ را از دست دادید ، در پیروی از همان سیاست هرزدهی وقت و انرژی ، طی درگیری و هتاکی های هواداران و اعضای سازمانتان با منتقدین ، کرارا” یک موضوع جالبی مطرح میشد که آن موضوع ، نه البته در راه مثبت بلکه بعنوان چماقی برای کوفتن بر سر ِ منتقدین سازمان مجاهدین بکار گرفته میشد.

بسیاری از اعضای مجاهدین و حتی سازمان چریکهای فدایی خلق مرتبط با مجاهدین که درون شورای مقاومت هستند ، اغلب برای احراز حقانیت خود به منتقدین معترض میشدند و معترض میشوند که شما را چه کار به کار و سیاستهای سازمان مجاهدین و شخص ِ مسعود رجوی !؟ شما اگر راست میگویید بروید برای خودتان گروه تشکیل دهید و اپوزیسیون باشید !

آفرین. این پیشنهاد بسیار ارزنده و قابل تقدیر می بود چنانچه از صمیم قلب برمیخاست ، که متاسفانه چنین نبود و از صفای دل و روشنای فکر افراد مهاجم به منتقدین ، نشأت نگرفته بود.

اما من این پیشنهاد را بر این فرض میگذارم که واقعا” صادقانه بوده. اتفاقا” بر همین اساس بود که نگارش این نامه را آغاز کردم.

آقای رجوی ! بیش از یکسالست که جنگ و دعوای میان مجاهدین و هتاکی و تهمت و توهینهای اعضای فاقد شعور سیاسی ِ سازمانتان ، نسبت به منتقدین ادامه دارد و از هر دو طرف این ماجرا – مجاهدین – منتقدین – ، تلفات داشته است. مسئله اینست که این روش ، فرسودگی ِ نیروهای آزادیخواه را به دنبال خواهدآورد و چنانچه شما اندکی وجدان انسانی و شرافت سیاسی را ملاک و معیار اتخاذ سیاستهای سازمانی خود قرار دهید ، به این حقیقت خواهید رسید که بهترست با اعلام یک آتش بس به این جنگ بی فایده و عبث و ایجاد جنجال و مسموم سازی فضای سیاسی و ادعاهای واهی و زننده بر علیه منتقدین ، خاتمه دهید.

من از شما دعوت میکنم که برای اعادهء حیثیت و آبروی سیاسی خود ، و به احترام خون اعضای سازمان مجاهدین در طول سالیان دراز از تاریخ تاسیس این سازمان تا آخرین کشته شدگان این سازمان در عراق، یا رسما” به گزارش 92 و نامهء ایرج مصداقی پاسخ دهید و یا  شرافتا” در عمل  ثابت کنید که خواهان آزادی و دمکراسی هستید و میتوانید بپذیرید در خیل بیشمار مبارزین بر علیه ظلم و جهل و استثمار ، هستند کسانیکه میتوانند با ایجاد یک تشکل سیاسی قوی ، اپوزیسیونی واحد و منجسم را شکل و جهت دهند.

حال شاید بگویید که : بفرمایید ! راه باز و جاده دراز!

یا اگر بخواهید محترمانه تر جواب دهید ، ممکنست بگویید: بفرمایید این گوی و این میدان !

اما اینگونه پاسخ دادنها ، جواب من و ما نیست. ما عمل میخواهیم. پراتیک. واقعیت. مادّه . منظورم را میدانید ؟

آقای رجوی ! با اینهمه توطئه ها و دسیسه ها و فحاشیها و تهمت زنیها و افتراها و مقالات چندش آوری که از سوی مدعیان هواداری یا هواداران و اعضای واقعی سازمان مجاهدین نوشته و گفته و در مزبله هایی با نام همبستگی ملی و آفتابکاران منتشر میگردد ، منتقدین را تنها فرصت تقابل و پاسخگویی و حرکات تدافعی باقی می ماند و بس. فرد فرد منتقدین ناچارند از حق و حقوق خودشان دفاع کنند و فقط پاسخگوی توهینها و مقالات متعفنی باشند که حتی یکبار خواندنشان بقدری بوی گند و لجن را در فکر و جان آدم می پراکَنَد که تا چندروز انسان حال تهوع دارد. و این تراوشات فکری ِ کثیف از سوی علاقمندان ِ شما ، همه در شرایطیست که هنوز نه تشکلی پایه ریزی شده و نه اصلا” معلوم است که پایه ریزی شود یا نشود !؟ اما بقول معروف ، سالی که نکوست از بهارش پیداست. وقتی شما منتقدین و مخالفینتان را که همه بطور پراکنده و متفرق و حتی گاه بدون هیچ اشتراک فکری ِ سیاسی ، بطور مستقل میخواهند به فعالیت سیاسی خود ادامه دهند  اینگونه مورد هجمه قرار میدهید ، امان از روزی که بخواهند دور هم جمع شوند و اپوزیسیون محکم و قوی و مبتکرانه ای را پایه نهند!؟ فکر میکنم در چنان وضعیتی حملات اینترنتی سازمان شما به موشکباران نمودن اینچنین اپوزیسیونی منجر گردد!

و نتیجه اینکه چنانچه شما همینگونه به سرکوب غیر خودیها ادامه دهید ، و مانع از قوام و تحکیم اپوزیسیون گردید ،  این شما و سازمانتان و شورایتانست که  عامل اصلی تداوم جمهوری اسلامی است و مانع استقرار حکومت مطلوب و مردمخواهانه.

در چنان صورتی ، طنابهایی که به گردن جوانان ما انداخته میشود ، تابیدهء شماست و این دستهای شماست که به خون مردم ایران آلوده است و این شما هستید که تداوم بخش اعتیاد مردم و باعث تنفروشی زنان و دختران ایرانی خواهید بود. پس لطفا” برای عدم احراز چنین نتیجه گیری ِ تلخی ، اعلام آتش بس کنید و دست از سر ِ منتقدین و مخالفین و رقبا بردارید. هر کدامتان کار خودتان را بکنید. هر کسی  جذابیتهای خودش را دارد. در گذر زمان و با گسترده تر شدن و تعمیق یک شورای واقعی و اپوزیسیون حقیقی ، که بتواند همه را پوشش دهد ، پیوندهای تازه تری ایجاد میشود و در فرازهای بعدی با همفکری و مشارکتها و تجربیات این چند ساله ، میتوان به استقرار آن حکومت موردنظر که از جنس مردم و خلق باشد ، و در خدمت مردم و خلق ، امیدوار بود و بدان جامعهء عمل پوشاند.

آقای رجوی ! بنابراین ، شما اگر راست میگویید و واقعا” خواهان نجات مردم اسیر در سیطرهء رژیم حاکم بر ایران هستید، نباید از ایجاد یک تشکل هدفمند و صاحب قدرت جذب و سازماندهی و برنامه ریزی ، بترسید و مانعش گردید. چه بسا با تشکیل و گسترش و ریشه ای شدن اینچنین تشکیلاتی ، و با پیوند تمام جناح ها و طیف های آزادیخواه اپوزیسیون ، حتی سازمان و شورای شما نیز به آن بپیوندد. مگر غیر ازینست که سالهای دور ِ گذشته ، شورای مقاومت شما نیز متشکل از احزاب و سازمانهای مختلف بود؟ اگر که آنها از شما جدا شدند این معضلیست که در ساختار سازمان و تحمیل تفکر فردی شما بر آن جمع بوده که باعث جدا شدن آن احزاب و اشخاص گردیده است. غیرممکنست که همه بد باشند و فقط شما خوب باشید! این چه اندیشه ایست که تصور میکنید تمامی آنهایی که دوره ای به شما پیوستند و بعد از شما جدا شدند ، همه سازشکار و ضعیفند اما شما که بارها و بارها بر خلاف اصول مبارزاتی و حتی انسانی ، رفتار کرده اید تافتهء جدا بافته هستید و تنها آلترناتیو دمکرات؟ این چگونه دمکراتیست که برای عدم ایجاد اپوزیسیون ِ واقعی، و از ترس رقیب ، همه را «مزدور و عامل جمهوری اسلامی و سازشکار و جاسوس و کاسب مسلک و مبارز غیر عملی و روشنفکرنما» و خلاصه « بی اثر » میشمارد و تنها خودش را قبول دارد و تاثیرگذار میشمارد؟؟؟ و این چگونه تاثیرگذار بودنیست که هیچ جنبش و حرکتی در داخل کشور روی خوش به آن نشان نداده و حتی جناح اصلاح طلب را بر این تنها آلترناتیو مرجح دانسته !؟؟؟؟

آقای رجوی ! فکر نمیکنید خودتان ایراد دارید؟ آیا فکر نمیکنید که یکجای کارتان می لنگد؟ و اگر نمیلنگید در تلاش برای سانسور و تحریف و کتمان و سدِ سازی برای روشنگری و بدتر از همه در پی سرکوب منتقدین نبودید؟

شاعر میگوید:

آینه چون نقش تو بنمود راست

 خود شکن آیینه شکستن خطاست

آقای رجوی !

آیا خبر دارید که بخاطر اِعمال سیاستهای سرکوبگرانه و خصمانه و جاهلانهء شما ، چه دوستیهای نابی که به دشمنی و کدورت مبدل شدند؟

آیا خبر دارید که چه عشقهای پاک و قشنگی به نفرت تبدیل شدند؟

آیا خبر دارید چه رفاقتهای خالصانه ای به نارفیقی و ریا کاری  تغییر ماهیت دادند؟

آیا خبر دارید که چه عزیزانی به نورچشمان خود توهین کردند و برای ارضای حس ّ قدرت طلبی و مطلق گرایی ِ شما به پاره های تن خود تهمت زدند؟

آیا خبر دارید که چه تعداد از عوامل مستقیم یا غیرمستقیم شما ، فضای زندگی خصوصی ِ منتقدین را نیز به ایجاد هراس و ارعاب آلوده کردند و از آرامش خانوادگی نیز بازشان داشته اند؟

آقای رجوی ! تکرار میکنم که این نامه ، کاملا” دوستانه است. اما اگر نتوان با یک دوست ( فرض کنید از همین امروز میخواهم با شما دوست باشم) راحت و بی پیرایه گفتگو و درددل کرد ، این دوستی به چه درد میخورد؟

قرار نیست همه عبد و عبید شما باشند. اصولا” فکر میکنم شما بیش از عبد و عبید و نوکر و کنیز و عضو و هوادار و چاپلوسان و دلقکان درباری، به یک دوست احتیاج دارید. درست مثل آقای خامنه ای !

و مطمئنم از داشتن یک دوست واقعی محرومید چراکه پیام صوتی آخرتان گواه بر اینست که شما در التهابات و نوسانات شدیدی گرفتار شده اید و آنقدر دچار تنش و هیجانات مجهول هستید که حتی قادر به گفتاری نیکو و زیبا نیستید. پیام آخرتان لبریز از فحاشی و توهین بود. گویا یکی از همان هواداران هتاک فیسبوکی و پالتاکی صحبت میکرد. سقوط ادبیات شما از سقوط ادبیات مسئولین جمهوری اسلامی هیچ دستکمی نداشت. به باور من ، زشتی ِ گفتار حاکی از خلاء و فقر دل است ، نه حاکی از توان و قدرت عقل ! چراکه اگر عقل نیز بر وجه عاطفی و انسانی ، غلبه کند باز گفتار انسان بمراتب حکیمانه تر و نفیس تر و ارزشمندتر خواهد بود ، درحالیکه اغلب سخنان و پیامهای شما یا شعارهای تکراری و فاقد محتواست و یا فحش و توهین و تهدید و توپ و تشر.

آری . شما به یک دوست احتیاج دارید که ایرادات شما را بدون ترس بازگو کند و نخواهد با تملق و دروغ و فریب شما را به آینده ای دروغین دلخوش نماید. دوستی که شما را از توّهم و تخیلاتی که در مورد نقش و قدرتتان در فردای آزادی ایران دارید ، برهاند و رک و راست به شما بگوید که مردم ایران به رهبر عقیدتی و حکومت مذهبی و مخصوصا” به شخص شما هیچ علاقه ای ندارند و خواهانتان نیستند و تنها راهی که برایتان مانده جوش خوردن با سایر بخشهای اپوزیسیونیست که واقعی باشد و قوی. چراکه  دو راه بیشتر نداریم : یا حکومت بایستی آنقدر از درون ضعیف و متلاشی شود که از هم بپاشد که هنوز به این درجه ضعف و تلاشی نرسیده ، و یا اپوزیسیون آنقدر قوی گردد که بتواند حکومت را ساقط نماید که باز هم چنین اپوزیسیون قوی و جایگزینی شکل نگرفته است.

اما امیدش هست، اگر بپذیریم که خوشبختی هر انسان به سعادت ِ دیگر انسانها بستگی دارد!

برایتان دلی لبریز از عواطف، و خردی مردمدوستانه و بدور از خودگرایی و خودمحوربینی، و احساس مسئولیت آرزومندم .

شقایق – ایران

منبع:پژواک ایران

 

 

AriaNews
AriaNewshttps://aria.ariairan.com/
اخبار اجتماعی، فرهنگی، ورزشی، اقتصادی، علمی از سراسر جهان در Aria News | آریا نیوز
آخرین خبرها
اخبار مرتبط