0.6 C
Paris
Friday, December 9, 2022

در تجاوز جنایتکارانه پوتین به اوکراین، 15 میلیون بی خانمان، هزاران کشته و مجروح و بیش از 5میلیون پناهنده به کشورهای همسایه !

مجاهدین خلق تغییر پذیر یا تحمیل پذیر

La Secte-Terroriste Des Radjavi-1

مجاهدین تا اینجا پیش از اینکه تغییرناپذیر نشان بدهند، تحمیل پذیر بوده اند.
موضوع تغییر در سازمان مجاهدین مدت ها است دستمایه گمانه زنی فعالان سیاسی شده است. برخی به دلایلی محسوس و مشهود از جمله کنار گذاشتن مشی مسلحانه، تخلیه قرارگاه اشرف، انحلال ارتش آزادیبخش، و … به تغییرات آتی نیز خوش بین هستند! و برخی متعاقبا به استناد برخی نشانه ها و شواهد از جمله حصار ایدئولوژیکی و جزمیت مجاهدین به مبانی اولیه و ناگزیری و اجبار در چرخش برخی رویه ها این احتمال را به طور ماهوی منتفی می دانند. در این که سازمان مدت ها است از مشی مسلحانه دست کشیده تردید نیست. حداقل برخی شواهد و اظهارات و محتوای پرونده استیناف نشان از این دارد که سازمان حداقل از سال ۲۰۰۳ اقدام مسلحانه ای مرتکب نشده و مشی مسلحانه را کنار گذاشته و نسبت به پای بندی این تغییر نیز تعهد داده است؛ همچنان که برخی شواهد از جمله اظهارات تاییدآمیز رهبری سازمان در خصوص روشهای خشونت آمیز و عدم شفاف سازی در مورد تغییر مشی برای عموم و همچنین عدم تغییر اساسنامه شورای ملی مقاومت و … حاکی از این است که این عقب نشینی در ماهیت امر تضمین کننده تغییری نیست و نباید فریب یک پرونده حقوقی را خورد.
اگر شواهد و نشانه های موجود را کنار هم بگذاریم می توان با یقین بیشتری نظرات مخالفین تغییر را صحه گذاشت. هر چند بپذیریم مجاهدین حداقل از این به بعد دست شان بطور اساسی در انجام اقدامات مسلحانه و تروریستی بسته باشد و حتی به اجبار هم شده از موضع گذشته عقب نشینی کنند! البته این میزان دلایل برای بیرون آوردن مجاهدین از لیست تروریستی کافی باشد یا نباشد هیچ ارتباطی به سرشت و ذات خشونت طلبانه مجاهدین ندارد. مواضع ایدئولوژیکی سازمان همچون مواضع سیاسی و رویکردهای تبلیغاتی و حقوقی هر کدام برای سازمان کارکرد خاص خودشان را دارند، و اینها سوای آن سرشتی است که به اعتقاد بسیاری همچنان لامتغیر است. حقیقت این است که مجاهدین از ابتدای تاسیس خود تا این زمان بر اساس آن قواعد و مانیفستی که به لحاظ ایدئولوژیکی – سیاسی – استراتژیکی و تشکیلاتی تدوین کرده اند، هیچ تغییر چشمگیری در رفتار و مبانی و مواضع نکرده و آنچه هم به عنوان تغییر از آن یاد می شود تماما تحمیلی بوده و هیچ ارتباطی با مقوله تغییر که امری ریشه ای است ندارد. به همین دلیل اصرار دارم برای شناسه این چرخش ها که تماما تحت فشار و اجبار بوده به جای استفاده از واژه تغییرپذیری از واژه تحمیل پذیری استفاد کنیم. هر چند این دو واژه به اندازه ای گویا هستند که نیازی به باز تعریف ندارند، اما با این همه با مراجعه به چند لغت نامه بر تفاوت و مرزبندی این دو واژه تاکید دارم.
بیهقی در توضیح معنی کلمه تغییر می نویسد: از حال برگردانیدن، از حالی به حالی شدن یا معین در این رابطه می نوسید: دیگرگون ساختن – دگرگونی – گردش.
همچنانکه در معنی لغوی تحمیل دهخدا می نویسد: بار بر نهادن – چیزی را بر دیگر حمل کردن – زیر بار بردگی – فرمودن به برداشتن و کردن کار – کسی را وادشتن بر چیزی – برآوردن نیاز خویشتن از کسی خواستن و همچنین معین در این خصوص می نویسد: بار کردن – کاری را به زور بر عهده کسی گذاشتن.
از این معنای چنین استنباط می شود که، تغییر منوط به اراده و خواست و میل است و به یک معنی عمل به اختیار فاعل محقق می شود. در نقطه مقابل تحمیل که فاعل برای پذیرفتن امری به صرف زور و مقید شدن آن را می پذیرد. به یک معنی تغییر بر پذیرش خودجوش و ارادی دلالت دارد. در مقابل تحمیل که از بیرون بر فاعل عارض می شود. تغییر اتفاقی ذاتی و درونی و مبتنی بر اقناع و باورپذیری و متکی به کنش عقلانی و خودخواسته است. در حالی که تحمیل پذیرفتن ناخواسته و از موضع ضعف است که در بهترین فرض عقل سوداگر به هر دلیلی به آن تن می دهد و هم می تواند خصلت تاکتیکی و مصلحت اندیشانه داشته باشد تا باور و اعتقاد و اقناع عقلانی و ارادی! از این رو وقتی چیزی به صورت درونی تغییر می کند امکان بازگشت به وضعیت پیش به درجاتی منتفی می شود. اما وقتی چیزی از موضع قدرت یا ناچاری پذیرفته می شد به این معنی است که در فرصت لازم به شکل اول خود بر می گردد. مثل فنر که خاصیت کششی و ارتجاعی دارد. اما این قابلیت دو سویه به مقدار نیرو و حفظ آن بسته و در نتیجه حالت بسته و باز بودن آن را مشروط و متغیر می کند؛ تغییری که مبتنی بر اراده و خواست باشد نتیجه اش دگرگونی کیفی است که امکان بازگشت به عقب را منتفی می کند. اما تغییری که مبتنی بر زور و ناچاری باشد از آن رو که تحمیلی است مترصد فرصت برای بازگشت به وضعیت اولیه است.
آنچه تاکنون در مجاهدین رخ داده، و متاسفانه ملاک و مبنای پیش فرض تغییر تلقی و تعبیر شده، به دلیل ناخواستگی شقی از تحمیل است. این نوع تغییرات در مجاهدین مسبوق به سابقه است و در اشکال و در سرفصل های متفاوت شاهد آن بوده ایم. بطور مثال می توان روی دو موضوع خلع سلاح مجاهدین و همچنین کنار گذاشتن مشی مسلحانه تامل ورزید که به نوعی هر دو از موضع اجبار و ناگزیری بوده است. تا این زمان تجربه نشان داده مجاهدین تا وقتی مقید نشده تغییری در مواضع خود نداده اند. و بر عکس تا وقتی مخیل بوده روی تمامی مواضع و مبانی گذشته اصرار ورزیده اند. تمامی تغییرات تا این زمان نتیجه مقید شدن و ناگزیری به تغییر بوده است. در این رابطه همواره اهرم های فشار و قانون و محدودیت باعث برخی تغییر مواضع و نه الزاما رفتارها شده است. شاهد مثال اینکه سازمان تاکنون هیچگونه تغییری در مواضع ایدئولوژیکی خود نداده است. اگر هم بعضا در خصوص برخی موضوعات از جمله مالکیت، بازار آزاد، دموکراسی، و … تغییر موضع داده بخاطر بیرون آمدن از بن بست هایی بوده که دچار شده و ناچار به تغییر نه الزاما مواضع خود و بطور شفاف که بطور تلویحی و دو پهلو شده است. به عنوان مثال قبول مالکیت فردی از سوی رجوی زمانی صورت گرفت که بیانیه وزارت امورخارجه موضع سازمان در قبال مالکیت فردی را شاهدی بر ماهیت مارکسیستی سازمان آورده بود و سازمان ناگزیر شد برای تعدیل مواضع وزارت خارجه قدم به قدم در مواضع اصولی گذشته تجدید نظر کند. سازمان در اولین واکنش به این بیانیه تصریح می کند مالکیت فردی و بازار آزاد و روابط و مناسبات سرمایه داری را قبول دارد! در حالی که تا پیش از آن و حتی در اساسنامه شورای ملی مقاومت اینها جزو خطوط قرمز شورا بوده و هنوز هم تغییرات مورد ادعا در آن اعمال نشده است. همچنان که کنار گذاشتن ادعایی مشی مسلحانه نه یک انتخاب و نتیجه چالش تئوریکی و استراتژیکی که به ضرورت بیرون آمدن از لیست تروریستی وزارت امورخارجه صورت گرفت.
دلیل اش اینکه سازمان هیچ تغییری در آرم خود اعمال نکرده است. و همچنان حضور سلاح در آرم به صورت نمادین بر ادامه و حفظ همان رویه و استراتژی تاکید دارد. همچنانکه هنوز در تقویم سازمان از سی خرداد به عنوان یک سرفصل دفاع و بلکه برای آن قداست نیز قائل هستند. آنچه سازمان را به عقب نشینی از جنگ مسلحانه ناگزیر کرد، هزینه های تحمیلی آن از یک سو و دستاوردهای آن بود؛ اما زمانی که توانست از محدودیت و قیدوبندهای لیست تروریستی خلاص و از آن خارج شود تا آنجا که توانست با استفاده از تمهیدات و نشانه ها بر پای بندی ذاتی و وفاداری به مشی مسلحانه تاکید ورزید. در پرونده استیناف یکی از موارد چالشی وزیر کشور بر جنبه های ناگزیری و تحمیلی این تصمیم توسط مجاهدین دلالت داشت:
“گر چه وقفه ای موقت در اعمال تروریستی سازمان ایجاد شده ولی من هنوز قانع نشده ام که سازمان و اعضایش برای همیشه دست از تروریسم برداشته اند”.

و در جای دیگری می گوید: “صرف توقف فعالیت های تروریستی به معنای دست برداشتن از تروریسم نیست. بدون انصرافی شفاف که سازمان مستنداً در اختیار همگان قرار دهد، من حق دارم بترسم که فعالیتهای تروریستی که به دلیل مقتضیاتی موقتا متوقف شده است در آینده از سر گرفته خواهدشد”.
این نگرانی از آن جهت است که ادعای کنار گذاشتن مشی مسلحانه از سوی مجاهدین اما به عنوان یک تغییر مبنایی از سوی دادگاه جدی تلقی نشده و تلقی آنها از این ادعا فراتر از یک رویکرد تاکتیکی نیست. همچنان که می توان بر نشانه ها و شواهدی استناد کرد که در نقطه مقابل آن ادعا پیامی جز تاکید مضاعف و در حد تقدس دادن به روش های خشونت آمیز و مسلحانه به همراه ندارد، در خصوص این نشانه ها می توان به :
محتوای پیام های کتبی و سخنرانی ها و نشست های ماهواره ای رجوی اشاره کرد که تماما بر حقانیت و باورمندی مبنایی به سی خرداد به مثابه یک سرفصل استراتژیک تاکید دارد. همچنین به اصرار رجوی روی مبانی ایدئولوژیکی و از جمله تبیین جهان اشاره کرد که می تواند از جهت ایدئولوژیکی تاییدی باشد بر مواضع خشونت طلبانه در سی و اندی سال گذشته و ضرورت ادامه آن.
همچنین تقدیس خشونت و روش های قهرآمیز در قالب رویدادها و تقویم تشکیلاتی سازمان مجاهدین.
همچنین تقدیس خودزنی های فرقه ای با عنوان عملیات مقدس انتحاری.
تهدید اعضای جداشده و مقامات جمهوی اسلامی به انتقامجویی.
شباهت سازی اقدامات تروریستی و مسلحانه سازمان با آنچه از سوی مقاومت اروپا در مقابل هیتلر صورت گرفت.
و ….
در خصوص خلع سلاح، آنچه مجاهدین را ناگزیر به تحویل سلاح های خود به آمریکایی ها نمود، قرار گرفتن سازمان بر سر دو راهی بود و نبود بود. در آن شرایط قرارگاه اشرف مورد بمباران نیروهای ائتلاف قرار گرفته بود و مجاهدین چاره ای جز تسلیم شدن و تحمل و تحمیل خلع سلاح نداشتند. مجاهدین در حالی تسلیم و خلع سلاح را پذیرفتند که در آخرین نشست رجوی بر مقابله و دفاع نظامی تاکید کرده بود. اما وقتی با شرایط واقعی مواجه شد تسلیم و در نهایت خلع سلاح بر آنها تحمیل شد. یا در خصوص تخلیه قرارگاه اشرف کماکان الزامات و اهرم فشار رجوی را ناگزیر به تخلیه اشرف کرد. شرط تخلیه اشرف از سوی آمریکا برای بیرون آوردن نام مجاهدین از لیست تروریستی حکم همان اهرم فشار و مقید شدن به عقب نشینی از موضع حفظ اشرف به هر قیمت را داشت. در حالی که رجوی سالها بر ایستادگی اشرف به هر قیمت تاکید کرده بود، اما در نهایت آمریکایی ها تخلیه اشرف را بر رجوی تحمیل کردند. نکته جالب اینکه این رویه منحصر به چند رخداد مورد اشاره نمی شود. چنانچه شاهد بودیم در فاز جنگ چریکی سازمان وقتی عقب نشینی کرد که تقریبا تمامی پایگاه های داخلی خود را از دست داده بود. در واقع شکست جنگ چریکی شهری خروج از شهرها و رفتن به کردستان را بر مجاهدین تحمیل کرد. همچنانکه شکست عملیات مرزی در کردستان در نهایت خط خروج از ایران و رفتن به اروپا را بر رجوی تحمیل کرد. همچنان که انحلال ارتش آزادیبخش بر رجوی تحمیل شد.
آنچه هم امروزه از سوی برخی فعالان به تغییر تعبیر می شود در واقع امر محصول ناگزیری مجاهدین است. سازمانی که علی القاعده جنگ مسلحانه را کنار گذاشته، ارتش آزادیبخش خود را منحل کرده، خلع سلاح شده و در ازای بیرون آمدن از لیست تروریستی ناچار به تخلیه اشرف شده، ناگزیر برای ادامه حیات سیاسی باید رویکرد ناخواسته دیگری در پیش بگیرد. آنچه رجوی را ناچار کرده در تضاد بین جناح های حاکمیت ایران جولان بدهد همین ناگزیری است. مجاهدین تا اینجا پیش از اینکه تغییرناپذیر نشان بدهند، تحمیل پذیر بوده اند. اما اینکه این تحمیل ها در فرجام خواهد توانست مجاهدین را از چسب ایدئولوژیکی و جزمی گرایی جدا کند موضوع دیگری است که می شود درباره آن جداگانه بحث کرد.

بهار ایرانی

 

AriaNews
AriaNewshttps://aria.ariairan.com/
اخبار اجتماعی، فرهنگی، ورزشی، اقتصادی، علمی از سراسر جهان در Aria News | آریا نیوز
آخرین خبرها
اخبار مرتبط