14.3 C
Paris
Tuesday, October 4, 2022

در تجاوز جنایتکارانه پوتین به اوکراین، 15 میلیون بی خانمان، هزاران کشته و مجروح و بیش از 5میلیون پناهنده به کشورهای همسایه !

فرافکنی جمال بامداد و پاسخ اسماعیل وفا یغمایی

yaghmayi-jamal_bamdad

جمال بامداد از مسئولان سابق مجاهدین در مقام تهاجم و پاسخ گویی به آقای اسماعیل وفا یغمایی ( دوست دیرین خود)،مقاله ای بسیار نازل و تقریبا بی ربط به سئوال و پیگیری آقای یغمایی نگاشته که در سایت آفتابکاران منتشر شده است.خواندن این مقاله و پاسخ اسماعیل وفا یغمایی به او و مجاهدین،بیانگر مسائل بسیار زیادی است که در محاق مانده و در آینده نزدیک راجع به آن روشنگری وسیع تری انجام خواهد گرفت.جمال بامداد از دوستان قدیمی اسماعیل وفا یغمایی است.اما واژه هایی  که در نوشتن مقاله بکار برده فرهنگی است که از رجوی به ارث برده و با اینکه سال ها است در دنیای آزاد قدم بر می دارد هنوز نتوانسته است بر ویروس افکار موکلان خود فائق آید.این رسم همه فرقه ها، سازمان ها و ارگان های غیردموکراتیک،سرکوبگر و توتالیتر است که منتقدین و مخالفان خود را با ابزارهای تجاری سربریده یا سرکوب نمایند.اما به سئوال انسانی پدری که می خواهد از سرنوشت همسر خود مطلع گردد و فرزند همان مادر جامانده در بحران عراق را آرام نماید ،حاشیه نویسی کرده و جوابی ندهند.

اسماعیل وفا یغمایی با بیش از 40 سال سابقه در مجاهدین،بیش از اینها حق دارد.اما آیا امثال جمال بامداد نباید دندان روی جگر گذاشته و تیغ رجوی را برای بریدن سر قربانیان همان دستگاه تیز ننمایند تا  جواب رسمی از طرف سازمان به آقای یغمایی داده شود؟!

چرا آدم های رجوی اینچنین فحاش،بی فرهنگ و دریده شده اند که تاب تحمل هیچ سئوال منطقی و انسانی از جانب هیچ کسی را ندارند؟از طرفی چه الزامی دارد که آنها پاسخ دهند؟چرا رجوی یا فرماندهان مجاهدین پاسخ رسمی نمی دهند؟

به هر حال انتظار دیگری از او بود.اما افسوس که برخی چشم هایشان را بر واقعیت ها بسته و هنوز  قصد پیاده شدن از ” خر ژان بوریدان ” فرقه غیر پاسخگوی رجوی را ندارند!

2013/06/02 

نیما

***

مقاله آقای اسماعیل وفا یغمایی در پاسخ به مطلب جمال بامداد

ماجرای رفتن به هند را نمیدانم چیست. من هیچگاه به هند نرفته ام اگر رفته بودم تا سال 2004 که عضو شورا بودم شورا با خبر میشد. از سال 2004 همسر من شاهد ترددات من بوده است. به دلیل حفظ مدارک و فتو کپی آنهامن کپی تمام پاسپورتهایم از سال 2000 دارم و قضیه قابل دسترسی است ولی کسانی که به تو گفته اند ماجرای هند را بنویسی، و من اول ندانستم چرا، ولی حالا میفهمم.
آنها با مورد استعمال قرار دادن تو رفیق سابق و به کمک تو گویا بر این اند که :
چون سنگاپور محل تردد خدابنده ومکان ارتباطش با ملایان در حوالی هند قرار دارد، کم کم مرا از هند مرا به سنگاپور برسانند!. متاسفم جمال و دلم برایت میسوزد. من در شرکت فیلیپس کار نمیکنم زندگیم هر روز برای همه در دسترس است وابلهان نمیدانند در عصر ارتباطات احتیاج به سفر هند نیست. در تمام اروپا اطلاعاتیها میتوانند از طریق سفارتهای رژیم در ارتباط باشند. نیز اینترنت و تلفن هست. چقدر بلاهت . درضمن با این وضع فکر میکنم قسمت پرسنلی استخدامی وزارت اطلاعات از ایران به فرانسه و حوالی محل استقرار رفقای تو منتقل شده چون آنانند که مشخص میکنند چه کسی اطلاعاتی است یا نیست!

 

در رابطه با مقاله اقای جمال بامداد 

دوستان عزیز
جمال بامداد مجاهد سابق و کارمند کنونی شرکت فیلیپس( تا جائی که من خبر دارم) مقاله ای نوشته که ایرادی ندارد و می تواند بنویسد و حتما بخوانیدش.لینکش هم این است.
هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم
انتقاداتش به من سر جای خود ،من با او طرف حساب نیستم ، در نوشته ام هم هر گز نمی خواستم بگویم او مواضع مرا دارد، نه! جمال زندگی آرام خود را میگذراند نمیتواند مواضع مرا داشته باشد زندگی اش دراز باد و عمرش خوش.
جمال فرموده است من اساسا سیاسی نیستم راست میگوید! ولی یک شتر دو کوهانه هم اگر سی سال عضو تحریریه نشریه مجاهد و رادیو مجاهد و ایرانزمین باشد و بیست تا کتاب منتشر کرده باشد و چند هزار صفحه مصاحبه و مقاله نوشته باشد قاعدتا سیاسی میشود! از حالا بگذرم ولی یک آدم غیر سیاسی سرودهای رسمی بزرگترین سازمان سیاسی ایران را سروده باشد خود معجزه ای است . بگذرم.
نوشته جمال بامدادارزش جواب دادن ندارد ولی نکاتی در نوشته اش وجود دارد که نشان میدهد عده ای از شدت استیصال گویا دست به دامان جمال شده اند و جمال را با توجه به عواطف لطیفش متاسفانه وادار به دروغگوئی کرده اند.
جمال بامداد دروغ میگوید او در هیچیک از نشستهای من با مسعود رجوی حضور نداشت.در نشستهای عمومی آری ولی در نشستهای خصوصی او نبود. به جمال و دوستانش می خواهم بگویم اگر هم می خواهید دروغی بگوئید لطفا کسانی را بیاورید که در آن نشستها حضور داشتند.جای تور ا می بایست اکرم حبیب خانی پر میکرد و در باره من افشاگری میکرد رفیق سابق. چرا تور ا بجای او نشانده اند؟ خود خانم اکرم حبیب خانی بهترین فرد است که می تواند حتی اگر دروغ سر هم بندی کنند او را بمیدان بکشانند نه جمال بامداد را. جائی که ترا نشانده اند جای همسر سابق من است لطفا او بیاید و نشان بدهد که حرفهای من دروغ است. تو در جلساتی که من و مسعود و مریم رجوی درگیر ماجراهای مشکلات من بودیم حضور نداشته ای ولی مطمئنا در جلسه انقلاب دادن مجاهد خلق علیرضا معدنچی در بنگال بخش ترابری نزدیک درب ورودی اشرف در کنار من و ابراهیم واسحاق و معدنچی و حمید نصیری به ریاست مهدی ابریشمچی حضور داشتی و شاهد بودی که باچه گفتار نغز و تکنیک درخشانی معدنچی انقلاب نمود و ابریشمچی چه گفت می توانم از تو بخواهم به شرف و ناموس خود و رهبرانت پایبند بوده و از ان جلسه حکایتی سرکنی تا معلوم شود من چه راست و دروغهائی از انقلاب ایدئولوژک سر هم کرده ام.. ماجرای رفتن به هند را نمیدانم چیست. من هیچگاه به هند نرفته ام اگر رفته بودم تا سال 2004 که عضو شورا بودم شورا با خبر میشد. از سال 2004 همسر من شاهد ترددات من بوده است. به دلیل حفظ مدارک و فتو کپی آنهامن کپی تمام پاسپورتهایم از سال 2000 دارم و قضیه قابل دسترسی است ولی کسانی که به تو گفته اند ماجرای هند را بنویسی، و من اول ندانستم چرا، ولی حالا میفهمم.
آنها با مورد استعمال قرار دادن تو رفیق سابق و به کمک تو گویا بر این اند که :
چون سنگاپور محل تردد خدابنده ومکان ارتباطش با ملایان در حوالی هند قرار دارد، کم کم مرا از هند مرا به سنگاپور برسانند!. متاسفم جمال و دلم برایت میسوزد. من در شرکت فیلیپس کار نمیکنم زندگیم هر روز برای همه در دسترس است وابلهان نمیدانند در عصر ارتباطات احتیاج به سفر هند نیست. در تمام اروپا اطلاعاتیها میتوانند از طریق سفارتهای رژیم در ارتباط باشند. نیز اینترنت و تلفن هست. چقدر بلاهت . درضمن با این وضع فکر میکنم قسمت پرسنلی استخدامی وزارت اطلاعات از ایران به فرانسه و حوالی محل استقرار رفقای تو منتقل شده چون آنانند که مشخص میکنند چه کسی اطلاعاتی است یا نیست! . در پایان من اگر واقعا به هند رفته بودم تعدادی فیل برای رفقای تو و رهبر بزرگوار هدیه می آورد م تا در بن بستها مثل گذشته هوا کند و چشمها را خیره کند. ازنوشته ات بر شناخت من افزوده شد و دانستم با چه کسانی مقابلم! چه انقلابیونی!! همین و بس . مواظب خودت باش به همسر و دخترت سلام برسان و بدان با شرافت بودن چیز خوبی است و برای ز یستن به آن محتاجیم. برایت سلامت و سعادت آرزو میکنم
اسماعیل وفا یغمایی
2. ژوئن 2013

***
مقاله جمال بامداد در پاسخ به سئوال و پیگیری اسماعیل وفا یغمایی از سازمان مجاهدین
هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم
هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم
نبود بر سر آتش میسرم که نجوشماسماعیل یغمائی در سری مقالاتی که اخیرا علیه سازمان مجاهدین و رهبری این سازمان نوشته است در چند جا از من نیز نام برده است. او نام مرا در کنار خود و همفکرانش قرار داده و این شبهه را ایجاد میکند که گویا من نیز با ایشان هم موضع و همفکرم. برای رفع هرگونه شائبه من صریحا اعلام میکنم که: اگر چیزی باشد که من در زندگی بدان مفتخر باشم همراهی و هواداری از سازمان مجاهدین خلق ایران بوده وهست. من از سه سال پیش با اسماعیل یغمائی بخاطر مواضع غیر اصولی و مشکوک ایشان قطع رابطه کردم. در آخرین نامه ای که برایش نوشتم به او یاد آوری کردم که او هیچگاه سیاسی نبوده و از سیاست فهمی نداشته و به او توصیه کردم که به کار شاعری خود بپردازد و در میدانی که صلاحیت آنرا ندارد قدم نگذارد. او اما نه به توصیه های من و نه به نصایح دوستان دیگر وقعی نگذارد و به راهی رفت که رفته است.
پاسخ به ادعاها و راست و دروغهائی که او سرهم کرده است را باید به تاریخ واگذار کرد. اما بنا به وظیفه ای که او به من تحمیل کرده است باید برخی حقایق را بازگو کنم. بدین دلیل که معتقدم سکوت در برابر نیمه گوئی ها و ناصداقتیها اگر خیانت نباشد حد اقل انسان را از انسانیت و اخلاق تهی میکند . من اسماعیل را از زمانی که هردو دانشجوی دانشگاه مشهد بودیم میشناسم. همچنانکه خودش اذعان کرده است او هیچگاه آگاهانه پا به صحنه مبارزه نگذاشت. او اشتباها به مبارزه کشیده شد. او در تشکیلات مجاهدین نیز همواره از امتیازات و موقیت ویژه ای برخوردار بود. من عمدا از شرح این جزئیات صرفنظر میکنم و به اصل قضیه میپردازم.
واقعیت اینست که اسماعیل یغمائی در مورد انقلاب ایدئولوژیک درونی مجاهدین حد اقل تا آنجا که به وضعیت خودش بر میگردد جعل میکند. چرا؟ بدین خاطر که او ماجرای ملاقاتش با مسعود و مریم را نیمه کاره توضیح میدهد. من در آن ملاقات حضور داشتم. آقای رجوی ابتدا با تشریح ارزش هر کس در جایگاه خودش، احترام و ارزش اسماعیل را به او یاد آوری کرد و صراحتا از او خواست که به هیچوجه خودش را در محضوریت و اجبار احساس نکند. مسعود تاکید کرد که ما سلامت و شکوفائی تو را مد نظر داریم . او حتی عنوان کرد که هر آنچه مانع این شکوفائی و سلامت است را حرام میداند. سپس او از اسماعیل خواست که همراه با همسرش اکرم به پاریس یا هر جای دیگری که میخواهد بروند. مسعود مسئولین حاضر در آن نشست را موظف به حل فوری این امر نمود. در همان نشست مسعود با متانت و حوصله ای وصف ناپذیر همسر اسماعیل که حاضر به ترک قرارگاه و رفتن به خارج نبود را قانع نمود تا اسماعیل را تنها نگذارد و این را مسئولیت خود تلقی کند. اکرم به وظیفه تشکیلاتی اش گردن گذاشت اما در خارج دوام نیاورد و برگشت. او انتخاب کرد.
اسماعیل یغمائی که مقاومت و دلاوری همسرش در انتخاب راه مبارزه را بر نمیتابد، رهبری مجاهدین را هدف حملات زهر آگین و کثیف خود قرار میدهد. هم اسماعیل و هم دیگر همفکران و همخطانش که از قضا داعیه روشنفکری هم دارند برای حق انتخاب انسانها بدلیل وابستگی اسمی و نسبی شان ارزشی قائل نیستند. همسر سابق اسماعیل یغمائی همانند هزاران زن و مرد دلاور دیگر انتخاب کرده اند که مبارزه کنند. انتخاب کرده اند که سختی های یک زندگی مشقت بار را برای نیل به آزادی مردمشان بجان بخرند. انتخاب کرده اند تا در این راه جانشان را فدا کنند. حالا عده ای وکیل و وصی آنها شده اند تا آنها را از این مهلکه نجات دهند! بجای قدردانی و سپاس از کسانی که علیه جنایتکاران به پا خاسته اند و پرچم مقاومت را در اهتزاز نگاه داشته اند، خنجر زدن از پشت به آنها اگر خیانت نیست پس چیست؟ تحت عنوان “حقیقت را باید گفت” ، بجای افشای دشمن غدار پاچه رزمندگان این مقاومت را چسبیده اید. اسم خودتان رانیز میگذارید روشنفکر و از این و آن نویسنده کد میآورید. گوئیا که نوبرش را آورده اید . شماها، همه شمایانی که رهبری مجاهدین را همزمان و با تکرار اتهامات مشابه هدف قرار داده اید اگر هزار بار دیگر هم قسم بخورید که سر در توبره وزارت اطلاعات آخوندی ندارید هیچکس باورتان نمیکند. آخر هر الفبای سیاسی خوانده ای میفهمد که در” تضاد و وحدت نیروها” به همان میزان که علیه یک نیرو میتازی به همان میزان به دیگری نزدیک میشوی. اقای اسماعیل یغمائی یادتان هست که چند سال پیش با همکاری جبهه نامتحدتان شعار ” در کجا ایستاده ایم؟” را علم کردید؟ حالا فهمیدید که در کجا ایستاده اید؟ شما که هنرمندید و با” احساس و عشق و عاطفه” مانوس! در کدام مکتب ادبی و هنری اینگونه رسم نمک خوردن و نمکدان شکستن را آموخته اید؟ چگونه میتوانید ارزشهای مورد احترام همان شهدای مورد تقدیرتان، ثریا شکری، بتول اسدی، اسلم قلعه سری، قاسم مهریزیو….. را اینگونه لجن مال کنید؟ چگونه بخود اجازه میدهید که به عقاید و سنبلهای کسانی که شما دیگر قبولشان ندارید بی هیچ شرمی توهین کنید؟ میبینید که چقدر دمکرات هستید؟ شما و دیگر یاران ناصادقتان چنان از مجاهدین شهید سخن میگوئید که گویا آنها در رکاب شما و بنام شما بر سر دار رفتند و به جوخه های تیرباران بوسه زدند. کمی تامل کنید، ایا این همان استدلال سخیف “خودشان خوبند اما رهبرانشان فاسدند” نیست؟ راستی شماها که اصرار دارید که ضد رژیم هستید این دم گنده خروس را چگونه توجیه میکنید؟ روشنفکری و سیاست پیشکشتان شما حتی از درک اخلاق معمول نیز عاجزید. به همین جامعه هائی که در آن زندگی میکنید بنگرید: چه در تضادهای سیاسی، چه در اختلافات مالی و چه حتی در اختلافات خانوادگی طرفین خود را به رعایت یک سری اصول پایبند میدانند. آنچه شما بدان مشغولید فقط یک عمل غیر اخلاقی نیست، باور کنید سرنخ این خیمه شب بازی در تهران و در بیت آقاست. باور نمیکنید؟ به امدادهای غیبی، به ارتباطاتتان با ” انجمن نجات” و”سفرتان به هند” نیم نگاهی بیاندازید!
جمال بامداد

 

AriaNews
AriaNewshttps://aria.ariairan.com/
اخبار اجتماعی، فرهنگی، ورزشی، اقتصادی، علمی از سراسر جهان در Aria News | آریا نیوز
آخرین خبرها
اخبار مرتبط