14.4 C
Paris
Monday, October 3, 2022

در تجاوز جنایتکارانه پوتین به اوکراین، 15 میلیون بی خانمان، هزاران کشته و مجروح و بیش از 5میلیون پناهنده به کشورهای همسایه !

استبداد حاکم بر سازمان مجاهدین

abbas_mansouran

این نوشتار در سال ۱۹۹۳ یعنی بیست سال پیش نوشته شده است و همان روزها در سوئد و برخی کشورها پخش و نایاب گردید. از آنجا که خود هیچ نسخه‌ای در آرشیو نداشتم، به دست رفیقی که خبر یافتن این نوشتار را داد، بدون هیچ تغییری، حتا یک واژه، بازنویسی شده است، اینک بار دیگر بازچاپ می‌شود. نگارنده، پیش از این کتابِ “سازمان مجاهدین خلق سرانجام یک مرگ تاریخی” را در زمستان ۱۳۷۱ که تنها چند بخش آن در نشریه کار، ارگان سازمان چریک‌های فدایی خلق، (پیش از جدا شدن در سال ۱۳۷۰) بازتاب یافته بود، نوشته بودم. در آن برهه «سازمان مجاهدین خلق ایران» باچاپ روی جلد کتاب در نشریه خود، آن را نشر «وزارت اطلاعات رژیم» نامید و اینگونه به پاسخ‌گویی یک نقد پرداخت! امروزه، پس از گذشت ۲۰ سال از آن تاریخ، متاسفانه، عمق یک فاجعه اجتماعی در قربانی شدن،‌رنج، مبارزه، امید و نیروی انسان‌هایی پاکباخته، اما سرگشته در این ساختار، برای برخی در درون این گروه‌بندی نیز نمایان شده است. این تنها پرداختِ سنگین زمان نیست، همانا، هزینه کردن امید و جان و هستی میلیون‌ها انسان است برای نشستن بر قدرت و سلطه است که اگر به حکومت طبقاتی رسد، حکومت اسلامی و هیتلر می‌شود و اگر نرسد، رهبری مجاهد و خیمه‌گاه شواری‌اش را روی دست جامعه می‌گذارد. نگارنده ازاین فرجام تراژیک برای مجاهدین و همراهانشان، غمگین است. آیا برخورد امروزین این گروه‌ بانزدیک‌ترین و کادرها و کوشندگان جدا شده‌گان و به مردم پیوسته‌گان این سیاست طبقاتی ضدمردمی کافی نیست تا این گرایش را روی دیگر سکه‌ی نظام سرمایه‌داری اسلامی حاکم بنامیم! باشد که اندیشه سیاسی، آگاهی و بینش حکومت شوندگان و بیش و پیش از همه طبقه کارگر، بارور گردد و سازمان یابد و فرهنگ انسانی جوانه زند. نخستین پیش شرط هر دگرگونی در ایران، سرنگونی انقلابی- سوسیالیستی حکومت اسلامی است.

عباس منصوران خرداد ۱۳۹۲

“فاشیسم، بروز متراکمِ هجومِ
سراسری سرمایه‌داری جهانی علیه طبقه کارگر است. شکست آن بنا براین یک ضرورت طبقاتی است… با شناخت سرشت فاشیسم، درهم شکستن آن بسیار آسان تر خواهد بود … ظهور فاشیسم انتقامی است علیه طبقه کارگری که از انقلاب کارگری پشتیبانی نکرد…» (۱)Clara Zetkin

فاشیم حاکم و گرایش فاشیستی

چرخش تلخ تاریخ انسان‌ها را در بهتی سنگین فرو برده است.
جهانیان در این هوای مسموم، در تنگنایی جانفرسا گرفتار آمده اند. زمین گویی از سر واژگون مانده است. اینک همه میدان ها جولانگاه ارابه های چیره شدگان این نبرد پر نیرنگ در میان دود و آتش به خاکستر نشسته‌اند. اشغالگران به شیپورها می‌دمند تا به دلخواه خویش مناسبات بازار بهره کشی و چپاول مافوق سود را سازمانی دوباره دهند. غارتگران در پناه بارش مرگ‌زای جنگ و گرسنگی بر سر بسیاری ار اهالی زمین، بر آن هستند تا پس از تقسیم چند باره‌ی جهان بین بلوک‌های حاکم، آسوده تر نظم کهنه و ستمگرانه خویش را که خود “نظم نوینش” نامیده‌اند، در همه جا بگسترانند. بسیاری بی فریادرس، ناامیدانه در بی‌پناهی به خواری تن سپرده‌اند و بخشی بی تفاوت به تماشای خواری خویش و همبندان ایستاده اند. بیشماری پراکنده در بی حقوقی و نداری جانفرسا فریاد می‌کشند. مدار زمین در اشغال ماهواره‌هایی است که روز و شب به جاسوسی، تخدیر و بمباران مغز و روان آدمیان مشغولند. تلاش انسان بار دیگر با همه امید و مقاومت بی آنکه محکوم چنین روزگاری باشند به تلخی ناکام مانده است. بشر بی انکه سزاوار بردگی و سرافکنده گی باشد به پرستش خدایانی که می بایست سده ها پیش به گورستان تاریخشان سپرده می شدند، ناچار مانده است. خدا، این به اسارت برنده شعور، توان وآزادی مردم باردیگر به دست آفریدگار خود، آنسان، از تاریکی سر برآورده شد تا بر فراز شانه های بردگان، بر اندیشه و جان جهان فرمان راند، تا انبوه مسخ شدگان و بی چیزان در سایه اش به خدمت قدرتمندان و سرمایه داران همچنان فرمانبرداری نمایند. هرگز اما این سرنوشت شوم آنان نبوده و نخواهد بود؛ زیرا که انسان شایسته و بایسته آزادی بود. این انسان بنا بود شکوهمند و بهروز به برابری فرجام یابد، زیرا آرزوی پایان یابی استثمار انسان از انسان مدت‌هاست که ممکن گردیده و مجالی عینی یافته است. خوشبختی انسان روی همین زمین هوای رستن داشت و انسان در آرزوی برفرازی پرچم رهائی و برابری در همه ی جهان می رفت تا در آغاز این پایان با منشور سازمان جامعه نوین شرایط رهائی خویش را جشن بگیرد.

اینک او در دنیای سرشار از نیرنگ و نابرابری تنها مانده است و دستان تیره روزان، نه درفش و منشور رهائی، که در این دنیای نا امن و ستمبار، به موهوم زنجیر اسارتبار ناسیونالیسم و مذهب را می‌جوید. در این زمانه انسان نه تنها از خویش بیگانه مانده است، بلکه بیش از پیش بسوی شیئی شدن و از کف دادن ارزشها فرو می غلتد. ستمبران در این جنگ جهانگیر تقسیم بازار و برده‌گی تنها مانده اند، و جبهه مردم از حضور دلاوران تهی ست. سودا گران نفت و سلاح، خون قربانیان خود را به پای تندیس های سرکوبگران و دزدان آزادی مردم می افشانند. قرمانروایان کشورهای پیرامونی، این کارگذاران سرمایه های فرا ملیتی برای دستمالی قیصریه را به آتش می کشانند تا در غارت خوشبختی مردم در سهم سلطان جنگل شریکِ بهره ای افزونتر باشند. فاشیست ها بر بیرق های سیاه و سبز خویش با جمجمه های موسولینی و خمینی، در جستجوی پیشوا عربده می کشند و در آلمان و ایران و سیواس ترکیه روشنفکران و دگر اندیشان را می‌سوزانند و در مصر و الجزیره” خارجیان”- هر آنکس را که مسلمان و با خود همباور نمی یابند – سر و سینه می برند. آدمکشان در قلب پاریس، بن، برلین و در پناه تمدن اروپا، با پرداخت حق‌السکوتی از پترو دلار- هستی جامعه – به دستور فاشیست های مذهبی، مخالفین و منتقدین تبعیدی جمهوری اسلامی را با کارد سلاخی، شقه شقه می کنند و بنیاد مستضعفین حکومت اسلامی برای سر نویسنده، ناشر، مترجم و خواننده گان رمان آیه های شیطانی در هر جای دنیا که باشند میلیونها دلار دستمزد می پردازد؛ در حالیکه زندان های نخستین جمهوری الله از ستمکشان و مبارزین سرشار است و مردم بر روی دریای نفت وگاز بیش از پیش در سرما، بی حقوقی و گرسنگی به کام مرگ سیاهی فرو می روند، اهالی همچنان شاهد خواری خویش و فروپاشی جامعه و ارزشهای انسانی، بی پژواک، فریاد می کشند و دیوارهای سلول های اسلامی در همه جای ایران با کوبش شلاق و چکمه‌ی پاسداران و بانگ و فرمان مرگ آوای قتلوی قرآن جان و تن شیار شیارِ اسیران را درهم می‌فشارد در چنین دنیایی، برخی به کمپ دشمن پیوسته، یا خود باخته گوش به تبلیغات دشمنان سوسیالیسم سپرده و جامه ی عافیت پوشیدند، اما همدوشان زحمتکشان که گوئی از سرشت دیگرند با آرمانی پایدار همانند ستارگان آسمان بشریت در انسان ها روح ایستادگی می دمند. یاران این جبهه هر چند در شرایط امروز یراکنده اند اما پر شمارند و برخوردار از نیروی توانمند تاریخ و روند مادی ان. میادین این رزم و سنجش انسانی هیچگاه از انسانهای تراز نوین تهی نبوده است. اما تاریخ این بار غمبارتر از همیشه ی هر تکراری که گاهی با طنز تلخی همراه بوده، به خود نمائی پرداخته است. کوره های هستی سوز سرمایه داران با سلاح خونریز مذهب و ملیت گرائی، دهان گشوده است، تا آرزوی رهائی انسان را نا شکفته به کام سیاه خود فرو برد.

در ایران نیز رژیم جمهوری با فاشیسم خود ویژه اش، مذهب را به عنوان ابزار مسخ و بسیج مردم برگزید. این حکومت در پی بحرانهای اقتصادی و اجتماعی، جامعه ی بیش از شصت ملیونی ایران را به فرو پاشی ارزش های اخلاقی و روانی کشانیده است. رژیم میلیون‌ها تن ار انسان‌های زیر ستم کشورهای مسلمان نشین در آفریقا و آسیا را نیز به کژراهه برده تا آنان را از راه واقعی مبارزه و زندگی باز دارد. فاشیسم مذهبی در ایران گر چه با مرگ روبرو به سرازیری فروپاشی در غلتیده است، اما همچنان مرگ و خواری می‌آفریند و می تواند در نبود قیام سازمان یافته و آگاهمند کارگران و آنانیکه در آتش کین این ررژیم طبقاتی می سوزن، مدتها در بحران دوام آورد. فاشیسم حاکم بر ایران تا آنجا که توان نگاهبانی از منافع سرمایه های مالی فراملیتی داشته باشد، از پشتیبانی فرمانروایان جهانی سرمایه برخوردار است، اگر چه در پی مرگ رهبر و سهمگین تر شدن بحران‌های حاکم بر ایران دیگر چشم اندازی برای پایداری حکومت و برآوری منافع جهانخواران باقی نمانده است، در چنین شرایطی است که ما شاهد خودنمائی گرایش فاشیستی دیگری از گروه همان جناح‌های وابسته به جبهه‌ی سرمایه داران هستیم. این گرایش زیر نام ” سازمان مجاهدین و “شورای ملی مقاومت ” به پیشوایی مسعود رجبی به سودای قدرت یابی، بیل کلینتون، یعنی همان رئیس جمهور برگزیده تراستها و اتحادیه‌های مالی جهانی سلب کننده آزادی میلیون ها تن از ساکنین زمین و محاصره کننده و عامل قحطی و گرستگی مردم آزاده کوبا را، به یاری خود می‌خواند و ریاستش را تبریک گفته. آرزوی آنرا می نماید که کلینتون و یارانش دموکراسی مورد نظرش را بر همه ی جهان حاکم گردانند، تا همانگونه که در نیکاراگوئه و سایر کشورهای آمریکای لاتین، آسیا، آفریفا و نیز در یوگوسلاوی و شوروی شاهدیم، جمهوری دمکراتیکی از نوع اسلامی اش را در ایران، جایگزین حکومت کنونی گردانند. رهبری این گرایش فاشستی در آغاز این روند به راه بی بازگشتی پای نهاده است. به چندان تلاش زیادی نیاز نیست تا در کارکرد و شیوه و ایدئولوژی این گرایش، شباهت های بسیاری با دیگر انواع فاشیسم به ویژه با فاشیسم خمینی پیدا کرد. از جمله اینکه رهبری این گرایش، رجوی، همانند خمینی می‌کوشد تا خویش را در هاله‌ای وهم انگیز پنهان سازد و خود را بظاهر از هر گونه مسئولیت تشکیلاتی مبرا نشان دهد و از خود پیشوایی روحانی گونه به نمایش بگذارد تا همانند خمینی، اهالی را که با روحیه موهوم پرستی خوی داده شده اند، به رای و فرمان خویش بکشاند.

فاشیسم که در عوامفریبی حد و مرزی نمی‌شناسد، می‌کوشد تا با سوء استفاده از روانشناسی توده ها، موهوم پرستی را در جامعه رواج دهد. بنا براین عظمت طلبی و اسطوره سازی را به خدمت می گیرد. گرایش فاشیستی مجاهدین با به کارگیری اسطوره ی “سیمرغ” شاهنامه، در برابرعقاب – نماد آلمان نازی – و موهوماتی مانند “مهر تابان”، “پرواز سیمرغ”، مریم رهائی “شیر و خورشید” و مانند اینها که با دقتی روانشناسانه برگزیده شده اند، بر آنست تا با عظمت گرائی، بر روان توده ها احساس خود کوچک انگاری حاکم گرداند. بنا براین همان سیاستبی که خمینی، مذهب و “عظمت اسلام” و “امت جهانی اسلام” و “مستعضفین جهان” را شعار می‌ساخت، هیتلر از نژاد برتر، موسولینی و فرانکو ملت، و رجوی از مذهب و ملت بزرگ ایران نام می‌برد. این پیشوا از آنروی که نسبت به آینده ترسان و به گذشته وابسته بود، درآن هنگام که خمینی همانند اسطوره ای بر روان و جان موهوم پرست میلیونها تن از امتی که عکسش را در ماه می دیدند و تار مویش را در سوره یاسین سوار بود، خمینی را پدر خواند. از آنروی که رهبر خودکامه و خدای گونه، هیچ شریکی را در اریکه رهبریش پذیرا نبود، بناچار به طالقانی که خود در نماز‌های جمعه با شعار “واعتصمو به حبل الله جمیعا” همگان را به چنگ افکندن به ریسمان چاه جمهوری اسلامی فراخواند، روی آورد، پس از وی به آرامگاه مصدق و تسبیح میرزا کوچک خان دخیل بست. این اسطوره سازی ها تا بلوغ رهبر، تنها به عنوان ابزار بزرگ جلوه یابی، مورد استفاده قرار می گیرند. دیدیم که خمینی خود را کامیاب تر از پیامبرش، محمد، می‌نامید و آشکارا می گفت که “آن حضرت هرگز موفق به برقراری حکومت اسلامی شان نگردیدند”. از دیگر ویژگی های فاشیسم محافظه کاری و واپسگرایی است. دفاع از مناسبات سرمایه داری، یاری طلبی از جناحهای مختلف سرمایه‌داری بین المللی از ویژه گی‌های آشکار این گرایش است. جمهوری اسلامی پیوسته در حفظ مناسبات سر مایه داری، منافع سرمایه های انحصاری و اتحادیه های مالی کوشیده است و جنبش مجاهدین نیز با وفاداری به این وظیفه، با استفاده از همان ابزار پوسیده فئودالی – سرمایه‌داری جمهوری اسلامی، با افزودن لفظ جمهوری دمکراتیک اسلامی خویش را خدمتگذاری سزاوارتر، کاردان تر از رقیب در قدرت می داند. این گرایش نیز با کاربرد قهر(۲) به هرگونه و شیوه ای علیه همه آنانکه کوچکترین انتقادی نسبت به رهبر ابراز می‌دارند، بر آن است تا رعب و وحشت را فراگیرسازد. قهر برای اینان رفته، رفته به عنوان یک هدف مورد استفاده قرار می گیرد. زیرا همانگونه که کلارا زتکین به درستی می‌گوید:

“فاشیسم خواهد کوشید تا از طریق کلیه وسائل، رعب و وحشت ممکن به قدرت برسد”. قهر این گرایش گذشته از اپوزیسیون رژیم، پیش از همه کوشندگان سوسیالیزم، یاران و اعضاء و هواداران دیروزشان را در برمی گیرد، بنا برهمین سیاست است که به دستور پیشوا، جنبش فاشیستی مجاهدین در فرانسه مشخصات و عکس اعضاء و هواداران سازمان چریکهای فدائی خلق را در فرانسه به دیوارها می‌کوبد(۳) و در همه کشورها برای پناهندگان و فعالین سیاسی پرونده های اطلاعاتی تشکیل می‌دهند(۴) و در آلمان و سوئد به مراکز هواداران مارکسیسم هجوم می آورند و یا اخیراٌ در آلمان با شعار “رجوی ایران، ایران رجوی” با گاز اشک آور و چماق به پناهندگانی که برای دلسپردن به نوای موسیقی دلخواه خویش گرد آمده بودند حمله ور می‌شوند(۵)، این فعالیت های سازمان یافته به ویژه همزمان با گزینش رئیس جمهور مجاهدین از سوی پیشوا، شدت بیشتری می یابد. گسترش موج حملات اخیر بویژه در استکهلم از زبان وابستگان به رجوی و رادیو محلی وابسته به آنان به اندیشمند ارزنده ی مردمی، احمد شاملو نیز ادامه همان سیاست های سرکوب، نفی غیر خود و نمونه‌ای ازسبک کار فاشیستی است(۶). جرم شاملو اینست که در عرصه شعر و ادبیات و فرهنگ مردمی، تابناک در کنار مردم زیر تازیانه آدمسوزان، زیستی شریف برگزیده است و مهر سکوت بر لب ننهاده که پیوسته “درد مشترک مردم” را سروده است و به موهوم پرستی و رهبر و پیشوایشان پاسخ نه گفته است در ادامه‌ی این سیاست هاست که سازمان مجاهدین به وسیله ابزار و آلات خویش، به ویژه در استکهلم، چندیست به همه ارزش ها، محافل، کانون ها و فعالیت های غیر خودی از جمله کانون نویسندگان ایران در تبعید، که تا کنون به همان منشور هنرمند انقلانی سعید سلطانپور وفادارانه هیچگاه سر در راه شاه و شیخ و یا مجاهدین نسپرده است، به شلاق ناسزا و تهمت گرفته است(۷) این گرایش با بکار بستن چنین شیوه های قهری، همه جانبه به ترور افکار و شعور عمومی پرداخته است، زیرا بنا به فرهنگ و منطق فاشیسم، باید که ترس بر دل های همه گان حکمفرما گردد تا هیچ انسانی خیال ایستادگی و خیزش نیابد؛ زیرا به زعم فاشیسم هر آنکس که به فرمان پیشوا نباشد بر اوست. پس شعار ” نابود باید گردد “شعار مشترک خمینی و رجوی کار برد همسانی می یابد. پیشوای واحد، به کمک شعار ملت واحد، نیروی مخرب عظیمی را سازمان می دهد و ملت واحد در پیشوا آرمانهای سرکوب شده و فرو خورده خویش را تجسم می‌دهد. انسان مذهبی بویژه، تمام نیاز ها و ناتوانی های خود را در قدر قدرتی خدائی قهار می‌جوید. به گفته افلاتون ” خود کامه سازان ” با دامن زدن به احساسات توده‌ها، نقش مهمی در قدرت یابی خودکامگی و بقاء فاشیسم ایفا میکنند. آنانی که برای فرانکو، هیتلر و خمینی سرودند و به احساسات خودسرانه تودهها دامن زدند و امروز رجوی را می ستایند، شمشیر فاشیسم را برای سینه های مردم را صیقل میدهند. اگر هیتلر از ” نژادپرستی”، و موسولینی از “ملت واحد” و خمینی از “مستضعفین و مسلمین جهان” نام می‌برند، این گرایش فاشیستی نیز از “ملت بزرگ” و “خلق قهرمان ایران” نام می برد؛ زیرا فاشیسم می کوشد تا وجود طبقات و مبارزه طبقاتی و مناسبات بهره کشی را زیر نام” ملت واحد ” بپوشاند. گرایش فاشیستی مجاهدین اکنون در موقعیتی بینابینی، از سویی بین طبقه حاکم که در اداره ی امور و برآوردن خواسته های جامعه ناتوان مانده است و از سوی دیگر بین اپوزیسیون پراکنده و نابرخوردار از یک سازمان دهی توانمند برای جایگزینی طبقه حاکم، می‌کوشد تا خود را فرمانروای مطلق آینده کشور بشناساند. رجوی نیز همانند خمینی و دیگر همقطاران خویش، مرگ گرا و مبلغ مرگ است، وی مرگ را رهائی انسان می خواند.

فاشیسم، تودهها را با مرگ خوی داده و می کوشد تا نیروی نهفته در نسل خودکامگی را که در آشوب و آشفتگی سیاسی واخلاقی گرفتار آمده است، به سود خودکامگی خویش به جنبش در آورد. “امت” خمینی و “خلق” رجوی، باید همیشه با احساس گناه نسبت به زندگی و شادمانی، کینه ورز بماند ومرگ را به عنوان یک «ارزش» و نوعی هدف خواستار باشد. اگر انقلاب ایدئولوژیک برای پیشوای مجاهدین به گونه ای است که همه گان می دانند، اما، پیشوا مرگ را برای دیگران می خواهد. او پیوسته به گوش امت چنین می خواند ” در فلسفه توحید ما با فدا کاری احتیاج خود را ارضاء می کنیم”

رهبر فاشیست جز به خود، به هیچ فرد دیگری باور ندارد. او بی اعتماد به همگان، با انحصار قدرت در دستان خویش در ماورای همه نیروها و طبقات، به خود فریفتگی بیمارگونه ای دچار می گردد. رهبر این گرایش نیز در آغاز این روند، مدعی است که این او بوده است که برای نخستین بار در تاریخ، به زنان هویت بخشیده و زن را به رهبری برنشانده است. از این دیدگاه، هویت یابی زن تنها در همسری با یگانه رهبر مرد این گرایش و برخود نهادن نام رهبر (رجوی) و زدودن نام خویش (عضدانلو) مشروط می گردد. در پی این “هویت” یابی و دریافت حکم ریاست جمهوری ار سوی پیشوا است که این شخصیت، یعنی زن، باید از لحاظ روانی و شخصیتی به سود عظمت خواهی رهبر – مرد -انچنان در هم شکسته شود تا در برابر پیشوا و آفریدگار خویش به خاک بیافتد و خود را هیچ و هیچ انگارد و همانند یک خودکامه ساز، هنگام ترک بغداد به سوی پاریس چنین بسراید:

“مسعود، گنجینه عظیم، گوهر گرانبها، دریای ژرف، کوه سر بفلک کشیده و انسان لایتناهی، خاموشی ناپذیر… قله رفیع و سترک حق، مسعود، که مبشر رهایی، رحمت، یگانگی، آزادی، سپیدی و سر سبزی ست. آنقدر سر بفلک کشیده که تا کنون کسی نتوانسته آنرا اندازه نماید… راستش را بخواهید، من این روز ها ایمانم به خدا بیشتر شده و او را بیشتر شناختم و احساس می کنم به او نزدیکتر شده‌ام، بیش از قبل او را سجده می کنم و شکر نعمتش را به جای می آورم، چون فکر می کنم که اگر در این دوران، مسعود با همه عظمتش نبود چگونه می توانست ننگ خمینی از دامان ایران، اسلام و حتآ بشریت پاک شود؟… راستی مسلمان ها چگونه می توانستند بعد از ننگ خمینی سربلند کنند و اسم اسلام را بیاورند، الا با باطل السحر خمینی یعنی مسعود، الا اینکه مسعودی بود وارد صحنه می شد… و خوشا به حال ما که در روزگاری به سر می بریم که اگر خمینی و خمینی صفتان را با تمام شقاوت و درندگیشان می بینیم، درست در نقطه مقابل آن مسعود را می بینیم با تمام عظمتش و با تمام کارکردهای ایدئولوژیک اش.”(۸)

این چنین است که زن، یعنی انسانی در هم شکسته می‌شود تا دیگران نیز با احساس خود کم بینی و خود کوچک شماری، رهبر قدرت گرایی را در جایگاه خدایی، اسطوره سازند.

گرایش فاشیستی همچون نیرویی بالقوه با توجه به شرایط امروز جهان با برخورداری از بسیاری عوامل و ویژگیها ساختاری و روانشناختی توده ها میتواند به واقعیت تبدیل گردد. همانگونه که در برابر بی تفاوتی و نا باوری همگان، جمهوری اسلامی خمینی در ایران و بازگشت تزاریزم در روسیه و فروپاشی شوروی به واقعیت پیوست، این گرایش در مسیر رشد خویش میتواند به نقطه ایکه دیگر به سختی بتوان انرا باز گردانید، تکوین یابد. اکنون بیش از همه، هواداران و گروندگان این گرایش باید با طرد رهبران قدرت گرا و نفی طرح و برنامه های ضد مردمی آنان به ارمانها و ارزشها حقیقی جامعه انسانی باز گردند و در کنار ستمبران، علیه بهره کشان، سازمان یابند. هیولای مهیب جمهوری اسلامی تنها با اراده و آگاهی سازمان یافته ی طبقه کارگر و همه آنانی که در گرداب تباهی آور این حکومت ضد مردمی گرفتار آمده‌اند، از سینه جامعه برکنده خواهد شد. فاشیسم حاکم در ایران کل جامعه را به تباهی کشانیده است و تمدن چندی را نیز تهدید می‌کند، پس این وظیفه همه نیروهای دمکرات و مردمی ست که در جبهه خلقی- ضد فاشیستی علیه این جرثومه‌ی فساد سازمان یابند.

امروز برای آنانی که تن به خواری نمی سپارند، روزگار، بیش ازهمیشه دشوار است به ویژه برای آنانی که گذشته از غم خویش غم ستمکشان را در سینه دارند و برای آزادی انسان در تنهایی و سکوت، زخمدار و سترگ، در رزمی بی شکوه که حتی از سوی همرهان دیروزیشان، به سخره گرفته می شوند، در بیم و امید و اندوه به رهایی انسان می‌اندیشند. برای آنانی که به این جبهه می پیوندند ارزش ها و اصول انسانی از جمله مخالفت با بهره کشی انسان از انسان و سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی می تواند محور مشترک پیوستن باشد. با این گونه سازمان یابی و اقدام مستقیم است که می توان سرنگونی فاشیسم حاکم را میسر ساخت و در عین حال از جایگزینی جمهوری اسلامی دیگری به هنگام و همزمان پیشگیری نمود، که اینان از هم اکنون آشکارتر از خمینی و یارانش در آن هنگامه که در پاریس زیر سایه درخت سیب بودند، علیه مردم شمشیرهای خود را از روی بسته اند و هر منتقد و غیر همراهی را به قتل و محاکمه تهدید می‌کنند.

عباس منصوران ۱۹۹۳ / دسامبر
پانویس ها ومنبع:

۱) کلارا زتکین، Labour Monthly, August 1923, pp.69-78.،‌ترجمه از آأمانی به انگلیسی، Einde O’Callaghan برای آرشیو مارکسیست‌های بین‌آلملل (Marxists’ Internet Archive)، http://www.marxists.org/archive/zetkin/1923/08/fascism.htm

۲) کاربرد قهر، در این نوشتار در سال ۱۳۷۲، به جای خشونت به‌کار برده شده بود که به این گونه تصیحیح می‌شود. خشونت، عملی ضد انقلابی و غیرانسانی است و قهر واکنشی است در برابر خشونت تا به سلطه مجال تجاوز و تهاجم بیشتر ندهد. قهر،‌ از این دیدگاه، عملی انقلابی،‌حق انسانی و واکنشی طبیعی است برای صیانت نفس و برای ماندگاری و دفاع از خویش.

۳) این اقدام پلیسی مجاهدین در سال 1987 مورد اعتراض شدید افکار عمومی قرار گرفت.

۴) بنا به شواهد و گزارش های اعضا و هواداران سابق سازمان مجاهدین .

۵) هجوم به کنسرت آواز آقای شهرام ناظری در آلمان، ماه دسامبر 1993.

۶) رادیوی محلی آرش وابسته به سازمان مجاهدین، در استکهلم، ماه دسامبر1993.

۷) همان رادیو نام برده، در ماه دسامبر 1993، به ویژه از زبان اقای پرویز خزاعی نماینده “شورای ملی مقاومت” در اسکاندیناوی.

۸) نشریه مجاهد، شماره 319 اول آذر 1372.
منبع:پژواک ایران

 

AriaNews
AriaNewshttps://aria.ariairan.com/
اخبار اجتماعی، فرهنگی، ورزشی، اقتصادی، علمی از سراسر جهان در Aria News | آریا نیوز
آخرین خبرها
اخبار مرتبط