7.9 C
Paris
Tuesday, October 4, 2022

در تجاوز جنایتکارانه پوتین به اوکراین، 15 میلیون بی خانمان، هزاران کشته و مجروح و بیش از 5میلیون پناهنده به کشورهای همسایه !

ارزیابیهایی غلط،خشم و توّهم و حرفهای بی پشتوانه رجوی

Radjavi_shokri_mesdaghi_terrorisme

 

ایرج شکری از مخالفان سیاسی است که چند سالی را در کنار رهبری مجاهدین و عضویت در شورای رجوی به مقاله نویسی در سایت های مجاهدین و “ایران زمین” می پرداخت.او که از دهه 80 از باند رجوی جداشده هم اکنون در فرانسه زندگی میکند ،هرازچندی مقاله هایی را در انتقاد از رهبری مجاهدین می نویسد.اخیرا پس از انتشار “نامه سرگشاده ایرج مصداقی” به مسعود رجوی ، طیفی از وابستگان مسعود و مریم رجوی بر علیه ایرج مصداقی قلم فرسایی نموده و او را نیز مورد “لطف و محبت” خود قرار دادند که در سایت های مجاهدین و وبلاگ زری  اصفهانی وجود دارد.در پاسخ به این محبت ها که اوج “دمکراسی خواهی” و “حمایت از آزادی بیان” در  باند رجوی را نشان می دهد ،ایرج شکری طی مقاله ای به این مسائل می پردازد که خواندن آن جالب است.برای آشنایی با افکار ایر ج شکری بخشی از آن مقاله در این ستون درج می گردد؛

 

قسمتی از مقاله؛

انتقادهایی از حضرت «سر»:ارزیابیهایی غلط،خشم و توّهم و حرفهای بی پشتوانه 

در واکنشهای خشمگینانه اعضا یا هوادران سازمان مجاهدین که در مواردی همراه با هتاکی به منتقدان سیاستهای رهبری سازمان به ویژه مساله ماندن در عراق بود( و نیز در واکنش به اقدام ارزنده آقای ایرج مصداقی در نقد مفصلی که تحت عنوان «گزارش 92 نامه سرگشاده به مسعود رجوی» انتشار یافته)، آنها عنوان کرده اند که هدف منتقدان،«جدا کردن سر از تنه» است که منظورشان جدا کردن بدنه سازمان از رهبری سازمان و به این ترتیب به دم تیغ راندن اوست. من قبلا در مطلبی با عنوان «تکبّر بلاهت آور و بلاهت ویرانگر» یاد آور شده بودم که روشن است که سیاست و خط را رهبری تعیین می کند و بنابراین وقتی تحلیل ها و خط و سیاست و تصمیمات مورد نقد قرار می گیرد، روشن است که رهبری و «مدیریت» است که زیر سوال میرود و گفته بودم که مطلبی در انتقاد به خط و تحلیل های رهبری یا «حضرت سر» خواهم نوشت.

در نوشتار حاضر تنها مورادی از عملکرد و خط و اظهارات رهبری مربوط به سالهای اخیر را مورد توجه قرار گرفته است و بیشتر نکاتی از عملکرد مسعود رجوی در این نوشته مورد توجه قرار گرفته است در چند سال گذشته و از زمان انتشار اول پیام بعد از سه سال غیبت جناب مسعود رجوی(در مقاله نگاهی به پیامی و بعضی گفتنیها در ژانویه 2007) در مقاله های مختلف قرار گرفته است، اما این مطلب برای شیر فهم کردن کسانی است، یا نمی فهمند چرا «سر» را باید تکان داد تا بیدار شود(همان سری که خط و سیاست تعین می کند با سخنرانیهای طولانی تلاش می کند اقدامات خود را توجبه کند) و یا می فهمند و اما بر اساس «احساس وظیفه» یی که دارند یا «احساس کناه» به خاطر «بریدگی»، و یا خود نمایی به صحنه می آیند به منتقد پرخاش می کنند و برچسب می زنند.

به هرکسی که می خواهد این تصور و این باور را بما بقبولاند که مثلا اشرفیها در مرداد 88 خودشان تصمیم گرفتند بروند جلو لودرها و خودروها بخوابند تا مانع ورود نیروهای عراقی به اشرف و استقرار پاسگاه در آنجا بشوند، یا اینکه خودشان تصمیم گرفتند که در 19 فروردین 90 ب به نیروهای درنده مالکی «بیابیا بگویند»، مخصوصا آنهایی که نه هیچوقت پایشان به اشرف رسیده است و نه اصلا درکی از چگونگی تصمیم گیری و گردش کار در سازمان سیاسی – نظامی مثل مجاهدین دارند، که در موقعیت بسیار حساسی در عراق قرار دارد و تصمیماتش در عراق، واکنش دولتهای خارجی و سازمان ملل را در پی خواهد داشت، تنها باید گفت و می گوئیم رویتان کم و گورتان را گم کنید.

باز هم باید یاد آور شد که در سازمانی مثل سازمان مجاهدین خلق که دفترسیاسی آن همرا با انقلاب ایدئولوژیک برچیده شد و تبدیل شد به «هیات اجرایی»، رسما روش کار این است و در نامه های بیعت بعد از انقلاب ایدئولوژیک به صراحت روشن است که بقیه مجری اوامر مراد و رهبر هستند و اصلا جوهر انقلاب ایدئولوژیک این بود که سرسپردگی تا بذل جان – که مجاهدین از بعد از سی خرداد هیچ در آن فروگذار نکرده بودند- کافی نیست و باید این سرسپردکی تا حد دست کشیدن از همسر و ازدواج او با رهبر «برای پیشبرد امر خطیر رهبری انقلاب» باشد(اگر چه الگو برداری از آن ازدواج پیامبر گونه و فراتر از حماسه ممنوع اعلام شد!) و همه با نوشتن «بیعت» کتبی که در آن خود را در برابر رهبر تحقیر می کردند، تعهد می کردند که در همه حال در رکاب رهبر و اطاعت بدون چون چرا از اوامر خواهند بود. رهبر بعد از انقلاب ایدئولوژیک در مورد تصمیماتش فقط در برابر خدا پاسخگوشد.

بنابر این اگر چه «اجرا کنندگان و بدنه» هم «مبّرا از مسئولیت» نیستند، اما روشن است که این «سر» و رهبری است که باید پاسخگوی تصمیمات غلط و روشهای غلط باشد و این گناه کبیره و نابخشودنی نیست که کسی انتقاداتی به عملکرد رهبر بکند که تا بحال به جز برچسب زنی و توهین، پاسخ و توضیحی از او تشکیلاتش  در باره انتقادات شنیده نشده است. ما را به رژیم می چسبانید به چسبانید، به جهنم یا به هرچیز دیگر. اگر ایرج مصداقی و اسماعیل وفا یغمایی و عاطفه اقبال و ایرج شکری با همه انزجاری که از رژیم دارند، با رژیم همسو هستند و رژیم را به گروهی که آن همه قربانی داده و دربدری کشیده که خود اینان هم سالهایی از عمرشان را در کنار و همراه آن بوده اند ترجیح می دهند، پس باید گفت که مفلوک تر از رهبران آن گروه در بین اوپوزیسیون رژیم آخوندی، گروهی نیست و مدعیان «تنها آلترناتیو» بودن، خشت بر آب می زنند و ول معطلند. این را البته برچسب زنان متکّبر و نادان نمی فهمند.

اما واقعیت این است که رهبری مجاهدین در رویای انحصار قدرت، با اتخاذ روش غلط و مصیبت بارِ واقعیت گریزی و استراتژی «خفه کردن هر صدای انتقادی در نطفه» با توپخانه تبلیغاتی بی همانندی که قبل از انترنت داشت، و قرار گرفتن در دژ و برج و بارویی دست نیافتنی، چهره یی عبوس و پرخاشگر و نابردبار از خود ارائه کرد که ایزولاسیون و انزوای کنونی و عدم حضور سیاسی و نفوذشان در جامعه ایران حاصل آن است. حقیقتی که در رویدادهای بعد از انتخابات سال 88 به روشنی برای هر ناظر سیاسی و مطبوعاتی عیان گشت و رهبری مجاهدین هرچقدر هم که بخواهد خود را به کوچه علی چپ بزند، این واقعیت را نمی تواند تغییر بدهد که اهل معامله (دولتها) که دنبال حفظ منافع خود هستند، به دقت و از طریق سفارتخانه ها یا ارتباطات مختلفی که دارند(از جمله شرکتهای تجارتی) اطلاعات را در محل و «برای ماده کردن» در تصمیم گیری های خود جمع آوری و رویدادها را از نزدیک دنبال می کنند و نه از طریق این یا آن مقاله پناهنده خارج کشوری و یا ادعاهای این یا آن گروه اوپوزیسیون.

رفتار دولت آمریکا با مجاهدین و وضع کنونی آنها در عراق هم ناشی از همین امر است. انتقادات ما؛ اولا حق ماست که در مورد هر گروهی یا فردی که نظری در مورد مسائل ایران ارائه می دهد یا در مورد اقدامات گروهی مثل سازمان مجاهدین که مدعی است برنامه ای برای سرنگونی رژیم و تشکیل دولت موقت برای گذار به دمکراسی دارد، نظر بدهیم و انتقاد بکنیم یا تایید بکنیم. در ثانی این انتقادها نه برای خوشایند یا بدآیند این یا آن بلکه به عنوان ارائه نظرات خودمان به افکار عمومی و در میان گذاشتن آن با مردم خودمان است. حالا اگر کسانی فکر می کنند نه خیر ما چنین حقی نداریم و این کار فراتر از «قد و قواره» ماست، به کوتاهی نظر و بزرگی دماغِ مبارک پر از باد تکّبر و به بزرگی بلاهت خودشان مربوط است.

ایرج شکری – سایت پژواک

AriaNews
AriaNewshttps://aria.ariairan.com/
اخبار اجتماعی، فرهنگی، ورزشی، اقتصادی، علمی از سراسر جهان در Aria News | آریا نیوز
آخرین خبرها
اخبار مرتبط