7.9 C
Paris
Tuesday, October 4, 2022

در تجاوز جنایتکارانه پوتین به اوکراین، 15 میلیون بی خانمان، هزاران کشته و مجروح و بیش از 5میلیون پناهنده به کشورهای همسایه !

آقای رجوی، منصور قدرخواه «مزدور» است، نه من

Mahnaz Ghezelloo

آقای رجوی، من تا آنجا که یادم می آید دستم به ضریح مقدس شما نرسیده. اینکه بعدها چه کرده اید و آیا به همان سه ازدواج رسمی اتان بسنده کرده اید یا خیر… “الله و اعلم”! فقط می دانم که “به اندازه ی یک ابر دلم می گیرد”. آری، من شما را تا بحال از نزدیک هم ندیده ام یا بهتر است بگویم نزدیک ترین فاصله ای که تاکنون شما را دیده ام در دانشگاه شریف بود… در جلسات آموزشی “تبیین جهان” که متاسفانه اینک “مدیریت جهان” احمدی نژاد را برایم تداعی می کند. باورکنید… من دیگر شما را نسبت به آن دوران بازنمی شناسم! …… بعد از “ظل الله” و “روح الله” چشم ها بر “سعد الله” مبارک!…

آقای رجوی، به نظر می رسد شما یا در خواب هستید یا خودتان را به خواب زده اید. هیچ تاکنون از خود پرسیده اید که خوابید یا بیدار؟ باور کنید پرسشی چنین، نشانه ی خوبی برای بیداری است، زیرا آنان که خوابند، هیچ پرسشی نه از خود می کنند و نه از دیگری. پرسشگری محصول بیداری است. چرا تا این اندازه از نقد و نگاه منتقدانه می هراسید؟…

فرد یا نهاد سیاسی که در حال مبارزه نتواند مقید به ابتدایی ترین پرنسیب ها و اصول مبارزه و آزادیخواهی باشد چطور می توان با ساده لوحی باور کرد که در فردای حاکمیت به آن مقید شود. از شاملو بیاموزید و با همه سختی، وجدان خویش را وادارید که عشق را رعایت کند…قلب خویش را وادارید که انسان را رعایت کند. شما تاکنون با نقض حداقل و بدیهی ترین پرنسیب های انسانی نسبت به منتقدان خود از هر لوش و لجنی دریغ نکرده اید و در این راه از قلم بدستان حقوق بگیر و هنرمندان گلخانه ای و مشاطه گران بی هنر مزدور در تسویه حساب با آنان چون ابزاری سود جسته اید.

آقای رجوی، منصور قدرخواه «مزدور» است، نه من 

براین باور بوده و هستم که آفتاب بی فروغ آزادی در نظام جنایتکار جمهوری اسلامی همچون “مشعل کالی در نخستین سحرگاه” خود غروب کرد و دریغا که آفتاب این مردم تنها شمع سوزان قلبهاشان، و آسمانشان تنها “کهنه کرباس بی رنگ” فقر و حرمان و رنج شان بوده است…… بر این باور بوده و هستم که بیش از سه دهه “پشمینه پوشان تندخوی” بر اندیشه ی روشن “زیباترین فرزندان آفتاب” سایه ی مرگ افکنده، گاه از تن، جان ستانده است و گاه بر پیشانی، خط مرگ مشق کرده…… براین باور بوده و هستم که حکومت ننگین جمهوری اسلامی با بی شرمی و شقاوت در رعشه های مشوش، دست در خون شریف ترین مردم آزاده به وضو شسته و به نماز تاریکی و سرکوب ایستاده است…… بر این باور بوده و هستم که در حضور خرقه پوشان سالوس حکومت اسلامی با هر رنگ و فریب و جناح به ریاکارانه ترین شیوه، شوربختانه کوچه های آزادی و عشق بی زمزمه ماند و “عاشقان، سرشکسته”!…… براین باور بوده و هستم که در تمام دوران این حاکمیت سیاه، هماره به رذیلاترین بهانه ها بر نطع دهان روشنفکر معترض و آگاه، باروت نشانده و قلم هاشان را  به قهر و تلخی شکسته و زندان، عقوبتِ تاریکِ جان های تابناکشان بوده است.

آقای رجوی، اما چگونه می توان همچنان سرٌ پیاله پوشاند وقتی که شما را از سالهای “پنجاه و هشت” و “پنجاه و نه” دیگر باز نمی شناسم! …… هنوز باورش برایم که هرگز آسمان سرزمینم چتر سرم نبوده، سخت است که سازمان مجاهدین خلق ی که به خاطر هواداری از آن دو سال در فاز سیاسی در خیابانها، میتینگ ها و میزکتاب ها، از “هر گاوگند چاله دهانی” ناسزاها شنیده و آن دختر مدرسه ای کم سن و سالِ آن دوران، بارها مورد حمله و هجوم و ضرب و شتم خشونت آمیز فالانژهای حزب اللهی قرار گرفت و اتفاقن همانجا با واژه ی “مزدور! ضدانقلاب” آشنا شد و همواره حتا تا همین لحظه که قلم روی این کاغذ گذاشته در مظان همان اتهام دیرین “مزدور” ضد انقلاب “بود” و “هستم”… و سپس پس از سال شصت نیز به دفعات تحت تعقیب و دستگیری و در زندان بوده و از سلول های انفرادی متروک کمیته های به اصطلاح “انقلاب”! گرفته تا زندان اوین و زندان کمیته مشترک و ….. و حتا پس از آزادی از زندانهای مخوف ولایت فقیه اسلامی به انحا مختلف مورد آزار و شکنجه و محدودیت و محرومیت از حقوق اجتماعی  بوده ام. چنانچه سال اول بعد از آزادی حق خروج از تهران را هم نداشتم و شش سال عذاب آور پس از زندان در موعدهای مقرر تحت بازجویی و پیگیرد های مکرر موسوم به “معرفی” بوده ام که به مثابه تفتیش عقیده…. دوباره چشم بند…. دوباره شکنجه و ناسزاگویی و دوباره رفتارهای غیرانسانی و خشونت آمیز بود… و بیش از بیست سال ممنوع الخروج بودن از کشور…. و حتا برای تحصیل در دانشگاه، پیوسته تحت بازجویی و تفتیش عقیده بوده ام و همواره ملقب به “مزدور ضدانقلاب”! بی آنکه حتا یک پاپاسی بابت باور و عقیده و دیدگاه ام از احدی گرفته باشم که به عکس همیشه کمک مالی هم کرده ام.

و اما آیا می دانید عنوان و لقب “مزدور” اغلب با چه عبارتی مخاطبش را همچون تیرخلاصی هدف می گرفت… خوب است بدانید که رنج ما زنان به طرز دردناکی مضاعف بود. یادآوری اش هم حالم را مثل “بوی استفراغ از شب مانده” بهم می زند…. اما آیا می دانید عبارتی که بر دهان متعفن بازجوها و زنان زندانبان و لومپن های حزب اللهی بارها نه فقط خطاب به من بلکه نسبت به همه ی زنان هوادار برای شکستن روح ظریف و اما سرسخت زنانه امان چون ابزاری ویرانگر بکار می رفت، چه بود….: “… با مسعود رجوی خوابیدی که این طور حاضری جان ات را برای سازمانش بدی”! آه….دریغ و درد و افسوس که آنان هرگز نفهمیدند که “من و ما” برای “مسعود رجوی” نبود که آماده بودیم هر مشقت، رنج، شکنجه و زندان و … را به جان بخریم، نه… بلکه بی تردید برای آرمان ها و ایده های آزادیخواهانه ای بود که اندیشه و جان هامان را مشتاق و بی پروا کرده بود بی آنکه حتا یک پاپاسی هم بابت آنهمه از احدی گرفته باشیم.

آقای رجوی، من تا آنجا که یادم می آید دستم به ضریح مقدس شما نرسیده. اینکه بعدها چه کرده اید و آیا به همان سه ازدواج رسمی اتان بسنده کرده اید یا خیر… “الله و اعلم”! فقط می دانم که “به اندازه ی یک ابر دلم می گیرد”. آری، من شما را تا بحال از نزدیک هم ندیده ام یا بهتر است بگویم نزدیک ترین فاصله ای که تاکنون شما را دیده ام در دانشگاه شریف بود… در جلسات آموزشی “تبیین جهان” که متاسفانه اینک “مدیریت جهان” احمدی نژاد را برایم تداعی می کند. باورکنید… من دیگر شما را نسبت به آن دوران بازنمی شناسم! …… بعد از “ظل الله” و “روح الله” چشم ها بر “سعد الله” مبارک!

آن دختر مدرسه ای کم سن و سال، اينك زني ست تنها… اما ايستاده بر بلنداي فخر باور خويش. يگانه و استوار و همچنان بر این باور است که  دشمن اصلی همان رژیم ولایت مطلقه ی فقیه حاکم بر ایران و ایرانی است. اما پرسش من اینست که چرا شما آقای مسعود رجوی به سران آن رژیم ضد بشری در نامه هاتان “سلام  و صلوات” می فرستید؟ چرا به بهانه ی “شقه کردن”، به این دژخیمان راه و چاه نشان داده و مصلحت جوی آن جانیان شده اید؟ چرا در سال های “هشتاد و هشت” و “نود و دو” به متحجرترین جناح حکومت اسلامی نامه نویسی کردید؟ مگر ما پس از بیش از سی سال رنج و شکنج و مبارزه ی خونبار، حرفی برای گفتن از سر نصیحت و دلسوزی با آمران و عاملان کشتار مجاهدین و مبارزین داریم؟ بین ما و آنان دریایی از خون است. پس چه شد مرزبندی ها با دشمنان خلق؟ از یک سو برای آنها نامه های سلام و صلح می فرستید و از سویی دیگر  مبارزه ی خون چکان و خون فشان را گزکی کرده اید تا بر دهان منتقد بکوبید. آقای رجوی، “لطفن بر دهان مبارک خودتان بکوبید”! شما از یک منطق سازگار و یکسان پیروی نمی کنید بلکه شیوه ای کاملن دوگانه در پیش گرفته اید. پاسخ پرسش های منتقدینی که شما را دشمن نمی شمارند، نمی دهید، سهمی از جوابگویی به آنان قائل نیستید، اما نامه های مصلحت جویانه برای خبرگان رژیم ضدبشری خمینی می نویسید و می فرستید.

مجاهد خلق سوسن میرزایی در کلاس های آموزشی در جنبش معلمین در سال پنجاه و هشت خلاف چنین شیوه ها و تاکتیک هایی را آموزش می داد. در بحث ها و سوالات مستمر و چالش های فکری در باره ی “سانترالیسم دموکراتیک” و “اصل انتقاد و انتقاد از خود” و “دیالکتیک” و “حجاب” و غیره که با مجاهدین مستقر در جنبش معلمین (روبروی سینما عصر جدید) و ستاد مجاهدین (خیابان مصدق) داشتم به من گفته نشد هیچ مگو تا آن زمان که ما به حکومت برسیم! راز مگویی در میانه نبود. شما را چه شده است امروز که می گویند “غیر فرشته است و بشر… هیچ مگو”؟!

آقای رجوی، “آن جا که بینش انتقادی غروب کند فاشیسم طلوع می کند”. این امر برای هر فرد و نیروی سیاسی چه پیش و چه پس از قدرت صدق می کند. دشمن همیشه از اشتباهات ما سود می جوید. آنها از خطاهای مکرر شخص خود شما که اتفاقن برخی از آنها واقعیت هم داشته به شیوه های رذیلانه برای آزار زندانیان سیاسی سود می جستند. اما سو استفاده ی دشمن از خطاهای شما در اثر برملا شدن توسط منتقد اساسن نمی تواند دلیل عقلانی و قابل قبولی بر سکوت و کتمان آنها باشد. این شیوه ای بس غیرانسانی و ریاکارانه در نقض حقوق انسان آگاه و منتقد است. قابل درک نیست که چه اصراری دارید تا منتقدین اشتباهات شما را مورد اغماض قرار داده و به نقد نکشند تا مبادا دشمن سو استفاده کند. چرا شما خود حاضر نیستید سر سوزنی دست از اشتباهات خود بردارید تا دشمن اصلی یعنی حکومت ولایت فقیه از آن به سود خود بهره نگیرد. کدام استدلال و منطق، سکوت منتقد را می پذیرد و نه اعتراف به اشتباه و تصحیح آن از طرف شما را. چرا اصرار دارید منتقدان تا به حکومت رسیدن شما صبر پیشه کنند تا فردای به قدرت رسیدنتان اجازه ی نقد یابند. باور کنید این شیوه عین تبهکاری است.

آقای رجوی، به نظر می رسد شما یا در خواب هستید یا خودتان را به خواب زده اید. هیچ تاکنون از خود پرسیده اید که خوابید یا بیدار؟ باور کنید پرسشی چنین، نشانه ی خوبی برای بیداری است، زیرا آنان که خوابند، هیچ پرسشی نه از خود می کنند و نه از دیگری. پرسشگری محصول بیداری است. چرا تا این اندازه از نقد و نگاه منتقدانه می هراسید؟

چه گوارای بزرگ گفته است: “نه می توانید برای آزادی تابوت بسازید و نه برای عشق مرز”. نفس مفهوم “مبارزه” برای آزادی و پیش از رسیدن به قدرت، مستلزم رعایت پرنسیب ها و ارزش های والای انسانی است. شما نمی توانید حرمت واژه ها را بشکنید… به حفظ قاموس کلمات وقعی نگذارید… صدای منتقد را خفه کنید… قلم ها را بشکنید… نسخه های پرت و پلا بپیچید و با آن باروت خفقان در گلوی منتقد بپاشید. شما که در مرحله ی مبارزه، حرمت حقوق انسانی و آزادی را نگاه نمی دارید وای به زمانی که در مصدر قدرت قرار گیرید. عجیب است که خامنه ای ولی فقیه جنایتکار نظام اسلامی نیز فتوایی مشابه صادر نموده و برمبنای آن افشای مظالم مسوولان نظام جنایت کارش را حرام اعلام کرده است. جمهوری نکبت بار اسلامی هم در هر مقطع به بهانه های واهی، مردم، منتقدین و معترضین را سرکوب و خفه کرده و وعده ی فردا داده است. چقدر به نظام جمهوری اسلامی شبیه شده اید!

فرد یا نهاد سیاسی که در حال مبارزه نتواند مقید به ابتدایی ترین پرنسیب ها و اصول مبارزه و آزادیخواهی باشد چطور می توان با ساده لوحی باور کرد که در فردای حاکمیت به آن مقید شود. از شاملو بیاموزید و با همه سختی، وجدان خویش را وادارید که عشق را رعایت کند…قلب خویش را وادارید که انسان را رعایت کند. شما تاکنون با نقض حداقل و بدیهی ترین پرنسیب های انسانی نسبت به منتقدان خود از هر لوش و لجنی دریغ نکرده اید و در این راه از قلم بدستان حقوق بگیر و هنرمندان گلخانه ای و مشاطه گران بی هنر مزدور در تسویه حساب با آنان چون ابزاری سود جسته اید.

“هانا آرنت” اندیشمند آلمانی و ضد نازی چه بجا تلنگر می زند که “شکل گیری حکومت های خودکامه بدون حضور روشنفکران کوته ب%

AriaNews
AriaNewshttps://aria.ariairan.com/
اخبار اجتماعی، فرهنگی، ورزشی، اقتصادی، علمی از سراسر جهان در Aria News | آریا نیوز
آخرین خبرها
اخبار مرتبط