|
 |
|
|













|
|
خاطره خوانی و بد آموزی به جای پاسخگویی به مسائل

ایرج شکری - وبلاگ درفش
http://iradj-shokri.blogspot.com/
پیام اخیر جناب مسعود رجوی* به رزمندگان «ارتش آزادیبخش» و «نیروهای انقلاب دموکراتیک» در واقع چیزی جز باز گویی خاطرات دورانی که سازمان مجاهدین خلق یک نیروی مطرح سیاسی در داخل کشور بود و خود ایشان هم به خاطر سابقه مبارزه با رژیم شاه و مرزبندی با آخوندها بعد از انقلاب، مورد حمایت گروههای سیاسی غیر مسلمان در انتخابات ریاست جمهوری و بعد انتخابات مجلس قرار گرفتند نیست؛ سوابقی که به خاطر عملکرد غلط و موضعگیری مستبدانه در برابر انتقادات بعد از ماجرای «انقلاب ایدئولوژیک»، و بی اعتنایی به افکار عمومی به ویژه در پافشاری به تفرعن و هیچ شمردن مردم که در شعار ایران –رجوی ، رجوی ایران متبلور می شد، دیگر امروز زیر زنگار همان عملکرد غلط خاصیتی برای شرایط امروز ندارد. بدتر از آن، بکار گرفتن روش برچسپ زنی و تحقیر و توهین به منتقدان، داوری بسیار منفی و بی اعتمادی زیادی را نسبت به شخص ایشان در بین گروههای مختلف ایرانیان به بار آورده است. مسعود رجوی در آغاز این پیام و خاطره خوانی، از پاسخ به سوالاتی که مربوط به استراتژی و تاکتیک است به بهانه این که پاسخ به این سوالات ، ورود به جزئیات را اجتناب ناپذیر و این به خاطر امکان سوء استفاده دشمن صلاح نیست، شانه خالی کرده است و در عین حال مدعی شده که در همه زمینه ها و هر اقدام کرده و ناکرده، مجاهدین به مردم پاسخ خواهند داد. معلوم نیست که اگر این پاسخ دادن قرار نیست تا روز قیامت به تعویق بیفند، پس کی قرار است جوابی به آنها داده شود؟ بعد از سرنگونی رژیم؟ اگر تکلیف استراتژی و تاکتیک که بیست سال است در هوا معلق مانده -و نتیجه این گریز پاسخگویی را در انتخابات و پیامدهای آن دیدیم-، اکنون پاسخ داده نشود، پس آن « نیروهای انقلاب دموکراتیک و هسته های مقاومت» در چه مسیری باید گام بسپارند؟ رهنمود ایشان در مورد تاکتیک این است که اگر به «ستاد اجتماعی مجاهدین در داخل کشور» دسترسی ندارند، خودشان تابلو بکشند و بحث کنند و راه و روش درست را انتخاب کنند اما در مورد استراتژی پاسخ خیلی جالب تر است:« در پاسخ به سوالات استراتژيك مربوط به قيام و سرنگونى هم، از اول روشن باشد كه از بسيارى وجوه، در حال حاضر نمىتوان و نبايد به آنها جواب داد يا بيهوده به دنبال جوابهاى موهوم و ذهنى گشت كه پاسخ دادن به آنها موكول به واقع شدن و تحقق چيزهايى است كه هنوز واقع نشده است. مىخواهم بگويم كه كار تحليل و تفكر منطقى اين نيست كه غيبگويى يا طالعبينى كند بلكه بر اساس شرايط مشخص تحليل مشخص ارائه مىدهد. يعنى اگر شرايطى هنوز مشخص نيست يا ما نمىتوانيم مشخص بودن آنها را فهم كنيم، بايد قبل از هر چيز به فهم آن شرايط و خاصّهها بپردازيم. چنانكه مىدانيد در جريان شناخت علمى، بايد گام به گام از مشاهده واقعيات و تجربه (يعنى آزمون و خطا)، به فرضيه (همان تابلو نويسيهاى مختلف) و سپس به قانونمنديها و اصول اساسى و نهايتاً به يك تئورى فراگير علمى راه برد». حالا پرسیدنی است که بالاخره با«شناخت» علمی بود که گردش اوضاع و روند رویدادهای آینده ، دائم بر مبنای عزم و اراده تعیین می شد و مثلا مرحله «راهگشایی برای ارتش آزادبیخش» بر اساس پایان اقامت «رئیس جمهور برگزیده مقاومت» در فرانسه و چند سفر اروپایی او، و بازگشت به عراق تعیین شد و بار ها هم غرق در «ایمان و اعتماد به بنفس» و با صدای بلند اعلام شد «رزمندگان ارتش ازادیبخش با چنگ و دندان هم که شده، رئیس جمهور برگزیده مقاومت را به پایتخت شیرو خورشید خواهند برد؟». این از شناخت علمی اوضاع منطقه و اوضاع بین المللی و داخلی ناشی می شد یا از فرو رفتن در عوالم خاص خویش در یک جنگ خصوصی برای کسب و انحصار قدرت؟ فرار از پاسخ به این سوال که بالاخره آن جمعی که گاه عنوان «مجاهدان اشرف» به آنها داده می شود و گاه به عنوان «رزمندگان ارتش آزادی» از آنها یاد می شود و تحت محاصره نیروهای عراقی هستند و هر چند وقت یک بار هم به خاطر این یا آن اقدام رژیم و همدستان عراقیش اطلاعیه صادر می شود و از این که ممکن است «فاجعه ای انسانی» برای آنان در راه باشد، هشدار داده می شود، می خواهند برای سرنگونی این رژیم چه نقشی بازی کنند نمی تواند جز افزودن به ابهام و سردرگمی« نیروهای انقلاب دموکراتیک» تاثیر دیگری داشته باشد. این پیام آموزشی، تنها یک نکته آموزشی دارد و آن هم بدآموزی و تزریق تکبری است که ناشی خوارداشتن مردم و نیز بیگانگی با جامعه ایران است. آن فرمایشات این است:« در مورد هر فرد يا جريان يا موضوع يا اتهام و ادعايى كه خودتان نتوانيد جوابگو باشيد، تمامى اين قبيل موارد را به من ارجاع بدهيد. فقط نگذاريد كسى كه يك صدم يا يك هزارم يا يك دههزارم و يك صدهزارم مجاهدين، بها و خونبهاى آزادى و رنج و شكنجه دموكراسى را نپرداخته است، براى ما ابوعطا و لغز دموكراتيك بخواند و به جاى درس گرفتن، به ما درس آزادى عقيده و بيان يا حقوق زنان بدهد». در مورد آثار عملی این چنین نگاه و نگرشی، کافیست که به عملکرد دستگاه رهبری اولترا دموکراتیک مجاهدین در واکنش به انتقادات گروههای اپوزیسیون از بعد از انقلاب ایدئولوژیک نظری بیفکنیم تا ببینیم که نتیجه این خود محور بینی و طلبکاری از زمین و زمان و از دیگران به خاطر جنایات خمینی علیه مجاهدین -که سایر گروهها هم از بی نصیب نبوددند-، چه دستاوردی داشته است و چگونه چهره گروه متعصب نابرد بار به تشکیلاتی داده است که زمانی دیگرانی که به گرایشات سیاسی غیر از مجاهدین تعلق داشتند، از حمایت آنان دریغ نداشتند. به علاوه این «آموزش» اگر «هسته های مقاومت» در داخل را هم مورد خطاب قرار می دهد( کاری به ابهامی که در مشخص نبودن این نیروها نداریم)، بکار بستن آن از سوی آنها، که قاعدتا باید نقشان ایجاد شبکه ارتباطی گسترده با مردم و ملاء خویش، هم برای کسب پشتیابی و حمایت و هم ایجاد صفوف مستقلی از مردم در حمایت از «انقلاب دموکراتیک نوین» باشد، ریختن اسید به پای دانه در هرحال جوانه زدن و سوزاندن آن است. چرا که در داخل کشور که جوانان معترض- که گاه با گلوله و گاه در زیرخودرو نیروی انتظامی کشته می شوند-،«یک صدهزارم مجاهدین خونبهای آزادی و رنج و شکنجه دموکراسی» نپرداخته اند، اما طبعا تحمل این که کسی دماغ خود را برای انها بالا بگیرد و فیس و افاده انقلابی به آنها بفروشد را نخواهند کرد و این چیزی است که جناب معلم به خاطر سالها متکلم وحده بودن و به هر انتقاد دوستانه یی لج بازی کردن، قادر به درک آن نیست. اگر هدف تنها احقاق حق حاکمیت مردم بود و کسی «برای آینده کیسه و طمع و جاه و مقام ندوخته »، دیگر نباید آن همه بر نمادهای جاه بچسبد و دیگر نباید به انتقاداتی بی اعتنایی می کرد که واکنش به شعارها و تبلیغاتی بود که دقیقا برای کسب جاه و مقام، در حد مالک الرقاب برای ایران تعیین شده بود. در این پیام «آموزشی» که بر زمینه یی از اعتقادات ایدئولوژیک نقش بسته و به همین دلیل دامنه برد آن را در شرایط کنونی ایران کوتاه می کند، به مساله جهاد اکبر هم اشاره شده است. این همان امری است که بسیار ضروری است رهبری مجاهدین خود به آن بپردازد. http://www.pezhvakeiran.com/page1.php?id=19571 * پ- 11 بهمن 1388- 31 ژانویه 2010
...........................................................................................................................................................
ماده واحده «النصر بالرعب»، نمایش آشکار انقیاد شورا و اختناق در آن
به تازگی از باغ خود سری و نسق گیری رهبری مجاهدین، «بری» تازه رسیده است و بیانیه اجلاس میاندوره ای شورا، در یک ماده واحده تحت عنوان «دفاع از اشرف»،که مُهر شورای ملی مقاومت تحت انقیاد مجاهدین بر آن کوبیده شده است، آمده است: « در رايط خطير كنوني كه حمايت و پشتيباني از مبارزان اشرف يك وظيفة عاجل ملي و يك تكليف انساني بين المللي است, همسويي با ولايت مطلقه فقيه در ضديت بافرزندان رشيد و مقاوم مردم ايران در اشرف و تلاش براي تضعيف و تخطئه آنها و ناديده گرفتن حقوق قانوني وحقوق مكتسبة آنان كه راه كشتار رزمندگان آزادي را هموار ميكند, خيانت به مبارزات وآرمانهاي آزاديخواهانة ملت ايران است. بنابراين اعضاي شورا, رسانه هايي را كه آشكارا با مجاهدان اشرف خصومت ميكنند مورد تحريم قرارميدهند و هر نوع همكاري و مراوده با آنهارا برخلاف مصالح عاليه مردم ايران وقيام عليه ديكتاتوري مذهبي و تروريستي ميدانند»*. رسانه هایی که متهم شده اند «آشکارا با مجاهدان اشرف خصومت می کنند» و در ضمن اعضای شورا هم با آنها «مرواده» داشته اند، جز سایت دیدگاه و پژواک که مطالبی از آقایان قصیم و آقای روحانی درج کرده اند نیستند. با روشن شدن این مساله می رسیم به این موضوع که در سایت دیدگاه و پژواک ایران چه خصومتی با مجاهدین اشرف شده است؟ کاربران این رسانه به خوبی می دانند که خصومتی با«مجاهدان اشرف» در این دو رسانه نشده است. اما مطالبی در انتقاد از سیاستها و عملکرد غلط رهبری مجاهدین درج شده است به ویژه این موضوع که عراق نه جای امنی برای مجاهدین است و نه ماندن در اشرف تاثیری در هدایت مبارزات داخل کشور دارد، مورد تاکید قرار کرفته است. به گمان من علت نزول این «آیه ارعاب» بیشتر بر می گردد به آن چه که در چند ماه گذشته در سایت پژواک ایران گذشته و به ویژه مصاحبه ایرج مصداقی که «سرکنگبین» آقای دکتر قصیم برای مرعوب کردن او با این ادعا که «نشانه های ضعف می فرستد و... » ، سرکنگیبنی پراز «تخم شربت» از قیاسهای بی مناسبت در مورد موقعیت و عملکرد رهبری مجاهدین با مائو و هوشی مین و ژنرال دوگل بود-( که آن دو تای اول در خاک خود و در کنار مبارزان بودند و جنگی ضد امپریالیستی و استقلال طلبانه را به پیش می بردند و ژنرال دوگل و نهضت مقاومت فرانسه هم برای عملیات منتظر کسب اجازه از دیگران نمی شدند)- ، با واکنشی که بر انگیخت و نقدی که بر آن نوشته شد،«صفرا» فزود. بنا بر این رهبری مجاهدین که در «رسالت عقیدتی» خود در مبارزه با یزدیان زمان، خود را حق مطلق می داند و بابت جنایت رژیم خمینی از زمین و زمان طلبکار هستند و گویی جز ذات مبارکشان هیچ کس حقی در مبارزه بار رژیم نداشته است، باز مثل همیشه با محور قرار دادن خود، حتما برای نازل کردن این ایه رعب در ماده واحده استدالال کرده اند که اگر کسی اعضا و هواداران شورای ملی مقاومت «مراوده» یی با این رسانه ها کرد، «به آنها مشروعیت می دهد»، و با همین استدلال در صدد ایجاد سانسور و اختناق حداکثری که در دسترشان است، در برابر تبادل افکار و برخورده اندایشه ها بر آمده اند تا جلوی سوالات بی جوابی را که موج ویرانگری برای استبداد رای و تقدس رهبری برامده از شعبده انقلاب ایدئولوژیک است را، بگیرند. البته این اقدام پرکاهی است که تشبّث به آن، انها را از این گرداب بزرگ سوالات سالها بی جواب مانده و واقعیتهایی که گریز از آن ممکن نیست نجات نمی دهد. در بیانه اجلاس میان دوره یی شورا که تصویب این ماده واحده طی آن اطلاع داده شده است از جمله آمده اجلاس فوق « بر همبستگي پيشرفتهاي قيام داخلي و پايداري اشرف و مقابله پيروزمندانة قيام آفرينان و مجاهدان اشرف با توطئه ها و اقدامات موازي خامنه اي براي سركوب قيام و نابودي اشرف تاكيد شد». این عنوان هم عنوان جدیدی برایی دلخوش کردن مجاهدان مظلوم اشرف است(مثل آن یونیفورهای افسری مزین به مدال) که مکمل «اشرف نشان» نامیدن شعارها و جوانان به تنگ آمده از سرکوب رژیم اسلامی در تظاهرات است. روشی که رهبری مجاهدین برای گریز از پاسخی که رویدادهای بعد از انتخابات -که سانسور آنها ممکن نبود - در ذهن مجاهدین افریده بود؛ این که پس حاصل آن همه شهادت و رنج و شکنجه و دربدری، چه شد و چرا این همه سال چنین خروشی از مردم در حمایت از مجاهدین و رئیس جمهور برگزیده آنان که القاب «مهر تابان آزادی» و«امانت مردم ایران» هم از سوی مسعود رجوی برای او بکار گرفته شده، دیده نشد ولی تقلب انتخاباتی به زیان میرحسین موسوی، نخست وزیر دهه سیاه 60 که بیست سال هم در صحنه سیاسی نبود و درس می داد وتابلو نقاشی می کشید ، برآمد. من شخصا از انتقاد از عملکرد رهبری مجاهدین فرمایشاتشان در بالای منبر رفتنها کوتاه نخواهم آمد. بکار گرفتن روش «النصر بالرعب» و نسق گیری و برچسب زنی به فرض اگر سبب دم فرو بستن منتقدان هم بشود، واقعیت شکست استراتژی و تاکتیکهای رهبری خود خواه مجاهدین را تغییر نمی دهد. مجاهدین کاری در عراق ندارند که برای مبارزه مردم بکنند و اعتصاب غذا تا مرگ- آن گونه که تهدید کرده – برای ماندن در اشرف هم اگر اتفاق بیفتد، باز هم در ایران توفان بر نخواهد انگیخت همانطور که در آن هفتاد روز بر نیانگیخت. این بیانیه هم چنین نشان تاکید دیگری بر این است که ادعای چندی پیش رهبر مجاهدین در استقبال از پیشنهاد انتقال به کشورهای اروپایی نیز یک دورویی سیاست بازانه بوده برای خنثی کردن انتقادات. اگر چه در همان زمان هم همراه و مشروط کردن آن، به مطالبه دویست میلیون دلاری دارائیهای مجاهدین در عراق، فریبکاری بودن آن را روشن می کرد. خیانت به مبارزات مردم را کسانی کردند که آن همه اعتمادی را که نثارشان شده بود، در سرآب دست یافتن به انحصار قدرت در ایران، با اعمال و رفتاری ناشی از خود خواهی و تازه بدوران رسیدگی، کاری کردند که در افکار عمومی سبب بی اعتمادی و چنان نگرانی شدند مصداق «یارب روا مدار که...» است. من تردید داردم که رئیس جمهور برگزیده مقاومت تمایلی به بحث درمورد این بیانیه در جاهایی که برای سخنرانی تشریف می برند داشته باشند و یا پاسخی به سوال خبرنگاران خارجی در مورد این که این رسانه هایی مجاهدان اشرف را تخطئه کرده اند که کدام رسانه ها هستند و مواردی از دشمنی آنها را با «مجاهدان اشرف» بیان کنید داشته باشند. البته نه آن محافلی که ایشان وقتی در آنجاها حضور پیدا می کند مرتبا از آزادی ستایش می کند و نه خبرنگاران چیزی از این بیانیه و آن ماده نمی دانند و در سایت خارجی زبانی که ویترینی برای روابط دیپلماتیک مجاهدین است و اسم کمیسیون روابط خارجی شورای ملی مقاومت را یکدک می کشد، صرف نداشته که ترجمه این بیانیه و آن ماده را بگذارند. *: http://www.iranncr.org/index.php?option=com_content&view=article&id=879:2010-01-28-20-05-5 پ – 9 بهمن 1388 – 29 ژانویه 2010 http://iradj-shokri.blogspot.com
02-02-2010
|
|