فرقه رجوی در آلبانی به سمت انزوا طلبی و قطع تمام عیار از جامعه و مردم

حمیرا محمدنژاد

یکی از موضوعاتی که این روزها سازمان مشغول آن هست جایجایی به مقر جدید با باصطلاح اشرف سه هست که در شمال تیرانا در نزدیکی فرودگاه قرار دارد . علت اصلی این جابجایی هم این است که هر چه بیشتر بتوان تشکیلات را از ارتباط با دنیای بیرون قطع کرد. ارتباط با دنیای بیرون پاشنه آشیل تشکیلات رجوی هست حالا این ارتباط چه در قالب شبکه های اجتماعی واینترنت وچه مردم عادی کوچه خیابان وحتی خانواده های ساکن اروپا هر چه باشد باید قطع شود.

 سازمان از مدت ها قبل زمینه های ذهنی وتشکیلاتی وسیاسی آن را استارت زده بود. چون اززمزمه ها و انعکاسات نشستها وگزارش ها مشخص شده بود که اعضاء از رفتن به”اشرف۳ ” خیلی ترسیده اند. این را تجربه چند دهه در عراق به آنها آموخته بود که رفتن به اشرف یعنی بیگاری ها ونشست های مغرشویی وشب و روز مداحی از مسعود ومریم.

برای محقق کردن این کار سازمان باید تضاد سیاسی آن را هم حل میکرد. چون جداشدگان بحد کافی دولت آلبانی وسیاسیون ومطبوعات را از ویژگی های فرقه ای سازمان آگاه کرده بودند. اما حل این تضاد در کشوری مثل آلبانی که در رده دولت های فاسد اروپایی جای گرفته است چندان کار سختی نبود.

 اصلا یکی از دلایلی که بقول رجوی انتخاب کشور آلبانی این بود که ما توانستیم با دولت آن وارد رابطه سیاسی شویم . رابطه سیاسی هم معنای آن روشن است یعنی بتوان مقامات را با رشوه ومیهمانی های پرهزینه وکاسه لیسی با خود همرا کرد.

اما حل تضاد های تشکیلاتی ان را جالب است بدانید از کجا نشأت میگیرد. واژه هایی مثل نقشه مسیر یا تعهد نامه و مؤسسان و غیره چه کاربردی دارد. به تازگی قبل از انتقال نفرات به محل جدبد از انها خواسته می شود که خودشان درخواست کتبی بدهند که خواهان رفتن به اشرف هستند. علت این است که بتواند اعتراضات بخش هایی از دولت آلبانی را که با آنها همراه نیستند یا خریداری نشده اند و همچنین سازمان های حقوق بشری را که توسط جامعه جداشدگان هشیار شده اند را خنثی کنند ووانمود کنند که افراد خودشان انتخاب کرده اند

 دقیقا مثل همان زمانی که در عراق بعد از نشست های چند ساعته وحتی چند روزه برگه های سفید توربع وبه افراد داده میشد و با متنی که خود رجوی دیکته میکرد نفرات باید خودشان درخواست ماندن در اشرف یا لیبرتی میکردند علت این بود که خانواده ها وبعدا هم در لیبرتی کمیساریا که مراجعه میکرد مسؤلین سازمان برگه ها را نشان میدادند وادعا میکردند که فرد مورد نظر خودش خواهان ماندن درعراق هست .نفرات هم چاره ای نداشتند و اگر کسی نمی نوشت با مراجعه مستمر مسؤلین کلافه میشد ومی نوشت واگر هم باز نشست های کوچک چاره ساز کار به نشست های جمعی و مارک وبرچسب زدن ها می کشید ونهایتا فرد با نوشتن چند خط قربان صدقه رفتن برای مسعود ومریم خودش را برای مدتی از فشارها ودر نشست ها انگشت نما کردن وایزوله کردن خلاص میکرد . این همان معجزه جمع بود که رجوی بارها در نشست ها به آن اشاره میکرد.

اما مؤسسان دوم وسوم وچهارم از کجا وارد تشکیلات شد؟
رجوی در هر مقطعی یا بقول خودش سر فصلی اقدام به این کار میکند. اولین بار در سلسله نشست های موسوم به حوض در سالهای میانی دهه هفتاد گفت: در سال۱۳۶۶ من با مریم در یک بنگال در اشرف بیانیه تاسیس ارتش آزادیبخش را نوشتیم. الان می خواهم آن را منحل اعلام کنم وهرکس از نو درخواست عضویت بدهد. بدین ترتیب شما ارتش آزادی را از نو تأسیس کردید.

 به همین ترتیب در نشستهای موسوم به طعمه در سال ۱۳۸۰ و بعد از آن در هنگامیکه سازمان از اشرف به لیبرتی رانده شده وهمچنین در مقطع کنونی با همان روال همیشگی تعهد نامه ودرخواست عضویت مجدد. در واقع برای حل معضلاتی که گریبان سازمان را گرفته و در معرض فروپاشی قرار داده است تشکیلات به جامانده از رجوی هیچ راه حل جدیدی برای ارائه ندارد و این همان بن بستی هست که در آن قرار گرفته است.

تجربه گرقتن کاغذ وتعهدات را هم از زمان لاجوردی در بند های موسوم به واحد های مسکونی گرفته است . آن زمان یکی از تنبیهات این بود که زندانی باید مستمرا روی یک کاغذ می نوشت: من یک سگ منافق کثیف هستم. واین کار وقتی که مستمرا روی زندانی صورت میگرفت روانی واز خود بیخود می کرد. حالا این واژه هایی که اعضاء می نویسند که مثلا من تا آخرین قطره خون یا نفس یا هر عبارت دیگر با مسعود ومریم هستم …. یا مبارزه آن هم از آلبانی تا سرنگونی وکذا وکذا….. این همان بی ارادگی ومسخ شدن افراد در نتیجه تکرار سالیان این نوشتن ها تحت نام نقشه مسیر در شب های قدر در ملاقات با آقا علی یا بعدها در عاشورا ووو .

 فضاحت این نشست ها آنقدر بالا گرفت که کارمندان کمیساریا از نفرات مصاحبه شونده می پرسیدند که آیا این گونه نشست ها واقعیت دارد یا نه؟ چون آنها این همه خرافات را باور نداشتند وتمایل داشتند از تعداد زیادی از نفرات بپرسند ومطمئنشوند.

 همان موقع که رجوی زنده بود و نشست ها چه بصورت چت وچه صوتی اداره می شد کسی دیگر اهمیت نمی داد ویکی از مشکلات زنان فرمانده بیدار نگه داشتن نفرات در مقر ها بود ودر نهایت میگفتند حد اقل وقتی که دوربین دارد فیلم برداری میکند هشیار باشید وبا ترفند چرخاندن دوربین یا حتی برپایی شیفت ونگهبان سعی میکردند نفرات را متمرکر روی بحث نشان بدهند چه رسد به حالا که پبام های کتبی با فرهنگ وادبیات رجوی تحت عنوان پیام برادر قرائت میشود که اولین سوال اعضاء این است که آیا متن خوانده شده واقعا از طرف خود رجوی هست ؟
اما همه این راه کار ها تا بحال نشان داده که به هیچ عنوان نمی توان جلوی فروپاشی در انتظار را گرفت همانطور که نتوانست جلوی اخراج از عراق را بگیرد.

حمیرا محمد نژاد، زنان ایران