سه سین یا معمای سه سعید

از سمت چپ بالا؛ سعید حجاریان، سعید امامی و سعید شاهسوندی
از سمت چپ بالا؛ سعید حجاریان، سعید امامی و سعید شاهسوندی

آیا سعید امامی براساس نظرسعید حجاریان،سعید شاهسوندی را ازاد کرده است؟

در تاریخ پر فراز و نشیب حداقل 35 سال گذشته، نقش پررنگ سه سعید قابل توجه است که مروری بر آن، ابعادی را روشن می سازد:

●●نیم نگاهی به سعید شاهسوندی

سعید شاهسوندی خودرا اینگونه معرفی کرده است:

”متولد۱۳۲۹درشیراز که درسال ۱۳۴۸به عضویت سازمان مجاهدین شاخه شیراز که ان موقع به صورت تشکیلاتی کاملا مخفی اداره می شددرامدم.

تا سال ۱۳۵۰ در همان شهر بودم.در شهریور ۱۳۵۰ هنگام برگزاری جشنهای ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی سازمان مجاهدین با هجوم سراسری ساواک روبرو شد و چارت های تشکیلاتی زیادی لو رفت . از جمله اسم من و تعدادی از دوستان که در شاخه شیراز فعالیت میکردیم . تعدادی دستگیر شدند و من هم از آن زمان متواری شدم.

۴سال به صورت مخفی زندگی کردم در شهرهای اصفهان تهران ،مشهد و جاهای مختلف به صورت مخفی به فعالیت ادامه دادم طبعا در این سالها در تیمهای عملیاتی سازمان هم شرکت داشتم از جمله با کسانی که خاطره آنها همیشه با من هست ، زنده یاد کاظم ذوالانوار است که سالها بعد همراه با زنده یاد بیژن جزنی و یاران در ‌تپه‌های اوین بدست مأموران ساواک تیر باران شد.کاظم مدتی مسئول تشکیلاتی من بود.

با زنده یاد مجید شریف واقفی بودم .در ماجرای موسوم به تغییر ایدئولوژی سازمان مجاهدین که به کشتار های درون سازمانی انجامید ؛ من همراه با مرتضی صمدیه لباف و مجید شریف واقفی سه نفری بودیم که در مقابل جریان استالینیستی تقی شهرام و بهرام آرام مقاومت کردیم و بعنوان خائنین شماره۱ و ۲ و۳در نشریه های آن روز سازمان معرفی شدیم.

خائنینی که حکمشان در دادگاههای خلقی اعدام بود. مجید شریف واقفی در روز۳شنبه ۱۶ اردیبهشت ساعت ۳بعد از ظهرپس از ان که از هم خداحافظی کردیم تا فردا همدیگر را ببینیم در سر قرار نارفیقان ترور شد و جسدش را سوزاندند. مرتضی هم ساعت ۸همان شب مورد حمله قرار گرفت که زخمی و سپس توسط ساواک دستگیر شد ،خائن شماره ۳من بودم که متوجه شدم و از دست نارفیقان فرار کردم ولی ۱۰ روز بعد در ۲۶ اردیبهشت ۱۳۵۴ به دست مأموران ساواک افتادم. طبق معمول شلاق و شکنجه و ضرب و شتم ها را تحمل کردم در دادگاه اول محکوم به اعدام و در دادگاه دوم به حبس ابد با ۴۵ سال عامل مشدده محکوم شدم.در جریان انقلاب از زندان آزاد شدم۲۱ دی ماه۱۳۵۷. در مقابل درب زندان قصر ،به عنوان نماینده اعلامیه زندانیان سیاسی مجاهد را خواندم و از همان‌جا نیز بلافاصله فعالیت سیاسی‌ام را با سازمان مجاهدین آغاز کردم. تا انقلاب شد. بعد از انقلاب به شیراز رفتم مسئولیت من راه اندازی شاخه استان فارس سازمان مجاهدین بود که آن موقع جنبش ملی مجاهدین خطابش می کردیم…”

شاهسوندی بعدها نیز مسولیت های متعددی درسازمان برعهده گرفت ازجمله عضویت درشورای مرکزی سازمان.او درمرداد ۱۳۶۷درعملیات فروغ جاویدان به دست نیروهای جمهوری اسلامی به اسارت درامد ودرسال ۱۳۷۱از زندان ازاد و به المان فرستاده شد.

شاهسوندی تنها یکبار ایشان به زندان رفته که ان نیز قصه خاصی دارد زیرا شاهسوندی شخصا خودرا به ساواک تسلیم و معرفی نموده است. عزت الله عزت شاهی اززندانیان باسابقه و مطلع می گوید:

” مرتضی صمدیه لباف دوستی داشت به نام سعید شاهسوندی که مذهبی بود ، بعد از قضیه مرتضی و شریف واقفی به واخوردگی و پوچی رسیده بود ، می ترسید که بیایند و او را هم بکشند ، لذا به ساواک زنگ زده بود که بیایند و او را ببرند ، به عبارتی پناهنده شده بود .

سعید شاهسوندی که خود با پای خود به زندان آمده از خود ضعف نشان داده بود و به خاطر زنش هم که چپ شده بود مسئله داشت ، او بریده بود و تا سال 57 خیلی ولنگار بود و لش بازی می کرد ، تنها نقش سعید در زندان زدن ماست از شیرهای خریداری شده بود ، لذا به سعید ماست بند معروف شد ، به خاطر ضعفی که او نشان داده بود تا پایان زندان کسی تحویلش نمی گرفت و کسی با وی ارتباط نداشت ، تا این که آزاد شد .”(۱)

عزت شاهی درجایی دیگر به همکاری شاهسوندی باساواک می پردازد:

” در قبل از انقلاب امثال او، سعید شاهسوندی، مهدی تقوایی و صادق کاتوزیان مورد تنفر مجاهدین در زندان بودند و آنها را ساواکی و خائن می‌دانستند، حال پس از پیروزی انقلاب ورق برگشت و شدند از نفرات اصلی سازمان.”(۲)

درمصاحبه باخبرگزاری فارس نیز  می گوید:

” که انگار کتک نخورده، بازجوها هم ملایم با او برخورد می‌کردند. شک داشتم که دستگیر شده و یا خودش را مثل سعید شاهسوندی معرفی کرده است. این اواخر اینها (مجاهدین) در بیرون به پوچی رسیده بودند. با مامورین همکاری می‌کردند، محل علامت سلامت و محل قرار را لو می‌دادند، با آنها سر قرار می‌رفتند، از همان اول که محسن را دیدمش حدس زدم که به محض دستگیری یا معرفی با مامورین همکاری کرده است. ”(۳)

●●سعید شاهسوندی ونفوذی ها

سعید شاهسوندی درگفتگو با مسعودبهنود دربرنامه ”نیم رخ ” بی بی سی فارسی به اطلاع قبلی خود از انفجارحزب جمهوری اسلامی اشاره می کند:

”[بهنود]: در جریان 7 تیر 60 بودید؟

[شاهسوندی]: بله. دقیقاً. من در جریان بودم. شب قبل از آن، ما منتظر این حادثه بود

یم. در خانه‌ی سازمانی ما، من بودم احمد شادبختی بود، که بعدها کشته شد، علی زرکش، محمد علی جابرزاده که هنوزم هست و تعدادی دیگر بودیم. علی زرکش آن موقع، عضو مرکزیت سازمان مجاهدین بود. ما منتظر حادثه‌ی آن شب بودیم. دستگاه‌هایی داشتیم که بی‌سیم‌های کمیته‌ها را شنود می‌کرد. ما خبر داشتیم که امشب قرار است عملیاتی صورت بگیرد. یعنی انفجار 7تیر، ما از پیش منتظرش بودیم.

[بهنود]: ولی نه به عنوان کاری که در آن دخالت دارید.

[شاهسوندی]: ما کار خودمان می‌دانستیم. یعنی این برنامه، کار سازمان بود.”(۴)

شاهسوندی درجایی دیگر افرادی را که ان شب عملیات انفجار۷تیر را فرماندهی می کردند چنین معرفی کرده است :

”من خودم به عنوان کسی که شاهد بسیاری از تحولات داخل سازمان بودم، بگویم که یک شب قبل از آن عملیات[۷ تیر] ما در خانه‌ای مخفی در نزدیک اتوبان عباس‌آباد بودیم، کسانی در آن خانه حضور داشتند شامل: علی زرکش، عضو کمیته مرکزی سازمان که بعد از مسعود رجوی و موسی خیابانی، نفر سوم سازمان بود؛ محمدعلی جابرزاده از مسئولین نشریه[مجاهد] و بخش تبلیغی سیاسی سازمان بود؛ من و خانمم بودیم، محمدرضا شادبختی از نویسندگان عضو تحریریه نشریه مجاهد بود، علی‌رضا معدنچی، محمدعلی توحیدی هم که رئیس دفتر و مسئول دفتر مسعود رجوی بود؛”(۵)

کمترین شکی در این نیست که منزل سعید شاهسوندی،”ستادفرماندهی عملیات ۷تیر”بوده است که زرکش به عنوان نفرسوم سارمان،توحیدی رییس دفتر مسعودرجوی و…حضور پیدا کرده اند واین نشان دهنده اهمیت و جایگاه شاهسوندی نیز می باشد.

شاهسوندی درگفتگو با نشریه چشم انداز ایران به خروج خود ازتهران فردای ۷تیرپرداخته است:

”درست در فردای هفتم ‌تیر، طبق برنامه از قبل آماده شده و در پی موافقت با دکتر عبدالرحمن قاسملوـ دبیرکل وقت حزب‌دموکرات کردستان ـ من وسه نفر دیگربه‌عنوان گروه موسس رادیو مجاهد، همراه پیک اعزامی حزب ، عازم مهاباد و کردستان شدیم. یکی دو ماه بعد، سازمان فردی را برای حفاظت به کردستان ‌آورد، هویت او برای همه روشن نیست . آن شخص کسی نیست جز محمدرضا کلاهی. او مدت‌ها در کردستان در بخش رادیو بود. کارایی ویژه‌ای نداشت. برای حفاظت به منطقه منتقل شد و تهیه بولتن خبری رادیوهای مختلف ازجمله کارهای او بود. بعدها چند بار او را در بغداد دیدم.”(۶)

لذا اولین فردی که به کردستان می رود شاهسوندی وسه نفردیگربوده است.البته اسامی ان سه نفر را اعلام نمی کند.

علت رفتن و خارج کردن شاهسوندی بلافاصله پس از۷تیرچه بوده است؟ان هم درحالی که افرادی مانند موسی خیابانی،علی زرکش وبرخی اعضای مهم سازمان کماکان درتهران هستند.

درهرحال بنا به اظهار صریح شاهسوندی،بعد ازچندروز کلاهی عامل انفجار جهت حفاظت درکردستان به او سپرده می شود.

سعید شاهسوندی درگفتگوبارادیو صدای ایران (قسمت ۸۳) شادی و شعف پس از انفجاردفترحزب و شهادت شهید بهشتی را چنین بیان نموده است:

”به گوش بودیم که آیا در مکالمات کمیته و سپاه و شهربانی و کلاً مکالماتی که در آن ایام صورت می گرفت آیا کشته شدن آقای بهشتی تأیید می شود یا نه ! ساعت اولیه عملیات یک گیجی و هرج و مرج بر طرف مقابل یعنی سران حکومت حاکم بود ، هیچ کس نمی دانست خبرها ضد و نقیض بود ، گاهی می گفتند : آری ، گاهی می گفتند : نه ، تا این که قبل از نیمه های شب اگر اشتباه نکرده باشم چون بعد از این همه سال حافظه من هم کند شده ، تأیید شد که آقای بهشتی هم جزو کشته شدگان است که آن موقع در همان خانه احساس شادی و شعف به وجود امد.”(۷)

شاهسوندی  هم چنین  درمطلبی که درسایت بی بی سی فارسی منتشرشد،به حفاظت و همکاری محمدرضاکلاهی بانام مستعار ”کریم رادیو”باخود اشاره می کند:

”چند هفته بعد، فردی به جمع ما پیوست. ظاهری نجیب و آرام و روحیه ای تشکیلاتی و اجرایی داشت. هویت او برای همه مشخص نبود. او با نام تشکیلاتی “کریم رادیو”در بخش فنی رادیو مجاهد سازماندهی شد. او کسی جز محمدرضا کلاهی، عامل انفجار ۷ تیر نبود”(۸)

شاهسوندی جایی دیگردرباره کلاهی گفته است:

” بعد‌ها چند بار او را در بغداد دیدم…”

درباره مسعود کشمیری نفوذی سازمان وعامل انفجار هشت شهریورنیزسعید شاهسوندی  در مصاحبه ای گفته است:

”ولی کشمیری را مدت کوتاهی در ترکیه در یک خانه سازمانی که من آنجا بودم و همسرم نیز بود، در حوالی خیابان فاتح استانبول ترکیه، کشمیری و همسرش مدتی آنجا بودند.

مکان این خانه پشت مسجد سلطان محمد فاتح بود که یکی از خلفاء و پادشاهان است. در آن حوالی ما یک خانه ای داشتیم و بعدها در منطقه شمالی استانبول بود و ما مدتی در این هر دو محل با کشمیری و خانمش و من و خانمم هم خانه بودیم و مدتی با هم بودیم. طبعاً ما زیاد درباره حادثه هایی که بر هر کدام از ما رفته صحبت نمی کردیم، این یکی از اصول سازمانی بود ولی به هر حال ایشان مدتی درترکیه بود.

شاهسوندی درمطلب بالا گفته است که ”درهردو محل باکشمیری و خانمش ومن وخانمم هم خانه بودیم و مدتی باهم بودیم.”(۹)

یعنی مسعود کشمیری نفوذی سازمان درنخست وزیری و عامل شهادت شهیدان رجایی،باهنرو…نیز حفاظت و نگه داری ان برعهده شاهسوندی بوده است.که این نشان ازجایگاه مهم شاهسوندی دارد.

نفوذی دیگری نیز درمقطعی به ایشان سپرده شده است وان سرهنگ معزی بوده است.

سعید شاهسوندی درگفتگو با رادیو صدای ایران قسمت ۱۱۰ درباره سرهنگ معزی یکی دیگر از عوامل نفوذی سازمان وخلبان پرواز فراربنی صدر ورجوی می گوید:

” عرضم به حضور شما ، آقای جناب سرهنگ معزی را من مدت ها ، حتی در بغداد در خیلی سال های پیش هم خانه بودیم ، حالا وقتی می گوییم هم خانه دوستان فکر می کنند خانه ای بود و ویلایی و مثلاً دیوار به دیوار بودیم و این جور چیزها .

حال آن که دو اتاقی بود در یک ساختمان چند طبقه که طبقات پایینی اش فرض کنید دفتر رادیو مجاهد یا نشریه مجاهد بود و در طبقات بالایی دو اتاق بود یکی مربوط به ایشان و خانم شان و یکی هم مربوط به بنده و خانمم . از این زاویه در واقع ما هم اتاق و همسایه بودیم . ولی این آقای معزی با اسم تشکیلاتی حمزه ، حمزه را هم به این خاطر گذاشتند که در واقع عموی پیغمبر بود ، بسیار پیغمبر را کمک کرد و پشتوانه و پشت گرمی پیغمبر بود و اسم آقای سرهنگ معزی در سازمان برادر حمزه یا سرهنگ حمزه بود ، چون به هر حال نقش عموی آقای مسعود رجوی را بازی می کرد و آقای مسعود رجوی هم خوب در همان نقش پیغمبر هست .

تا آنجا که من می دانم ایشان علی القاعده باید الان در خارج از عراق باشند ، (حالا که خاطرم آمد ، ایشان صد در صد در خارج از عراق هستند) به این خاطر که در ماجرای حمله نیروهای امنیتی فرانسه به پایگاه های مجاهدین در چند سال پیش و دستگیری خانم عضدانلو ، ایشان هم تحت تعقیب بودند و حتی ممنوع الخروج بودند در فرانسه . بعدها شنیدم که ایشان به ایتالیا هم سفری داشته اند . ایشان باید در اروپا و جزء ارباب جمعیت های خانم مریم رجوی (عضدانلو) باشند .”(۱۰)

این نفوذی مهم نیز دراختیار شاهسوندی قرار می گیرد.این نشان می دهد جایگاه شاهسوندی درسازمان و ساختار نفوذ سازمان بسیار بالا می باشد که علاوه براطلاع از عملیاتهای انها،حفاظت ونگهداری ازانها نیزدرحوزه ایشان بوده است.

البته نگهداری و حفاظت ازنفوذی ها بسیارمهم است زیرا باعث می شود تااعتبار سازمان بین نفوذی ها بالا برود و باعث ریزش و دلسردی و بریدگی انها نشود.

●●شاهسوندی اولین سرسپرده حزب بعث

همانگونه که دربالا ذکرشد شاهسوندی اولین کسی بود که فردای۷تیر به کردستان می رود،درادامه نیز” اولین مجاهدی” است که به عراق می رود.او دراین زمینه می گوید:

”اولین سفری که خدمت تان عرض کردم۶ اکتبر بود ، همراه با مرحوم صادق شرفکندی رفتیم به عراق ، یکی به نمایندگی از حزب دمکرات برای پیوستن به شورای ملی مقاومت و من هم که برای بردن گزارش کردستان به پاریس و فرانسه و هم حل مسئله فرستنده ها . که این ماجرا در واقع سفر اولی است که من می روم به آنجا ، رفتن من به عراق به عنوان رسمی عضو مجاهد نبود ، (این تأکید می شود به خاطر این که قصدم این است که تا آنجا که امکان دارد واقعیت را گفت) بلکه من می رفتم که از راه عراق در واقع تردد کنیم به فرانسه تا بتوانیم مسئله فرستنده ها را حل کنیم . میزبان در این موقع حزب دمکرات بود که در واقع در عمل حزب دمکرات هم خود مهمان دولت عراق بود و دولت عراق هویت بنده را به عنوان فردی که عضو مجاهد هست می دانستند ، اما هیچگاه مذاکرات رسمی به عنوان سازمان مجاهدین بین من و مقامات عراق صورت نگرفت ، چون این دستور سازمانی بود که آن موقع ما هنوز طالب چنین رابطه ای نبودیم . ولی به هر حال سوای این مسئله من اولین مجاهدی بودم که به عراق رفتم و از آنجا داستان هایی دارد که رفتیم به فرانسه.”(۱۱)

شاهسوندی درادامه نیزاولین نفری است که به پاریس فرستاده می شود و عملا سفیر سازمان درپاریس می شود.

شاهسوندی درباره این بحث گفته است:

”اعتراضات من از سال 1361 آغاز شد‌، زمانی که در کردستان بودم، از برخوردهای غیر دمکراتیک سازمان نسبت به حزب دمکرات و همین‌طور در درون روابط خودمان رنج می‌بردم و این‌ها را به صورت اعتراضات و گفتگوهای گاه و بیگاه با مسئولین محلی می‌گفتم ولی راه به جایی نمی برد. نارضایتی‌ها و اعتراضات من از نظر مسئولین تشکیلات خراب‌کاری در مناسبات تشکیلاتی بود و آنها این را نمی‌توانستند تحمل کنند. درنتیجه من را به ترکیه و سپس به پاریس اعزام کردند. سال های 62 و 63 با حفظ مواضع انتقادی در قسمت‌های تدارکات ویژه که بیشتر معطوف به تهیه دستگاه‌های رادیوئی و مخابراتی و ارتباطی بود فعال بودم.”(۱۲)

●●●شاهسوندی وانقلاب ایدئولوژیک و فروغ جاویدان

شاهسوندی درگفتگو  با رادیو صدای ایران قسمت (۱) درباره نقش خود درانقلاب ایدئولوژیک درسازمان می گوید:

”در ماجرای موسوم به انقلاب ایدئولوژیک در پایان سال 1363 و ابتدای 1364 تحت تاثیر فضای صمیمت کاذب و اولیه آن ماجرا مدتی اختلافات کمرنگ شد. در این زمان عنوان تشکیلاتی من عضو مرکزیت است.”

و در ادامه می افزاید:

“بنده هم در جریان انقلاب ایدئولوژیک انقلاب کردم و به قول آن روزها بالا آوردم و در مقطعی طوق رهبری ایدئولوژیک مریم و مسعود را به گردن انداختم.”(۱۳)

شاهسوندی می گوید” علی زرکش همراه شماره یک انقلاب ایدئولوژیک رجوی بوده است.”

و به این نکته اشاره میکند که مهدی ابریشم چی و مریم عضدانلو نیز تحت تاثیر اندیشه و فکر علی زرکش انقلاب کرده اند و در واقع آنها خود را مدیون علی زرکش هستند:

“مریم و مهدی هر دو باید اول انقلاب بکنند تا راه انقلاب ایدئولوژیک باز شود. بدون علی زرکش این امکان پذیر نبود.”

شاهسوندی یکی از دلایل اختلاف و محاکمه زرکش را در همین راستا یاد کرد و مدعی شد:

“تا قبل از انقلاب ایدئولوژیک علی زرکش بعد از رجوی نفر دوم سازمان مجاهدین معرفی شده بود. بعد از انقلاب مریم عضدانلو که قبل از آن زیر دست علی بوده به عنوان رهبر ایدئولوژیک علی مطرح می شود. کسی که طراح و بانی انقلاب ایدئولوژیک بوده و این را رجوی هم در سخنرانی روز ازدواجش مطرح کرده حالا باید مریم عضدانلو را که قبل از این ندیمه فیروزه بنی صدر بوده به عنوان رهبری بپذیرد.”(۱۴)

سوالی که پیش می اید ان است که چرا باید زرکش چنین پیشنهاد وطرحی را بدهد که عملا باعث ازدست رفتن جایگاه خود درسازمان شود؟بعدها می بینیم زرکش محاکمه می شود و جالب اینجاست که شاهسوندی هم جز هیات محاکمه کننده اوبوده است.این جلسه محاکمه شامل شاهسوندی،مریم رحوی و…بوده است.

به نظرمی رسد پشت قصه انقلاب ایدئولوژیک و پیشنهاد دهنده اصلی خودسعید شاهسوندی باشد ولی سعی می کند نقش اول خودرا درپناه زرکش به نقش دوم تبدیل نماید.

سعیدشاهسوندی هم چنین به نقش خود درتشویق رجوی به عملیات فروغ جاویدان و تهاجم به ایران می پردازد:

”ولی حادثه‌ای پیش آمد که این حادثه سرنوشت ساز بود و آن پذیرش قطعنامه 598 و اعلام آتش بس بود توسط جمهوری اسلامی بود و آقای خمینی با سخنرانی معروف به نوشیدن جام زهر، قطعنامه را پذیرفت.

فکر می‌کنم 27 تیرماه بود. من گرچه با بیانیه جدائی در واقع دیگر مجاهد نبودم اما به‌دلیل سال‌های طولانی عضویت (بیست سال) و اشتغال در بخش‌های سیاسی و تبلیغاتی سازمان همراه با تاثیرات عمیق عاطفی که یکشبه و در کوتاه مدت زدوده نمی‌شد، همانند سازمان مجاهدین با شرائط ویژه روبرو شدم.

من دیگر اعتقادات ایدئولوژیکی مجاهدین را نداشتم. من حتی مجاهد به مفهوم تشکیلاتی‌اش هم نبودم یعنی عضو تشکیلات هم نبودم و این را رسما در آن بیانیه اعلام کرده‌بودم امادرعین حال خود را مبارز راه آزادی می‌دانستم. و این به خاطرآرمان‌هائی بود که به خاطر آن‌ها وارد سازمان مجاهدین شده‌بودم. من هنوز خود را مبارز می‌دانستم.

شاید فرهنگ ماجراجوئی، چریکی، شهادت طلبی و از این قبیل هم بر من بی تاثیر نبود.علاوه بر یاد و تأثیر عاطفی دوستان و یارانی که طی این سال‌ها کشته شده‌بودند و نسبت به آنها احساس دین و مسئولیت می‌کردم…

شما با وضعیتی روبرو بودید که می‌دیدید هرچه هست همین هست که هست رجوی است و سازمان او و اگر کسی بخواهد مبارزه بکند در حول و حوش همین سازمان باید کار کند.

…در چنین حالتی تحولات شدید می‌توانست من را این‌طرف و آن‌طرف بکشاند. این تحول شدید پذیرش قطع‌نامه توسط جمهوری اسلامی بود.

رجوی می‌گفت؛ جمهوری اسلامی در جنگ زنده‌است. من با این تحلیل مخالف بودم. من می‌گفتم این ما (سازمان مجاهدین) هستیم که در شکاف جنگ ایران و عراق زنده هستیم. من این نظر را به افراد بسیاری می‌گفتم.

یادم هست آخرین بار درست در روزهای بعد از پذیرش قطعنامه، در پایگاه شورای ملی مقاومت موسوم به “شکری” ،این موضوع را به آقای مهدی سامع  نیز گفتم.

ایشان رو کرد به من و نظر مرادر مورد پذیرش قطعنامه توسط جمهوری اسلامی پرسید. من دو دست خود را به صورت عدد۷فارسی در آوردم و گفتم؛ شکافی بود که ما در آن میان زندگی می‌کردیم. دستهایم را بستم و گفتم، این شکاف بسته شد. این تحلیل من بود. بر اساس همین تحلیل هم عمل کردم…

حال بعد از این توضیحات نسبتا مفصل، آخرین نامه به رجوی را که سه روز بعد از اعلام قبول قطعنامه توسط آیت الله خمینی وپنج روز قبل از عملیات موسوم به فروغ جاویدان نوشته شده‌است را می‌آورم:

“مسعود سلام

انتخابات ویژه است انتخابهای متعددی در پیش رو نیست. فکر می‌کنم فرصت چندانی هم برای تصمیم‌گیری نداشته باشیم به چراهای آن هم در حال حاضر کار ندارم چراهای به جا شرایط سخت است طبق معمول همیشه در چنین شرایطی من را با سازمان و با خود ببر این نامه را من از پاریس نوشتم بدون اطلاع از جلسات داخل سازمانی ولی به هرحال ذهنیت سازمانی است زیرا من 20 سال در سازمان کار کردم اگر برنامه‌ای برای داخل رفتن در آینده نزدیک داشته باشید که فکر می‌کنم در شرایط کنونی بهترین کار ممکن است من با تمام توانایی‌هایم هستم هر کجا که مصلحت انقلاب مردم ایران در مقابل رژیم‌… ایجاب می‌کند به ویژه در صفوف نبرد. که فکر می‌کنم در 40 سالگی هم هنوز بر آن مشتاق و توانا هستم. در شرایط استثنایی و ویژه کنونی کمک به سازمان و مقاومت برای سرنگونی دشمن…و خروج از تنگنا و گذر از سرپیچ خطرناک کنونی را وظیفه خود و هر انقلابی مبارز و دردمند و خواهان آزادی و عدالت اجتماعی می‌داند بعد از گذر از این سرپیچ و خروج مقاومت از تنگنایی که دشمن بر آن است بر ما تحمیل کند. اگر زنده ماندم. فرصت برای سؤال و اصرار بر پاسخ دادن به آنها هست”(۱۵)

نقش شاهسوندی درعملیات فروغ جاویدان،فشار و تشویق رجوی به حمله به ایران است ورجوی نیز نظر ایشان را اعمال کرده است.

شاهسوندی در این عملیات شرکت کرد وتااخرین گلوله اش جنگید وپس ازمجروح شدن به اسارت درامد.

نکته مهم وقابل توجه وتامل ان است که قبل ازهردو موقعیت بالا،شاهسوندی در وضعیت گلایه یا قهر ازسازمان بوده و انقلاب ایدئولوژیک و عملیات فروغ جاویدان باعث اشتی کنان او می شود.

شاهسوندی که اصراربر عملیات فروغ جاویدان داشته،چندی پیش ازان به ادعای خودش حتی حاضرنمی شود درقبال پیشنهاد هرنوع مسولیتی ازسوی رجوی به بغداد برود:

”باشناخت روانشناسی من و بااستفاده از رابطه عاطفی بین ما[بین رجوی وشاهسوندی ]که از سال 1355 در زندان اوین وجود داشت، تلاش می‌کند من را به بغداد بکشاند.

در سراسر نامه وی شمااین دو محور را خواهید دید. در آن نامه بیش از 5 بار دعوت می‌کند که من به بغداد بروم و حضوراً با خودش صحبت کنم و هرکجای سازمان را که خواستم ببینم با هر کسی که خواستم صحبت کنم. این تلاشی بود که من را به بغداد بکشاند. البته من پاسخ دوم را دادم و در آن زمان مشخص نتوانست موفق بشود ولی حادثه‌ای پیش آمد که این حادثه سرنوشت ساز بود و آن پذیرش قطعنامه 598 و اعلام آتش بس بود توسط جمهوری اسلامی بود و آقای خمینی با سخنرانی معروف به نوشیدن جام زهر، قطعنامه را پذیرفت. فکر می‌کنم 27 تیرماه بود.”(۱۶)

●●سعیدشاهسوندی و سعید حجاریان

سعید شاهسوندی درمردادماه ۱۳۶۷درحین عملیات فروغ جاویدان به اسارت درمی اید وچهارسال بعد ازاد می شود وبه المان می رود.

او درگفتگو بارادیوصدای ایران قسمت ( ۹۰) به نقش سعید حجاریان وحلقه کیان درازادی خود چنین اشاره کرده است:

”بنده بعد از چهار سال زندان در جهموری اسلامی و محکوم شدن به اعدام ، شکنجه شدن و خیلی داستان های دیگر ، به دنبال اختلافاتی که با مسعود رجوی داشتم و فحش ها و حملاتی که از جانب سازمان از رادیوها و ارگان هایشان به من داده شد ، بخشی از حکومت که در خفا بودند و بعدها به نام نیروهای اصلاح گر که طرفداران اصلاحات شناخته می شدند و چهره های شناخته شده و شاخص آن موقع که زمان ما شاخص نبودند از جمله آقای سعید حجاریان بود که آشنایی هایی از قبل با ما داشت و دوستان دیگری که واسطه این آشنایی بود اینها کمک کردند که من از موج اعدام های آن سال ها نجات پیدا کنم و بعدها به کمک همین افراد کشور را ترک کردم .

در شرایطی که جناح دیگر می خواست همان بلایی را سر من بیاورد که سر هزاران نفر دیگر در آورد ، مقصودم از جناح دیگر در واقع چهره شاخص آن موقع فردی نظیر اسدالله لاجوردی است ، دعوایی بود در آنجا که دادستانی انقلاب و دادسراهای انقلاب و شماری از حاکمان شرع مخالف بودند و گفته بودند اگر فلانی ، یعنی من پایش به اوین برسد حکمش را اجرا خواهیم کرد .

ولی آن طرف هم دوستان آقای حجاریان و کسانی که در آن موقع در کیان فرهنگی و مجله  کیان معروف شدند به حلقه کیان و به کمک اینها از اعدام نجات پیدا کردم و بعداً هم از کشور خارج شدم . این را گفتم که سؤال را بی پاسخ نگذاشته باشم .”(۱۷)

شاهسوندی عامل ازادی خودرا حجاریان ودودوستانش معرفی می کندو درادامه می گوید:” آقای سعید حجاریان بود که آشنایی هایی از قبل با ما داشت”.این سوال پیش می اید که سابقه اشنایی قبلی این دو سعید کجا وچگونه بوده است؟ نقش و دلیل دخالت حلقه به اصطلاح فرهنگی کیان دراین بحث امنیتی چه بوده است؟

اقای حجاریان نیزدرگفتگوبا اندیشه پویا (شماره دوم،تیرومرداد۱۳۹۱،صفحه ۴۵-۳۷) به  نقش خود در ازادی شاهسوندی پرداخته است:

[سعید حجاریان]: فقط و فقط برای آزاد شدن شاهسوندی کار کردم درباره شاهسوندی حرفم این بود که او با ما نیست اما با سازمان بدتر است و بهتر است آزاد شود.

[اندیشه پویا]:شما در زمان بازداشت سعید شاهسوندی چه کاره بودید؟

[حجاریان]:من در بخش آموزش بودم.

[اندیشه پویا]:پس چه ربطی به شما داشته شاهسوندی؟

[حجاریان]:معاون امنیت از من خواست که نظر بدهم که با او چه باید کرد برای اظهارنظر سیاسی از من نظر مشورتی گرفتند من هم چند جلسه با او صحبت کردم.

گفتم که او با رجوی مشکل دارد و دشمن رجوی است با ما خوب نیست اما بی خطر است و می توان ول اش کرد برود.

شاهسوندی رده بالایی داشت می توانست در خارج فعالیت کند آدم عاقل و سالم و باشعوری بود مثل سعادتی که فهمیده بود مبارزه مسلحانه جواب نمی دهد.

بنابراین به جای این که اعدام شود بهتر بود از او استفاده شود؛ بودن شاهسوندی بهتر از نبودنش بود عفو هم دست رهبری بود و عفو شد و رفت پی کارش بالاخره نجات زندگی یک آدم هم مهم بود.”

درضمن براساس نظر اقای سعید حجاریان درگفتگو با اندیشه پویا(شماره دوم،تیرومرداد۱۳۹۱،صفحه ۴۵-۳۷)میدانیم که ایشان بعداز امدن اقای فلاحیان ازوزارت اطلاعات رفته است:

”[حجاریان]:من از وزارت خارج شده بودم زمانی که آقای هاشمی دولت تشکیل داد، از وزارت ا طلاعات برگشتم دولت.

از این به بعد هم من کاره ای نبودم اینها همه حرف مفت است که بگویند در وزارت

اطلاعات دو سعید بوده است.

[اندیشه پویا]:چرا از وزارت اطلاعات خارج شدید؟

[حجاریان]:آقای هاشمی رئیس جمهور شد و آقای فلاحیان را برای پست وزارت به مجلس معرفی کرد.

روز معرفی کابینه قراربود ۲۸ مرداد باشد معروف شده بود که کابینه آقای هاشمی کابینه ۲۸ مردادی است.

امام فوت کرده بود و چپی ها ضعیف شده بودند پیش آقای هاشمی رفتم و خواستم که آقای فلاحیان را معرفی نکنند ایشان معرفی کردند و من باز هم رفتم مجلس و تلاش کردم که آقای فلاحیان رأی نیاورد ولی او رأی آورد و من از اطلاعات خارج شدم.

[اندیشه پویا]:اخراج شدید یا خارج شدید یا استعفا دادید؟

[حجاریان] :من کارمند نهاد ریاست جمهوری بودم و چند سال رفته بودم وزارت اطلاعات و بعد دوباره برگشتم به دولت بعد از تشکیل کابینه نزد آقای هاشمی رفتم و بهشان گفتم که دیگر نمی توانم در وزارت اطلاعات کار کنم.

ایشان نیز به آقای فلاحیان دستور دادند که فلانی به صورت نیمه وقت به مرکز تحقیقات استراتژیک برود منتها آقای فلاحیان از ما پرسید که آنجا با کی کار می کنی گفتم رئیسم آقای خوئینی ها و مرئوسم بهزاد نبوی است.

وحشت کرد و گفت به کلی برو، نیمه وقت هم نمی خواهد اینجا باشی بنابراین لازم نبود استعفا دهم، همه دوستان ما هم آمدند بیرون و ازسال ۶۸ کسی از دوستان ما در وزارت نبود حاضر نبودند با آقای فلاحیان کار کنند.”

سعید شاهسوندی درمرداد۱۳۶۷درعملیات مرصاددستگیرشده است،وپس از۴سال یعنی سال ۱۳۷۱ازاد شده است.دراین سال معاون امنیت وزارت اطلاعات سعید امامی بوده است.

یعنی سعید امامی براساس نظرسعید حجاریان،سعید شاهسوندی را ازاد کرده است؟

ان هم درحالی که اقای حجاریان مدعی است بخاطر اختلافات بافلاحیان و امامی ازسال ۱۳۶۸ازوزارت اطلاعات رفته است.چه ارتباطات خاصی بین سعیدین(سعید امامی وسعید حجاریان)می توانسته وجود داشته باشد؟

شاهسوندی به نقش ”نادرصدیقی ازیاران سعید حجاریان” درازادی وخروج خود از ایران نیزاشاره کرده است.

روزنامه جوان درباره صدیقی نوشته :

”نادرصدیقی ازنیروهای اولیه اطلاعات نخست وزیری ومعاون سعیدحجاریان درزمان حضوروی دروزارت اطلاعات بوده است.وی مسول تهیه بولتن هایی درمورد منافقین بوده که برای مسولان ارسال می شده است.”

به گفته‌ی شاهسوندی نیز نادر صدیقی یکی از معاونین حجاریان است که بولتن‌ها را تهیه می‌کرده و برای سران می‌فرستاد:

«فردی بود به نام نادر صدیقی. از دوستان و معاونین آقای سعید حجاریان.و این فرد دست اندر کار همان بولتنی بود که برای سران سه قوه می‌رفت. نادر صدیقی در زندان با من ملاقات می‌کرد. هیچ گاه من را مورد ضرب و شتم قرار نداد. هیچگاه من را شکنجه نکرد. یک روز به او گفتم اگر یک سیلی به من زده بودی کمترین صحبت سیاسی با تو نمی کردم. و تنظیم رابطه من با تو تنظیم دیگری بود. تو میزدی و من می‌خوردم. چاره‌ای نبود. او می‌آمد با من صحبت می‌کرد و من با او صحبت می‌کردم . ماحصل گفته ها را در آن بولتن می‌نوشت.”(۱۸)

حسین قاسمی – پارس نیوز